تبليغاتX
ایتالیا و زبان ایتالیایی
آموزش زبان و مطالب مفید جهت آشنایی با فرهنگ و جاهای دیدنی ایتالیا

 

 

داستان « پیتر و گرگ» یا به قول ایتالیائیها «Pierino e il lupo» از داستانهای موزیکالیه که سرگئی پروکوفیف (Sergei Prokofiev) نویسنده روسی تبار متولد اکراین، اونو واسه بچه ها نوشته. میگن اون این داستان رو برای پسرش که میخواست داستان گرگ رو بدون خوندن و یا شنیدن دوباره اون یاد بگیره، نوشت .

 

شخصیتهای این داستان با سازهای مختلف معرفی میشن و یک راوی داستانو نقل میکنه. از این داستان تا کنون کتابها و نمایشهای زیادی نوشته شده. حتی تو سال 1946 روایت کارتونی اون هم توسط شرکت والت دیزنی ساخته شد!

 

 

سال 1991 نسخه ایتالیائی این داستان توسط ارکستری به رهبری کلادیو آببادو (Claudio Abbado) اجرا شد که نقش راوی اونو روبرتو بنینی (Roberto Benigni) بر عهده داشت.

از لینکهای زیر میتونید فایل صوتی این داستان رو با صدای روبرتو بنینی دریافت کنید:

 

Pierino e Lupo با کیفیت معمولی (4M)

Pierino e Lupo با کیفیت خوب (25M)

 

و از لینکهای زیر هم میتونید فیلم اجرای عروسکی این داستان رو به همراه پشت صحنه ها و مصاحبه بنینی در این مورد رو بگیرید (۳۳0M):

 

فایل تصویری Pierino e Lupo قسمت اول

فایل تصویری Pierino e Lupo قسمت دوم

فایل تصویری Pierino e Lupo قسمت سوم

فایل تصویری Pierino e Lupo قسمت چهارم

 

طی جستجوی زیادی که تو اینترنت کردم متاسفانه موفق به پیدا کردن متن روایت روبرتو بنینی نشدم. از اونجائیکه لیسنینگ ایتالیایی من هم هنوز در حدی نیست که بتونم تمام لغات و کلمات رو بخوبی تشخیص بدم، دست به دامن پیروز عزیز شدم که تو این کار با من همکاری کنه و متن ایتالیائیشو از فایل صوتی استخراج کنه. علی رغم مشغله زیاد، پیروز دعوت منو قبول کرد و تا کنون قسمت زیادی از متن داستانو نوشته  که کمال تشکر رو ازش دارم.

 

خلاصه اصل داستان

 

پیرینو پسر بچه ایه که با پدر بزرگش تو یه روستای روسی زندگی میکنه. یه روز پیرینو واسه گردش از خونه خارج میشه اما یادش میره در باغو ببنده. اردک از فرصت استفاده میکنه و برای شنا به برکه نزدیک خونه میره. اون با یه پرنده بحثش میشه:

 

« - ببینم تو چه جور پرنده ای هستی که نمیتونه پرواز کنه؟

- تو چه جور پرنده ای هستی که نمیتونه شنا کنه؟ »

 

گربه پیرینو آهسته به اونا نزدیک میشه اما با فریاد پیرینو پرنده روی درخت بلندی پرواز میکنه و اردک هم به سمت وسط برکه شنا میکنه .

پدر بزرگ غرغروی پیرینو اونو سرزنش میکنه که چرا بیرون رفته:

 

« نمیگی یه گرگ از جنگل میاد بیرون؟ »

 

بعد اونو میبره خونه و در باغ رو قفل میکنه!

 

بعد از مدتی یه گرگ بزرگ خاکستری از جنگل بیرون میاد. گربه میره بالای درخت، اما گرگ شروع به تعقیب اردک که از برکه بیرون اومده میکنه و اونو میبلعه.

پیرینو یه طناب برمیداره و از روی دیوار بالای درخت میره. اون از پرنده میخاد که دور سر گرگ بچرخه و اونو گیج کنه. در این حین اون هم حلقه طناب رو پائین میاره و گرگ رو با طناب میگیره. گرگ سعی میکنه خودشو آزاد کنه اما حلقه تنگتر میشه و پیرینو هم طناب رو به درخت میبنده.

 

چندتا شکارچی، که دنبال گرگ هستند، از جنگل بیرون میان و میخان به گرگ شلیک کنن، اما پیرینو نمیذاره و کمکشون میکنه تا همراه با پرنده و گربه، شادی کنان گرگ رو به یه باغ وحش ببرن. البته پدر بزرگ هم با اوناس و هنوز غر میزنه که:

 

« اگه پیرینو گرگو نگرفته بود چه اتفاقی میافتاد؟ چی میشد؟»

 

در پایان داستان راوی میگه : « اگه با دقت گوش کنید، صدای اردک رو از شکم گرگ میشنوید، چون گرگه اونو زنده قورت داده!»

 

انشالا از قسمت بعد شاهد ترجمه قسمت به قسمت این داستان به روایت بنینی خواهید بود. تا اون موقع سعی کنید حداقل فایل صوتی داستان رو بگیرید که از قافله عقب نمونید .

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

ترانه « به تو » از لورنتزو جوانوتتي (Lorenzo jovanotti) تقديم به غزال عزيز

 

دريافت ترانه A Te

 



A te che sei l’unico al mondo, l’unica ragione per arrivare fino in fondo
Ad ogni mio respire quando ti guardo
Dopo un giorno pieno di parole
Senza che tu mi dica niente
Tutto si fa chiaro

A te che mi hai trovato all’ angolo coi pugni chiusi
Con le mie spalle contro il muro, pronto a difendermi con gli occhi bassi
Stavo in fila, con i disillusi

Tu mi hai raccolto come un gatto e mi hai portato con te

به تو كه در دنيا يگانه اي، تنها دليل براي رفتن تا به آخر

در هر نفس، وقتي تو را نگاه ميكنم

بعد از روزي پر از حرف

بدون اينكه تو چيزي به من گفته باشي

همه چيز روشن ميشود

به توئي كه مرا يافته اي، در گوشه اي با مشتي بسته

با پشتي به ديوار، آماده براي دفاع از خود، با چشماني رو به پائين

در صف ايستاده بودم، با مردمي نااميد
تو مرا مانند گربه اي برداشتي و با خود بردي

 

A te io canto una canzone, perché non ho altro
Niente di meglio da offrirti  di tutto quello che ho
Prendi il mio tempo e la magia che con un solo salto
Ci fa volare dentro all’aria come bollicine

 

براي تو ترانه اي ميخوانم، زيرا چيز ديگري ندارم

هيچ چيزي بهتر، از تمام چيزي كه دارم تا تقديمت كنم

زمان مرا بگير و جادويم را كه تنها با جهشي

ما را مانند قطرات در آسمان به پرواز درميآورد

 

A te che sei
Semplicemente sei
Sostanza dei giorni miei
Sostanza dei giorni miei

به تو كه هستي

به سادگي هستي

مفهوم هر روز من

مفهوم هر روز من


A te che sei il mio grande amore ed il mio amore grande
A te che hai preso la mia vita e ne hai fatto molto di più
A te che hai dato senso al tempo senza misurarlo
A te che sei il mio amore grande ed il mio grande amore

به تو كه عشق بزرگ من هستي و بزرگترين عشق من

به تو كه زندگي مرا ميگيري و بيشتر از آن استفاده ميكني

به تو كه به زمان معني ميدهي بدون اندازه گيري آن

به تو كه عشق بزرگ من هستي و بزرگترين عشق من

 

A te che io ti ho visto piangere nella mia mano
Fragile che potevo ucciderti stringendoti un po’
E poi ti ho visto con la forza di un aeroplano
Prendere in mano la tua vita e trascinarla in salvo
A te che mi hai insegnato i sogni e l’arte dell’avventura
A te che credi nel coraggio e anche nella paura
A te che sei la miglior cosa che mi sia successa
A te che cambi tutti i giorni e resti sempre la stesso

به تو كه ديده ام در دستانم گريه ميكني

ترسان از اينكه با فشاري بيشتر تو را بكشم

و سپس ميبينمت با قدرت يك هواپيما

زندگيت را در دست گرفته اي  و به نقطه امني ميكشي

به تو كه رويا ديدن را به من آموختي و هنر ماجراجوئي را

به تو كه به شجاعت معتقدي حتي در ميان وحشت

به تو كه بهترين اتفاقی هستي كه برايم روي داده

به تو كه تمام روزها را تغيير ميدهي (اما) خود هميشه همانگونه ميماني

 

A te che sei
Semplicemente sei
Sostanza dei giorni miei
Sostanza dei sogni miei
A te che sei
Essenzialmente sei
Sostanza dei sogni miei
Sostanza dei giorni miei

 

به تو كه هستي

به سادگي هستي

مفهوم هر روز من

مفهوم هر روز من

به تو كه هستي

واقعا هستي

مفهوم هر روز من

مفهوم هر روز من

 

A te che non ti piaci mai e sei una meraviglia
Le forze della natura si concentrano in te
Che sei una roccia sei una pianta sei un uragano
Sei l’orizzonte che mi accoglie quando mi allontano
A te che sei l’unico amico che io posso avere
L’unico amore che vorrei se io non ti avessi con me

 

به تو كه هيچگاه خود را دوست نداري (اما) شگفت انگيزي

قدرت طبيعت در تو جمع شده

(توئي) كه يك صخره اي، يك گياه، يك گردباد

افقي هستي كه وقتي ميروم به من خوشامد ميگويد

به تو كه تنها دوست مني كه ميتوانم داشته باشم

تنها عشقي كه ميخواستم اگر با من نبودي


A te che hai reso la mia vita bella da morire,

 che riesci a render la fatica un' immenso piacere,

به تو كه به زيبايي زندگي مرا از مرگ بازگرداندي

(به تو) كه ميتواني كاري خسته كننده را به لذتي بي اندازه مبدل كني

...

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 

بعضی وقتا کمی طول میکشه تا مفهوم یه کلمه ای رو که باهاش بازی شده رو درک کنیم.

چیزی که الان مد نظره، اسم یه شرکت هواپیمایی خصوصی ایتالیاست که مقرش تو رمه، به نام Air one.

 

 

در وحله اول به نظر اسمش انگلیسی میاد، اما اگه دقت کنید رو دم هواپیماهای این شرکت عکس یه مرغ ماهیخوار رو میبینید که تو ایتالیایی بهش میگن Airone و اینجاست که متوجه میشید این کلمه یه معنای دوگانه  داره!

 

این شرکت با اسم آلیآدریاتیکا (Aliadriatica) سال 1983 در شهر پسکارا (Pescara) تو ناحیه آبروتزو (Abruzzo) به منظور مدرسه آموزش پرواز تاسیس شد و کم کم به مرور در سال 1994 با خرید بوئینگهای 737 شروع به جابجائی مسافر در داخل ایتالیا و اروپا کرد و در سال ۲۰۰۵ هم اسمشو به Airone تغییر دارد.

 اطلاعات کاملتر رو میتونید تو ویکی پیدا ببینید و یا یه سر به سایت رسمیش بزنید.

گذشته ازاین، اسم Aliadriatica ، مثل اسم شرکت هواپیمایی دولتی ایتالیا،  Alitalia، یه اسم مرکبه! Ali در واقع جمع Ala ، به معنی بالهاست!

بالهای آدریاتیک (دریای بین ایتالیا و یوگسلاوی) و بالهای ایتالیا...  بالهایی بر فراز ایتالیا. 

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

اينم ترانه قديمي و خاطره انگيز « ايتاليايي »، از توتو كوتونيو (Toto Cutugno)  تقديم به غزل عزيز.

 

تماشاي اجراي اين ترانه براي اولين بار در سن رموي 1983

تماشاي اجراي زنده اين ترانه در سال 2006

دريافت ترانه L'italiano

 

 

Lasciatemi cantare
con la chitarra in mano
lasciatemi cantare
sono un italiano

بگذار تا بخوانم

با گيتاري در دست

بگذار تا بخوانم

من يك ايتاليايي هستم

 

Buongiorno Italia gli spaghetti al dente
e un partigiano come Presidente
con l'autoradio sempre nella mano destra
e un canarino sopra la finestra

روز بخير ايتاليا با اسپاگتي هاي تردت

و پارتيزاني مثل رئيس جمهور

با راديوي اتومبيلي هميشه در دست راست

و قناري كوچكي بالاي پنجره

 

Buongiorno Italia con i tuoi artisti
con troppa America sui manifesti
con le canzoni con amore, con il cuore
con piu' donne sempre meno suore

روز بخير ايتاليا با هنرمندانت

(همراه) با آمريكايهاي زيادي روي پوسترها

با ترانه هايي درباره عشق و قلب

با زناني هميشه بيشتر از راهبه ها

 

Buongiorno Italia
buongiorno Maria
con gli occhi pieni di malinconia
buongiorno Dio
lo sai che ci sono anch'io

روز بخير ايتاليا

روز بخير ماريا (مريم مقدس)

با چشماني پر از غم

روز بخير خدا

ميداني من نيز اينجا هستم

 

Lasciatemi cantare
con la chitarra in mano
lasciatemi cantare
una canzone piano piano
Lasciatemi cantare
perche' ne sono fiero
sono un italiano
un italiano vero

بگذار تا بخوانم

با گيتاري در دست

بگذار تا بخوانم

ترانه اي را آهسته آهسته

بگذار تا بخوانم

زيرا افتخار ميكنم (كه)

يك ايتاليايي هستم

يك ايتاليايي واقعي

 

Buongiorno Italia che non si spaventa
e con la crema da barba alla menta
con un vestito gessato sul blu
e la moviola la domenica in TV
Buongiorno Italia col caffe' ristretto
le calze nuove nel primo cassetto
con la bandiera in tintoria
e una 600 giu' di carrozzeria

روز بخير ايتاليايي كه نميترسد

و با خمير ريشي به طعم نعناع

با لباس آبي راه راه

و موویولای يكشنبه در تلوزيون

روز بخير ايتاليا با قهوه ريسترتو (نوعي قهوه كوچك اما قوي)

جورابهاي جديد در اولين كشو

با پرچمهايي در خشك شوئيها

و يك (فيات) 600 شكسته

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در مورد اين ترانه، دوستان توضيحات جالب و قشنگي دادن كه به درك معني اون كمك زيادي ميكنه:

 

علي عزيز اينطور گفته:

 

e la moviola la domenica in TV

منظور به برنامه دقیقه 90 هست که از سالهای 1970 در ساعت 6 بعد از ظهر یکشنبه از تلویزیون سراسری رای ایتالیا پخش میشده. در آن زمان به خاطر اینکه مسابقات باشگاهای ایتالیا همه ساعت 3 بعد از ظهر یکشنبه شروع میشد و هیچکدام هم از تلویزیون پخش مستقیم نمیشد و همه به رادیو گوش میدادند، ساعت 6 عصر در برنامه دقیقه 90 مجری این برنامه Paolo Valenti برای اولین بار گلهای تمام بازیها را نشان میداد و با moviola و حرکت اهسته زدن گلها را تجزیه و تشریح میکرد. این برنامه برای سالهای سال پرتماشاترین برنامه تلیزیونی ایتالیا بود و من یادم هست در دوران دانشگاه هر روز عصر یکشنبه با دوستان توی کافه میدان مرکزی شهر به این برنامه نگاه میکردیم و درباره بازی ها با هم جر و بحث میکردیم.

 

دوست عزيزمون وحيد هم اينطور ادامه ميده:

 

spaghetti al dente اسپاگتی که خوب پخته نشده و تو جنوب مصرف میشه در حالیکه شمالیا اونو زیاد میپزن و بهش میگن spaghetti scotti

در دهه 80 رییس جمهور ایتالیا ساندرو پرتینی بود که از پارتیزانایی بود که علیه فاشیستا میجنگیدن
در ایتالیای دهه 80، رادیوی ماشین سنبل رفاه تلقی میشده و جمله سوم به این موضوع اشاره داره
همچنین اونجایی که به آمریکاییا اشاره میکنه، منظورش بعد از جنگ جهانیه که ایتالیا توسط آمریکا اشغال شد و فرهنگ صیل ایتالیایی تحت تاثیر فرهنگ اونا قرار گرفت
il mito Americano

 

قسمت con piu donne هم به کم شدن راهبه ها بعد از سکولاریسم اشاره داره و هم به کمرنگ شدن سنتهای قدیم ایتالیا، در حقیقت soura هم به معنی راهبه هست و هم به معنی دختریه که اگه با پسری آشنا بشه فقط به قصد ازدواجه
gessato یه لباس رسمی و گرون قیمته
پرچم توی خشکشویی(پرچم رنگ پریده) هم یعنی کمرنگ شدن احساس وطن پرستی بعد از حکومت فاشیستاس

 

با تشكر از توضیحات ارزشمند اين دوستان گرامي.

  

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

اين ترانه از تيتزيانو فررو (Tiziano Ferro) رو هم تقديم ميكنم  به تيروژ عزيز.

 

دريافت ترانه La Paura Che...

 

 

Mentirai ai miei occhi

Sbaglierai se mi tocchi

Non puoi dimenticarla

Una bugia quando parla

E sbaglierà le parole

ma ti dirà ciò che vuole

 

به چشمان من دروغ خواهي گفت

اشتباه خواهي كرد اگر مرا لمس كني

من نميتوانم او را فراموش كنم

زماني كه دروغي ميگويد

و به قولش عمل نميكند

اما آنچه ميخواهد را به تو خواهد گفت

 

Ognuno ha i suoi limiti

I tuoi li ho capiti bene

E visto che ho capito

Mi verserò da bere

Di notte quando il cielo brilla

Ma non c' è luce né una stella

 

هر كس محدوديتهاي خويش را دارد

(محدوديتهاي ) تو را خوب ميدانم

و ميبيني كه (نهايتا) فهميده ام

خواهم نوشيد (مست خواهم كرد)

در شبي كه آسمان روشن است

اما هيچ نور و يا ستاره اي وجود ندارد

 

Ricorderò

La paura che

Che bagnava i miei occhi

Ma dimenticarti

Non era possibile e

Ricorderai

La paura che

Ho sperato provassi

Provandola io

Che tutto veloce nasca

E veloce finisca

 

بخاطر خواهم آورد

ترسي را كه

چشمانم را خيس ميكند

اما فراموش كردنت

ممكن نبود و

بخاطر خواهي آورد

ترسي را كه

اميدوار بودم تا بچشي

خود آن را ميچشم

كه تمامش سريع بوجود آمد

و سريع به پايان رسيد

 

La lacerante distanza

Tra fiducia e illudersi

È una porta aperta

E una che non sa chiudersi

E sbaglierà le parole

Ma ti dirà ciò che vuole

C' è differenza tra amare

Ed ogni sua dipendenza

"ti chiamo se posso" o

o "non riesco a fare senza"

soffrendo di un amore raro

che più lo vivo e meno imparo

 

فاصله شكاف

ميان اعتماد و فريب

يك در باز است

(دري) كه راه بستنش مشخص نيست

و او به قولش عمل نميكند

اما آنچه ميخواهد را به تو خواهد گفت

كه اختلاف ميان عشق است

و همه دلبستگيش

" اگر بتوانم  صدايت ميكنم" يا

" موفق نميشوم"

از عشق عجيبي رنج ميبرم

كه هر چه بيشتر ميگذرد كمتر ميفهمم

 

E resterà com' è

Dirselo adesso e farlo lo stesso

Però dopo niente cambierà

E resterà com' è

Dirselo ora poi dopo ancora

Dimenticando ti amerò

E ogni tuo abbraccio sarà un dono

Anche se in fondo sarò solo

Senza volerlo

Senza saperlo

Però dopo niente cambierà

E resterà com' è

 

همانگونه باقي خواهد ماند

حالا به او ميگوئي (اما) او كار خودش را ميكند

هيچ چيز عوض نخواهد شد

همانگونه باقي خواهد ماند

حالا به او ميگوئي بارها و بارها

فراموش كن، دوستت خواهم داشت

و هر آغوش گرفتنت، يك هديه خواهد بود

هرچند در واقع تنها هستم

بدون خواستن

بدون دانستن

اما هيچ چيز عوض نخواهد شد

همانگونه باقي خواهد ماند

...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط کاوه  |