تبليغاتX
ایتالیا و زبان ایتالیایی
آموزش زبان و مطالب مفید جهت آشنایی با فرهنگ و جاهای دیدنی ایتالیا

 

 

 

شاید برایتان جالب باشد که ایتالیایی را توسط کسی یاد بگیرید که ستارگان هالیود مانند وودی آلن و اما تامپسون برای شرکت در کلاسهای خصوصی اوبیش از 18000 پوند میپرداختند.

 

میشل توماس که به بیش از 10 زبان مختلف مسلط بود، تنها در عرض سه روز یک زبان جدید را به ستارگان سینما آموزش میداد!

 

میشل توماس یهودی، متولد 1914 در لهستان، در جوانی به آلمان فرستاده میشود، سپس به شهر وین در اتریش میرود. پس از اشغال اتریش توسط آلمانها به فرانسه میگریزد وپس از تحصیل روانشناسی به حزب مقاومت فرانسه میپیوندد. او مدتهای زیادی در اردوگاههای اسیران جنگی اسیر بوده و توسط گشتاپو به جهت فرارهایش شکنجه شده است.

 

در این زندگی پر فراز نشیب او با زبانها و فرهنگهای مختلفی آشنا میشود، به طوریکه به خاطر آموزش زبان به ارتشیان آمریکا در فرانسه، درسال 1994 نامزد مدال ستاره نقره ای میشود.

 

او میگوید: « زندگی در دوران اسارت بسیار سخت بود اما من خودم را سرگرم میکردم

 

پس از جنگ در سال 1947، وی به لس آنجلس رفته و مرکز آموزش زبان میشل توماس را تاسیس میکند و بعد از 50 سال آموزش زبان به علت سکته قلبی در سال 2005 از دنیا میرود.

 

« چیزی به نام دانش آموز ضعیف نداریم، این معلمها هستند که ضعیفند! »

 

این شعار این موسسه آموزشی است. برای یادگیری زبان به این روش شما نیاز به هیچ کتابی  ندارید، نه بخاطر سپردن و نه تکلیف خانه!

 

برای استفاده از این دوره، شما باید تا حدی به زبان انگلیسی مسلط باشید تا بتوانید همراه دو دانشجوی دیگر در کلاس مجازی میشل توماس شرکت کنید. او با استفاده از روشهای روانشناسی و با استفاده از شباهتهای مکالمات انگلیسی و ایتالیایی، به دانشجویان خود این توانایی را میدهد که جملاتی را که نمیدانند، یا فکر میکنند نمیدانند را حدس بزنند.

 

 

Foundation Course دوره آموزش مبتدیان است که پس از اتمام این دوره هشت ساعته، قادر خواهید بود در موقعیتهای مختلف به ایتالیایی صحبت کنید و نیاز خود را برآورده سازید.

 

 

پس از اتمام دوره ۵ ساعته Advanced Course شما نه تنها میتوانید در موقعیتهای مختلف از جملات کاربردی استفاده کنید، بلکه قادر به ساخت و فهمیدن جملات پیچیده نیز خواهید شد.

 

 

پس از گذراندن دو دوره قبلی، دوره Language Builder دایره لغات شما را وسیعتر و تلفظ شما را نیز تقویت خواهد کرد. در این دوره ۲ ساعته فقط صدای میشل توماس راخواهید شنید که تلفظ، خواندن و نوشتن شما را بهبود میبخشد.

 

کل این مجموعه حدود ۱۵ ساعت است. جلسه اول این دوره را میتوانید از اینجا گوش کنید. دقت کنید که چگونه در زمانی حدود ۶ دقیقه دو دانشجو میتوانند جملات ایتالیایی بسازند. خودتان حدس بزنید که پس از حدود ۱۵ ساعت آنها چقدر میتوانند پیشرفت داشته باشند.

 

برای اطلاعات بیشتر سری به سایت Michel Thomas بزنید و برای تهیه CD هر سه مجموعه فوق  هم با ایمیل مکاتبه کنید.

 


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 

این عکسا چیه؟ غولها اومدن تو ایتالیا؟!

 

 

معبد نپتون ایتالیای جنوبی

میدان Maggiore در بولونیا

 

 

 

گالری ویتوریا امانوئل میلان

آبنمای Tervi در رم

 

 

 

میدان Campo سی انا

کلوزئو در رم

 

 

ناپل، رم، پیزا... وای همه جا هستند.

 

 

 

میدان سنت پیتر واتیکان

 

برج کج پیزا

 

 زیاد نگران نباشید، غولها نیومدن! این ساختمونا هستند که کوچیک شدن

 

این عکسها مربوط به یه پارک مینیاتوری در شمال ریمینی (محل تولد فدریکو فلینی) ایتالیا هستند. تو این پارک تقریبا تمام بناها و چشم اندازهای معروف نواحی مختلف ایتالیا در اندازه ای کوچک بازسازی شدن.

 

 

اگه فرصت کافی برای یه گردش چند هفته ای تو کل ایتالیا ندارین، شاید یه گردش چند ساعته تو این پارک شما رو تا حدی به هدفتون برسونه. این نقشه  کمکتون میکنه که راهتونو گم نکنید.

 

 

اگه اطلاعات بیشتری خواستید یه سر به وب سایت این پارک بزنید. نکته دیگه اینه که تو این پارک بعضی از بناهای دیدنی اروپا هم بازسازی شده.

 

با تشکر از کمک آوای عزیز در ارائه این مطلب.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 

دوره آموزش زبان روزتااستون، از معروفترين دوره هاي آموزشي زبانهاي مختلف از جمله ايتاليايي است. روش اين دوره، آموزش خواندن و نوشتن بوسيله نشان دادن تصاوير مرتبط با موضوع ميباشد.

 

 

 در واقع اين روشي است كه زبان مادري خود را با آن ياد گرفته ايد. هيچ ترجمه و آموزش دستور زباني در كار نيست، همه اين موضوعات توسط تصاوير و جملات مرتبط با آنها، آموخته ميشود.

 

 

 در اين دوره آموزشي به جاي درگير كردن ذهن خود براي يادگيري ترجمه ها، كاربرد لغات و جملات روزمره را در موقعيتهاي گوناگون از طريق تمرينها و تكرارهاي زيادي كه برنامه براي شما در نظر گرفته است، خواهيد آموخت.

 

 

اين برنامه قسمتهاي مختلفي دارد كه شنيدن، خواندن، نوشتن و حتي صحبت كردن شما را كنترل ميكند.

 

 

در حال حاضر ۲۷ زبان مختلف توسط شركت رزتا استون پشتيباني ميشود كه همگي در ۴ DVD‌ قابل عرضه هستند. ليست زبانهاي موجود در هر DVD را در ادامه مشاهده ميكنيد. براي تهيه هريك از اين DVD ها با ايميل تماس بگيريد.

 

براي كسب اطلاعات بيشتر به سايت Rosettastone مراجعه كنيد.

 

 

DVD2:

            Arabic, Level 1&2

            Danish, Level 1

            Japanese, Level 1&2

            Swedish, Level 1

            Turkish, Level 1

            Vietnamese, Level 1

 

DVD1:

            Chinese Mandarin, Level 1&2

            Indonesian, Level 1

            Italian, Level 1&2

            Spanish (Spain), Level 1&2

            Swahili, Level 1

            Thai, Level 1

 

DVD4:

            English Us, Level 1&2

            German, Level 1&2

            Greek, Level 1&2

            Hebrew, Level 1

            Polish, Level 1

            Portuguese, Level 1&2

            Spanish (Lat. Am.), Level 1&2

 

DVD3:

            Dutch, Level 1&2

            English UK, Level 1&2

            French, Level 1&2

            Hindi, Level 1

            Korean, Level 1&2

            Latin, Level 1

            Russian, Level 1&2

            Welsh, Level 1

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

Pisa

 

شهر پيزا، مركز استان پيزا در ناحيه تسكاني است كه كنار رود آرنو (Arno) نزديك درياي ليگوريا در ايتالياي مركزي واقع شده است.

 

پيزا شهري توريستي و مركز صنايع گوناگون است. كه در ان صنايع مختلفي از قبيل پارچه بافي، ماشين‌آلات، محصولات غذايي، توليدات دارويي و شيشه فعاليت دارند. از مؤسسات آموزشى اين شهر نيز ميتوان به دانشگاه پيزا(1343)، يك دانشكده تربيت معلم، يك مدرسه مهندسى، يك انستيتو ي دامپزشكى و يك مدرسه كشاورزى اشاره كرد.

 

 

اين دسته از ساختمانها، بين سالهاي 1053 تا 1272 ساخته‌شده اند. برج ناقوس كليسا كه به برج كج پيزا معروف است، عقب سمت راست، كليساى جامع در وسط، و يك تعميدگاه، چپ. ستونهاي رديفي از مشخصات بارز معماري سبك رومي است كه قبل از سبك گوتيك در اروپاي غربي، بوجود آمده بود.

 

نقاط ديدني اين شهر در منطقه اي به نام پيزا دل دومو (Piazza del Duomo) يا ميدان كليساي جامع متمركز شده كه شامل كليساي جامع، ساختمان تعميدگاه و برج ناقوس كليسا است.

 

كليساى جامع، عمارت مرمرى سفيد بزرگي است كه ساخت آن در سال 1063 به سبك رومى آغاز شد و در قرن 12ام نماي زيباي كليسا به آن افزوده شد.

 

ساخت تعميدگاه، در 1153، شروع شد كه ساختماني مدور به سبك رومى است و با گنبد بزرگي پوشيده شده. در قرن 14ام تزئيناتي در سبك گوتيك به آن افزوده شد.

 

 

برج ناقوس كليسا به برج كج شهر پيزا معروف است كه براي جهانگردان بسيار جذاب است. ساخت اين برج در سال 1174 شروع شد، اما وقتي سازندگان پي بردند كه فنداسيون اين بنا براي خاك نرم آنجا كافي نبوده، ساخت آن را موقف كردند و تا نيمه دوم قرن 14 اين ساختمان كامل نشده بود. اين برج مايل، به شكل استوانه اي هشت طبقه است كه 10 درجه (نزديك 5 متر) از حالت عمودي منحرف شده شده است. به دليل نگراني از ناپايداري برج، ورود به داخل آن از سال 1990 به روي بازديد كنندگان بسته شده است. از سال 1992 جهت محكم كردن فونداسيون اين بنا، عملياتي آغاز شده است.

 

 از شخصيت هاي مشهور پيزا ميتوان به گاليله (Galileo) و مجسمه سازاني همچون نيكولا و جيواني پيزانو و آندرا پيزانو (Nicola  & Giovanni Pisano &  Andrea Pisano) اشاره كرد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 

اگر تا اندازه اي به زبان انگليسي مسلط باشيد، اين دوره آموزشي از سطح مبتدي تا عالي، بدون استفاده از كتاب، شما را در يادگيري زبان ايتاليايي كمك خواهد كرد.

در ابتدا مكالمه اي پخش ميشود، سپس روي تك تك لغات و جملات مكالمه تاكيد شده و معني و طرز تلفظ آنها آموزش داده ميشود.

اين دوره آموزشي در سه سطح ارائه شده كه هر كدام شامل 30 درس جداگانه ميباشد.

 

                       

 

اين دوره در اصل روي سه پكيج جداگانه و 90 درس مربوطه، مجموعا روي 48 CD صوتي ارائه ميشود.

در اين وبلاگ هرسه پكيج اين دوره فشرده شده و روي سه CD تقديم دوستان ميشود. اميد كه مورد استفاده شما عزيزان واقع گردد. براي دريافت اين مجموعه با ايميل بنده تماس بگيريد و براي اطلاعات بيشتر هم ميتوانيد از اين سايت  بازديد كنيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

در پي استقبال شما از ارائه دوره هاي آموزش زبان ايتاليايي اين بارLet’s Talk Italian Today  را معرفي ميكنم. البته بازديد كنندگان هميشگي اين وبلاگ كم و بيش با اين دوره آشنايي دارند. این دوره برای کسانی مناسب است که با زبان ایتالیایی آشنایی اولیه را پیدا کرده اند و در پی افزایش مهارتهای صحبت کردن و شنیدن خود هستند.

 

 

این دوره 16 قسمتي، چهار مکالمه چهار قسمتي را دنبال میکند. هر مكالمه توسط ایتالیایی زبانها با سرعت نرمال ادا ميشود، سپس بار ديگر با سرعت آهسته تكرار ميشود و در نهايت يكبار ديگر اين مكالمات با سرعت رايج ادا ميشوند. به اين ترتيب شما هر درس را حداقل سه بار با سرعتهاي مختلف خواهيد شنيد و ميتوانيد به نحوه صحبتها و تاكيدهاي تلفظات پي ببريد.

 

در كتابچه همراه با اين دوره متن مكالمات همراه با ترجمه انگليسي آنها آورده شده است. در اين وبلاگ نيز تا كنون ترجمه فارسي چندين درس آورده شده و به مرور تكميل خواهد شد.

 

اين دوره در اصل بر روي دو CD ‌صوتي به مدت 90 دقيقه عرضه ميشود. در اين وبلاگ اين دوره در يك CD‌ فشرده به همراه متن اسكن شده كتابچه تقديم شما دوستان خواهد شد. براي اطلاعات بيشتر مطالب ارائه شده در اين وبلاگ را دنبال نماييد.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

Foro Romano

 

 

 

 

در قلب شهر رم ميان تپه هاي پالاتين، كاپيتولينه و كوئي رينال، ويرانه بناهايي را مشاهده ميكنيد كه بيش از 2000 سال پيش، مركز اجتماعي، سياسي و اقتصادي امپراتوري رم بود.

 

فورو رومانو يا انجمن شهر رم،  در زمان اوج خود، با مهمترين ساختمانهاي دولتي از قبيل معابد، ساختمان مجلس سنا و دفاتر اداري متعدد، احاطه شده بود. در 500 سال قبل از ميلاد تنها ساختمان انجمن ساخته شده بود اما بعدها  توسط ژوليوس سزار و جانشيناش با بناهاي ديگري که در اطرافش ساخته شد، توسعه يافت.

 

 

با افول قدرت امپراتوري در قرن ششم، اين انجمن نيز رو به خرابي رفت و به عنوان معدن سنگ جهت ساخت كليسهاي گوناگون استفاده شد. در يك نقطه، خيابانهاي اطراف با ديوارهاي سنگي به طول 12 متر، انجمن را از انظار پنهان ميكرد.

 

 

حفاريها در سال 1871 شروع شد و امروزه ساختمانهاي باقيمانده يكي از مهمترين بقاياي تاريخي و معماري ايتاليا به شمار ميايند.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Proofing tools for Office 2003

 

 

 

شاید هنگام نوشتن متون انگلیسی در MS Word از دکمه F7 استفاده کرده باشید. این دکمه جادویی تمام متن شما را مرور میکند و اشتباهات املایی و دستوری آن را به شما متذکر میشود و آیتم هایی برای تصحیح کردن آنها نیز به شما پیشنهاد میکند.

 

شاید شما هم مانند من آرزو داشتید این امکان برای زبان ایتالیایی هم فراهم میشد. این بسته نرم افزاری شما را به این آرزو میرساند و علاوه بر امکان تصحیح اشتباهات تایپی و دستوری  متون ایتالیایی، این امکان را برای 50 زبان دیگر نیز فراهم میکند.

 

برای اطلاعات بیشتر در مورد این بسته نرم افزاری سری به سایت میکروسافت بزنید و اگر مطمئن شدید که این نرم افزار میتواند به شما کمک کند با ایمیل من تماس بگیرید تا CD این نرم افزار تهیه کنید.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

LEARN IN YOUR CAR Italian

یک دوره آموزش مکالمه زبان ایتالیایی در سه سطح مبتدی تا عالی. ابتدا لغات ساده آموزش داده میشود، سپس جملات ساخته میشوند.

تمام مکالمات روزمره از قبیل مکالمات رایج در هتلها، رستورانها، صرافی ها و ... در این دوره آموزش داده میشود. شما میتوانید این مکالمات را در اتومبیل، پیاده روی یا هنگام کار در خانه گوش دهید.

این دوره 9 ساعته در سه سطح آموزش داده میشود:

سطح یک: آموزش لغات کلیدی، اعداد، عبارات، ساختمان جمله و دستور زبان ابتدایی

سطح دو: مکالمات و دستورزبان بیشتر با تاکید روی فهمیدن و درک صحبتها

سطح سه: مکالمات زیاد، دستور زبان پیشرفته و جملات جزیی بیشتر جهت توسعه مهارتهای مکالمه

جهت اطلاعات بیشتر و گوش کردن به نمونه ای از مکالمات از این سایت بازدید نمائید.

این دوره در اصل بر روی 9 CD صوتی عرضه شده که برای راحتی شما عزیران در یک CD فشرده تقدیم میشود. جهت دریافت این دوره با ایمیل تماس بگیرید.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Linguaphone Italian allTalk

 

 

سارا جنكينز كارمند يك فروشگاه زنجيره اي توزيع كننده مشروب در لندن است. او براي ارتباط با توليد كنندگان بزرگ Chianti، شراب معروف ايتاليا، به نمايشگاهي كه به همين منظور در فلورانس برگزار شده فرستاده ميشود. او ايتاليايي نميداند اما خوشبختانه در آنجا با لورنزو كونتي، مسئول ساماندهي كمپاني هاي شركت كننده در نمايشگاه آشنا ميشود. لورنز كمي انگليسي ميداند و به سارا كمك ميكند تا در طول اقامتش در ايتاليا بتواند با افراد مختلف ارتباط بر قرار كند.

 

داستان بالا و مشكلاتي كه سارا در حين سفرش به آن برخورد ميكند، سوژه اي است براي يك دوره آموزش مكالمه زبان ايتاليايي توسط شركت معروف Linguaphon  به نام AllTalk.

 

Linguaphone AllTalk يك دورة آموزش مكالمه زبان ايتاليايي است كه بدون نياز به قلم و دفتر يادداشت، تنها با گوش كردن به 16 ساعت مكالمه سرگرم کننده،  شما را با اين زبان آشنا ميسازد.

 

مكالمات برنامه ريزي شده و هدفمند، توسط ايتاليايي زبانها و با سرعت معمول ادا ميشود. در انتهای هر درس تمرینهایی با کلمات به کار رفته در درس میشود که شما را در درک بهتر جملات یاری میدهد. از آنجايي كه شما كلمات را نمي بينيد و تنها آنها را ميشنويد، اين موضوع به شما كمك خواهد كرد كه در نهايت كلمات را همانند مكالمه كنندگان تلفظ كنيد.

 

كتابچه كوچك ارائه شده همراه با اين دوره حاوي تمامي لغات به كاربرده  شده و معاني آنهاست.

 

برای دیدن سایت اصلی و دانلود کردن چند نمونه از درسها به این آدرس مراجعه کنید.

 

این دوره در اصل روی ۱۶ CD صوتی ارائه شده، اما برای راحتی شما اکنون این 16 CD بعلاوه تصویر متن کتابچه آن، تنها روی یک CD به صورت فشرده، تقدیم شما عزیزان میشود. برای تهیه این دوره با ایمیل  تماس حاصل فرمائید.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

متاسفانه برای یادگیری  زبان ایتالیایی تو بازار ایران چیزهای زیادی وجود نداره و این مشکلی بود که من خودم باهاش روبرو بودم .

توی این مدتی که برای یادگیری این زبون تلاش میکردم، تونستم از منابع گوناگون چیزهایی رو تهیه کنم که بعضا مبالغ زیادی هم بابتشون پرداختم. اما از امروز تو فروشگاه این وبلاگ هر از چندگاهی یکی از این برنامه ها و دوره های آموزشی رو خدمتتون معرفی میکنم و با قیمت نازلی در اختیار علاقمندان این زبون قرار میدم. امیدوارم که کمکی باشه برای یادگیری سریعتر زبون ایتالیایی.

 

لیست محصولات، قیمت و نحوه خرید 6-5-86

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

هر از چندگاهي، سعي ميكنم مطالبي رو كه تو وبلاگ مطرح ميشه و تو يه زمينه هستند رو جمع و جور و در صورت نياز تصحيح شون كنم و در قالب يه فايل PDF‌ تقديم شما عزيزان كنم. اين جوري خوندن و دنبال كردن مطالب ساده تر ميشه. منبعد كتابهايي رو كه به اين شكل آماده شده رو همينجا خدمتتون معرفي ميكنم. براي ديدن تازه ترين عناوين ميتونيد هميشه به اينجا سر بزنيد.




خود آموز زبان ايتاليايي جلد اول

 شامل 32 درس از 50 درس ارائه شده در وبلاگ. تلفظ درسها رو سيروس عزيز زحمتشو كشيده


کتابچه جيبي جملات کاربردي زبان ايتاليايي شامل دستور العملي براي ساخت يك كتاب جيبي كوچيك شامل جملات پر كاربرد ايتاليايي.




فرهنگ پنهان زبان ايتاليايي شامل يك لغتنامه كوچك از اصطلاحات عاميانه و غير ادبانه ايتاليايي




خاطرات يادگيري زبان در ايتاليا مجموعه خاطرات خانم بوني اسميت، نويسنده آمريكايي، از سه ماه اقامتش در ايتاليا جهت يادگيري زبان ايتاليايي.




سفرنامه جنوب ايتاليا مجموعه خاطرات خانم دنيله اوتري، استاد تاريخ هنر، از يكسال سفر و اقامتش در جنوب ايتاليا




دوزخ با دانته شامل زندگي نامه و مر گ دانته آليگيري شاعر معروف ايتاليايي همراه با ترجمه و تلفظ قسمتهايي از كتاب كمدي الهي.




اينم کتاب ايتاليا، تقديم به تمام علاقمندان شناخت سرزمينهاي جديد، علي الخصوص ايتاليا.

 

 

پس از مدتي شب زنده داري بلاخره كتاب دوزخ از کمدی الهی هم آماده شد.

 

اين كتاب براي دوستداران زبان و ادبيات ايتاليا تهيه شده است. براي كساني كه ميخواهند لذت خواندن اشعار اين كتاب مشهور را به زبان اصلي تجربه كنند. قبل از اين كتاب، خواندن كتاب « دوزخ با دانته » را  توصيه ميكنم.

 

براي درك بهتر، خلاصه هر سرود به زبان فارسي در ابتداي هر بخش نوشته شده و در ادامه نيز متن اصلي به زبان ايتاليايي همراه با ترجمه تنگاتنگ انگليسي آن آورده شده است.

 

اغلب عكسهاي سياه و سفيد كتاب توسط  گوستاو دوره (Gustave Dorè) ترسيم شده و ترجمه انگليسي نيز متعلق به آلن مندلبائوم  (Allen Mandelbaum) مشهورترين مترجم انگليسي اين كتاب ميباشد.

 

CD ضميمه، شامل 5 ساعت دكلمه تمام اشعار و خلاصه هر بخش، به زبان ايتاليايي است.

 

اين كتاب را از اينجا  دانلود كنيد (حدود 7 مگابايت) و برای اطلاعات بیشتر به اینجا سر بزنید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

مجموعه خاطراتی رو که تو 12 قسمت گذشته شاهدش بودید، به خانم Bonnie Smetts نویسنده آمریکایی تعلق داشت. من این خاطرات رو همراه با معنی لغات و جملات ایتالیایی که در اونها استفاده شده بود رو، توی یه فایل PDF جمع کردم که دسترسی بهش براتون ساده تر بشه. این کتاب رو میتونید از این آدرس دانلود کنید. امیدوارم که این مجموعه خاطرات براتون مفید بوده باشه و مورد پسندتون واقع شده باشه.

 

یه مجموع خاطرات دیگه هم تو این زمینه هست که اونم به نوبه خودش جالبه. اگه فرصتی پیش بیاد شاید اونا رو هم به مرور براتون ترجمه کردم.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

گرفتن limoncello

 

روز آخرم در رم، به  كمي گشت و گذار و بازديد از آخرين موزه گذشت. ديگه نيازي به ماجراجويي نبود. موقع غروب آفتاب فقط دلم ميخواست يه جا برم يه شام ساده بخورم. موقعي كه داشتم ميرفتم موزه به دنبال جايي براي شام خوردن، نگاهي به اطراف انداخته بودم. اما بدبختانه موقع برگشت  هوا تاريك بود و تو جايي  كه فكر ميكردم بايد رستوران خوبي باشه فقط يه  چندتا trattoria نه چندان دلچسب پيدا كردم.

 

سر بلوك بعدي چشمم به چراغهاي يه رستوران افتاد كه منو به طرف خودش كشيد.  پيشخدمتي كه جلو در رستوران وايستاده بود و خستگي در ميكرد، همونطور كه داشتم از پنجره داخلو نگاه ميكردم، بهم لبخند زد و گفت:

 

- چرا واسه شام نمياييد تو؟

 

- حتما ! ، چرا كه نه.

 

پيشخدمته يه منو برداشت و منو به اتاق غذا خوري گرمي تو طبقه پايين راهنمايي كرد. منو برد سر ميزي كه براي يه مسافر تنها مناسب بود و ديد خوبي هم داشت.

 

رستوران تو محله اي بود كه مركز هتلها بود، براي همين فكر ميكردم كه يه غذاي توريستي انتظار منو ميكشه. اما بر خلاف انتظارم توي منو تقريبا هر چيزي كه ميخواستم بود. كباب گوشت بره ، سيب زميني سرخ كرده و Spinaci.

 

من به ايتاليايي به صاحب رستوران كه خانمي  هم سن و سال خودم  بود و موهاي نارنجي روشن و پوست برنزه اي داشت، سفارش دادم. بعد اونو نگاه كردم كه چطوري پيشخدمتهاي جونو كه با سينيهاي لبريز از غذا از پله ها بالا و پايين ميرفتند و در عين حال سعي ميكردن به هم نخورن رو، مثل يه مدير سيرك هدايت ميكنه. ديدن اين صحنه لبخند رو به  چهره هر توريست عصبي برميگردوند.

 

وقتي شامم رو خوردم يه caffè به اون خانمه سفارش دادم و بابت غذاي خوبش تشكر كردم. چند لحظه بعد يه پيشخدمت قبراق و سرحال جلوي ميزم وايستاد:

 

- يه limoncello به حساب رستوران.

 

بعدش يه فنجون كوچولو  كه توش مشروب زرد روشني ريخته بود، گذاشت جلوم. به جز من هيشكي ديگه تو رستوران limoncello نداشت.

 

وقتي داشتم ميرفتم ، جلو صاحب رستوران مو نارنجي وايستادم و بهش گفتم كه چقدر تحت تاثير مهارت اون تو مديريت رستوران قرار گرفتم و آخر جمله ام هم بابت limoncello ازش تشكر كردم. اونم در جواب گفت:

 

- منم از شما بابت اينكه اينقدر خوب ايتاليايي حرف ميزنيد ممنونم.

 

اون رفت  آشپزخونه و غيبش زد و منم كه از اين تعريف حسابي خوشحال شده بودم، پرواز كنان به سمت خونه رفتم.

 

الان بيشتر از يه هفته اس كه به خونه خودم برگشتم. بدنم داره سعي ميكنه دوباره به خورشيد كاليفرنيا كه رو من ميتابه و ميگه وقت بلند شدنه، عادت كنه. انگشتام با سرعت زياد دارن خاطرات زنده من از ايتاليا رو، قبل از اينكه از غروب خورشيد تبعيت كنن و براي هميشه محو بشن، ثبت ميكنه.

 

هفته پيش بود، همراه شوهرم تو ماشين نشسته بوديم و وقتي كه از كنار فرودگاه كه نزديك خونمون بود رد ميشديم به هواپيمايي اشاره كرد و گفت:

 

- اين هواپيماي توئه، هموني كه باهاش اومدي.

 

دلم براي ايتاليا تنگ شده. انرژي بي پايانش، دسته گلهاي مخصوص رم، قهوه ها، پيتزاها، motorini مستعمل، عطرهاي گرون، la terra، بوي خاك رسي  كه وقتي سنگي رو بلند ميكني، مياد.

 

من بازم به ايتاليا برميگردم. اما ايندفعه بيشتر ميمونم، خيلي بيشتر. شايد در نهايت بتونم مثل يه ايتاليايي مادرزاد حرف بزنم. 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

خوشگل شدن

پشت در موزيك ميكوبيد و نوري كه از پنجره ها ميتابيد، روي پياده رو جاري شده بود. در داخل  آرايشگرهاي تتو كرده مثل زنبور دور كله مشتريهاي نيمه اصلاح شده اشون ميچرخند.

 

قبل از اينكه براي يادگيري زبان بيام ايتاليا تو كاليفرنيا موهامو كوتاه كرده بودم. اما الان كه از كنار پنجره اين سالن رد  ميشدم، با توجه به موفقيتهايي كه تو صحبت كردن كسب كرده بودم، جرئتي پيدا كردم و تصميم گرفتم برم موهامو كوتاه كنم.

 

سه تا صندلي كنار هم روبروي آينه ها و پشت به ديوار پرتقالي رنگ قرار گرفته بود. صداي خواننده هاي راك اند رول آمريكايي از بلندگوهاي نسبتا بزرگي پخش ميشد. من از لاي آرايشگرها و مشتريها رد شدم و خودمو به پذيرش رسوندم و گفتم :

 

Vorrei fare una prenotazione per un taglio.

 

اما اون خانم به يه صندلي خالي اشاره كرد و گفت:

 

- لازم نيست وقت بگيريد، ما الان هم ميتونيم در خدمتتون باشيم.

 

با خودم فكر كردم، همين الان؟ اما جواب دادم:

 

- خيلي خب.

 

بهش گفتم كه ميخوام موهام رو به صورت نوارهاي رنگي ، رنگ كنه. خانمه گفت منظورتون Colpi هست. مثلا colpi di fulmine.

 

يه كمي فكر كردم « رنگ آذرخشي!». از اينكه ميخواستم خودمو اون شكلي كنم يه ذره ذوق زده شدم. اون منو رو صندلي نشوند وبه  دانيلو،  parrucchiere من، معرفيم كرد. اون روي يه بازوش نوارهاي باريكي رو تتو كرده بود و يه زنجيره گل هم از بالا تا پايين رو اون يكي بازوش خالكوبي شده بود. پشت سرم وايستاد و موهامو تو دستش گرفت و گفت كه چيكار ميخوام بكنم. در حالي كه تو آينه نگاش ميكردم گفتم كه هم هاي لايتش كنه و هم مرتبش كنه:

 

- colpi di sole e una spuntatina.

 

اون دستيار خانمشو فرستاد تا منو ببره، سرمو بشوره و نرم كننده بزنه. بعدش همونطوري منو ول كرد و رفت...  همش ميگفتم، نكنه منو يادش رفته!

 

داشتم دانيلو رو نگاه ميكردم كه مشغول درست كردن يه زن مو مشكي بود كه ظاهرا هنرپيشه بود و داشت ميرفت سر صحنه. بعد از قيچي كردن موهاي اضافه، موهاي بلند خانومه رو سيخ كرد و گذاشت مثل يه فواره  از فرق سرش بريزه پايين.

 

همه اش نگران بودم كه منو از قلم انداخته باشن. ميترسيدم با اين سر خيس مجبور باشم تا ابد اونجا بشينم. اما نگرانيم بي مورد بود.

 

همونطور كه دانيلو داشت روي سر اون هنرپيشه كار ميكرد، اون نرم كننده هم كارشو رو سر من انجام ميداد. دستيار دانيلو برگشت و منو سر جاي قبليم برد. همينطور كه داشتم از آينه دانيلو رو نگاه ميكردم، اون از يه پياله، بعد دوتا و بعدش از سه تا  پياله رنگ، موهاي منو رنگ كرد. وقتي كارش تموم شد، گذاشت تا اين تركيبات كارشونو انجام بدن.

 

ديگه داشتم خسته ميشدم، اما دانيلو سرش جاي ديگه گرم بود. وقتي اون برگشت تا رنگ مومو چك كنه گفت ، واسه اينكه اين هاي لايتها بيشتر خودشونو نشون بدن بايد موهامو يه كمي تيره تر كنه.

 

ميخواستم بگم لازم نيست، همين رنگ خوبه، اما واسه اينكه منظورمو برسونم نياز به كلمات مودبانه اي داشتم كه يادم نميومد.

 

با تكون دادن دست خالكوبي شده اش، دستيارش چندتا پياله رنگ ديگه اورد. با يه تكون ديگه دستش، شروع كرد موهامو دوباره رنگ كنه.

 

سه ساعت بعد از اينكه وارد دنياي دانيلو شدم، اون دست از سرم برداشت. با بي حالي از اين سالن پر سر و صدا خودمو به پياده روي ساكت و آروم، كشوندم. وقتي خودمو به اتاق خواب خونه رسوندم، چراغو روشن كردم و تو آينه نگاه كردم. خوشگل شده بودم.



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

غرق كردن خودم

 

خودتونو غرق كنيد، غرق كنيد، غرق كنيد!

هر معلم زباني جمله بالا رو داد ميزنه. ميگه بعد از اينكه دستور زبانو يا دگرفتيد، تو سرزمين زبان جديد خودتونو عرق كنيد تا حرف زدنتون هم را بيافته.

 

دو ماه پيش من اينكارو كردم و اومدم رم. با اينكه هنوز اونطور كه بايد زبون ايتاليايي رو رون نشدم اما روز به روز موفقيتهاي بيشتري پيدا ميكنم.

 

هفته پيش كه رفته بودم تو اداره پست بين المللي، اونا نه تنها فهميدن كه من ميخوام لباسهاي زمستونيمو بفرستم خونه، حتي متوجه شدن كه چرا همه اش در مورد مقررات پست ازشون سوال ميكنم.

 

- الكل؟

 

من گفتم :

 

- بله

 

- مشكلي نيست. ميتونيم اون وسطا قايمش كنيم.

 

حتي تو مشروب فروشي هم  كه ميخواستم grappa بخرم تا بفرستم، هم به مشكلي برخورد نكردم. مغازه داره وقتي شنيد يه چيزي كه بطريش كوتاه باشه ميخوام، خنديد و گفت:

 

- آه، ميخواي بفرستيش خونه؟

 

همون روز وقتي تو بقالي به راحتي حساب كتاب كردم، بازم موفقيت با من بود.

 

- ventisette e settantaquattro centesimi   (27 يورو و 74 سنت)

 

من اعداد رو فهميده بودم ، بدون اينكه به نمايشگر صندوق نگاه كنم.

 

اما هميشه خطراتي هم در غرق شدن تو زبون وجود داره.

 

ديروز صبح بين خواب و بيداري يه صدايي تو مغزم شنيدم كه ميگفت:

 

« تو كي هستي؟ تو كي ميخواي بشي؟ »

 

ترس تمام وجودمو گرفت. از جام پريدم. اون چي بود؟!... واقعا صدايي شنيده بودم؟

 

از رختخواب بيرون اومدم و زير دوش آب گرم آروم گرفته بودم تا اينكه يه دفعه ديدم همونطوري كه خودمو ميشورم پوستم دون دون ميشه و هرچي بيشتر ميشورم، تكه هاي بيشتري از پوستم كنده ميشه...

 

چند روز قبل من « مايع چرب كننده با عطر سنبل » گرفته بودم تا با اوني كه از خونه اورده بودم جايگزين كنم. اما حالا داشتم پوستمو از دست ميدادم.

همينطور كه مشغول حموم بودم فكر ميكردم، خوب شايد اين نشونه بدي نباشه و دارم تميز ميشم.

 

اما اون بعد ازظهر، وقتي آفتاب رو بازوم افتاد، نفسم بند اومد. پوستم مثل چرم قديمي خشك شده بود و مثل پوست فيل ترك خورده  و چروك شده بود.

 

رفتم سراغ بطري چرب كننده و خودمو روغن مالي كردم، بيشتر و بيشتر... تا اينكه بطريش خالي شد. تو همين حيني كه داشتم دستامو روغن مالي ميكردم يه دفعه چشمم به نوشته هاي بطري افتاد، يعني چي؟... بطري رو چرخوندم جلوشو خوندم : Lavanda

 

سريع رفتم سراغ ديكشنري ايتالياييم. ميدونستم lavanda به معني عطر سنبل هست، اما نميدونستم كه معني شستشو هم ميده. مايع شستشو!

روي بطري نوشته بود:  چند قطره روي پوست خود بچكانيد، سپس كاملا بشوئيد!  به جاي چرب كننده عطر سنبل، من مايع شستشويي خريده بودم كه براي برداشتن و شستن پوستهاي مرده استفاده ميشد و از اون بدتر اينكه روزي چندبار هم ازش استفاده كرده بودم.

 

خب من خودمو غرق كرده بودم، اما فكر نميكنم اين همون جيزي بود كه معلم  ايتالياييم انتظار داشت.

 

از ترس اينكه اين عارضه دائمي باشه، تموم جرئتمو جمع كردم و رفتم سراغ  Farmacista.

 

- واسه پوستهاي خشك چي پيشنهاد ميكنيد؟ ميدونيد زمستون امسال خيلي سرد و طولاني بود، آب سنگين بود و بخاري هم خيلي گرم، پوست من خيلي...

 

- ... Lavanda؟

 

- نه، نه! ، يه چيز ديگه بديد. چيز ديگه اي ندارين؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

استراق سمع

 

گيلدا (Gilda) مخفيانه داشت از شكاف ديوار صحبتهاي معشوق بي وفا شو ميشنيد. من در حالي كه تو آخرين رديف تئاتر اپراي رم  نشسته بودم، داشتم اين صحنه رو از  نگاه ميكردم و از اونچه كه ميشنيدم خشكم زده بود.

 

درك گفتگوها از راه دور يكي از راههايي بود كه به من نشون ميداد چقدر تو درك صحبتها راه افتادم. و گاهي مثل گيلدا تو نمايشنامه وردي (Verdi)  از اون چيزي كه ميشنيدم جا ميخوردم.

 

چند هفته پيش براي ديدن دوستم كه تو مدرسه آموزش زبان توسكاني ثبت نام كرده بود، از شهر زدم بيرون. تا وقتي كه كلاس اون تموم بشه من يه گشتي تو شهر زدم. از كنار كليساهاي قرن چهاردهم رد شدم، با يه porchetta panino دلي از عزا دراوردم و از يه كافي نت ايميلامو چك كردم.

 

موقع شام به دوستم گفتم:

 

- خبر داري صاحب كافي نت داره مغازه اشو ميفروشه؟

 

دوستم چنگالشو انداخت و گفت:

 

- چي؟... من تازه ازش يه كارت تخفيف دار 40 يورويي خريدم، اون حداقل بايد چند ماهي كاركنه، نميتونه بره!

 

من حرفهاي صاحب كافي نت رو از دور شنيده بودم كه ميخواد مغازه اشو بفروشه، لوازمشو حراج كنه و بره برزيل! اما مثل اينكه درست متوجه نشده بودم . اون خودشم جا خورد وقتي ازش پرسيدم كي ميخواد بره! بچه هاي مدرسه زبان هم كه ازش كارت اينترنت خريده بودن هم از حرفهاي من جا خورده بودند .

 

موقع برگشتن تو كوپه قطار ميلان - رم با سه نفر خوش لباس همسفر بودم. يكيشون داشت Corriere della Sera ميخوند، يكشيون داشت با نت بوكش تايپ ميكرد و سومي هم داشت پشت موبايل دوست پسرشو فحش ميداد:

 

- تو حتي يادت نمياد ديشب چي گفتي!

 

اون خانم مو پر كلاغي پشت موبايل نجوا كنان ميگفت :

 

- ديگه به من زنگ نزن.  نميخوام باهات حرف بزنم.

 

بعد با عصبانيت موبايلشو قطع كرد. ده دقيقه ديگه، دوباره موبايل زنگ خورد و بازم يه صحبت يه طرفه ديگه شروع شد.

 

حالا كه از حرفا سر در ميارم، صحبتهايي رو كه دورا دور ميشنوم، چندان لذتي برام نداره، اما يه بار كه رفته بودم بليط اپرا بگيرم يكشون برام خيلي جالب بود.

 

توي اتوبوس چسبيده به زني كه موهاشو شبيه Fusilli بسته بود و كت قرمز - بنفش  تنش كرده بود، نشسته بودم. به محض اينكه از ايستگاه خارج شديم، telefonino ي خانم زنگ خورد:

 

Buonasera, tesoro. Come stai?

 

گوشهاي من يه دفعه به كار افتاد. چرا اين خانمه ساعت 9 صبح داره به نامزدش ميگه شب به خير؟

 

در حالي كه پشتش نزديك من بود، ادامه داد:

 

- نه، نه. من رم هستم. دارم ميرم سر تمرين. ما Rigoletto (يكي از نمايشنامه هاي جوزفه وردي) رو داريم هفته بعد ميبريم ژاپن.

 

 اون بعد از ژاپن ميخواست براي تعطيلات بره سنگاپور.

 

- Tesoro ، نميتونم وايستم تا بياي.

 

اون تلفنشو قطع كرد و جلوي تالار اپرا از اتوبوس پياده شد. شب نمايش Rigoletto نميتونستم وايستم تا پرده ها بالا بره. همه اش داشتم رو صحنه دنبال اون خانمه كه تو اتوبوس ديده بود، ميگشتم. اما به خاطر پوشش  لباسهاي نمايش، هيچوقت نفهميدم كه كنتس Ceprano بي وفا اون بود يا Maddalena يا قهرمان جوان نمايش Gilda.

 

ماداميكه ميديدم گيلدا چطوري عاشق دوك ميشه، قلب پدرشو ميشكنه و به سمت سرنوشت شومش ميره، داشتم سعي ميكردم از روي اختلاف ساعتها بفهمم دوست پسر اون خانم مو فرفري تو كدوم شهر بوده. توكيو، اكلند، يا شانگهاي؟ چرا خبر نداشت اون خانمه تو رمه؟ آيا اونم بعد از Rigoletto ميره مرخصي؟

 

بعضي وقتها دلم ميخواست بيشتر بشنوم.....!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

به نظرتون جمله "Dm c sent x spr ki dv venr."  چه معني ميتونه داشته باشه؟

 

... چی شبيه پيغام extraterrestri (آدم فضاييها) است؟

 

تو قسمت نهم  خاطرات يادگيري زبان در ايتاليا اشاره اي كوچيكي به اين جور جملات كرديم. در واقع اين جملات رو ميشه به عنوان يه زبون جديد در نظر گرفت، زبون SMS ايتاليايي، كه توسط جوناي ايتاليايي اختراع شده و تو پيغامهايي كه توسط  telefonino (گوشي موبايل) هاشون براي هم ميفرستن ازش استفاده ميكنن.

 

جمله بالايي در واقع مخفف جمله Domani ci sentiamo per sapere chi deve venire. به معني « فردا تصميم ميگيريم كي بياد.» هستش.

 

تو اين دور و زمونه ديگه نامه دستي نوشتن از مد افتاده، صندوق ايميلها هم كه هميشه بااسپمها پر ميشه. امروزه فعلا دور دوره رد و بدل كردن پيغامها با گوشي موبايله.

 

الان توي خيابونا، اتوبوس و قطارها يا توي يه شهر دور، به نظر ميرسه كه همه عجله دارن. گذشته از اين گوشي هاي موبايل هم براي نوشتن پيغامها محدوديت دارن ( در حال حاضر تو ايتاليا پيغام شما ميتونه حداكثر 160 حرف باشه!) . همه اينا باعث ميشه كه ما به زبوني احتياج پيدا كنيم كه به سريع ترين روش بتونيم باهاش احساساتمونو بيان كنيم.

 

تو زبون SMS كلمات به اختصاراتي تبديل ميشن كه توش فقط حروفي نوشته ميشه كه موقع تلفظ بيشترين تاكيد روشون ميشه. همچنين از علائم رياضي، اعداد و اختصارات ديگه هم براي بيان سريع تر موضوع استفاده ميشه. در ادامه من يه سري از اختصاراتي كه توي SMS‌ ها زياد ازشون استفاده ميشه رو براتون ميذارم تا اگه دوستان ايتالياييتون بهتون SMS زدن گيج نشين. البته اين اختصارات هر روز بيشتر و بيشتر ميشن اما اگه اصولشو بدونين، حدس زدن كلمات جديد زياد سخت نيست :

 

همچنين، حتي

تصميم ميگيريم

به هرحال

فردا

بعد

بگو

كجايي؟

راست

شايد

چي؟

كي؟

چطوري؟

با

چيز

خيلي دلم برات تنگ شده

شماره

(منفي كردن جملات)

بعدي

كمي

چيزي

كسي

چه وقت، كي؟

پس، سپس

چقدر

اين

جواب بده

ببخشيد

تنها، فقط

هميشه

پيغام

هست

فهميدن

چپ

اميدوارم

تلفنت

آروم و ساكت

خيلي

خيلي دوستت دارم

ميخوام

چرا، چون

بنابراين

واسه الان

اما، گرچه

شخصي

يه عالمه بوس

خدارو شكر، بد نيست

كم و زياد براي

 

anke: anche
c sent: ci sentiamo
cmq: comunque
dm: domani
dp: dopo
dr: dire
dv 6: dove sei
dx: destra
frs: forse
ke: che
ki: chi
km: come
kn: con
ks: cosa
mmt+: mi manchi tantissimo
nm: numero
nn: non
prox: prossimo
qlk: qualche
qlks: qualcosa
qkl1: qualcuno
qnd: quando
qndi: quindi
qnt: quanto
qst: questo
rsp: rispondi
scs: scusa
sl: solo
smpr: sempre
sms: messaggio
sn: sono
spr: sapere
sx: sinistra
sxo: spero
t tel: ti telefono

trnqui: tranquillo
trp: troppo
tvtb: ti voglio tanto bene
vlv: volevo
xché: perché
xciò: perciò
xh: per ora
xò: però
xsona: persona
xxx: tanti baci
-male: meno male
+ - x: più o meno per

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Xké nn c incontr dm?

 

از همون ابتدایی که اومده بودم رم تا رون صحبت کردنو یاد بگیرم، من و موبایل ایتالیاییم رابطه بسیار نزدیکی داشتیم. بعضی روزها نزدیکترین دوست من تو رم بود، تنها کسی که تو این دنیا میدونست من کجام، اون بود، اما بعضی روزها هم بزرگترین دشمنم میشد.

 

همون روز اول اقامتم تو ایتالیا، رفتم و این telefonino رو خریدم. فروشنده میخواست مشخصات گوشی رو واسم توضیح بده، اما من پیش دستی کردمو و گفتم:

 

- میشه بی زحمت سیم کارت رو برام بذارین توش.

 

از این میترسیدم که نتونم به درستی این کارت رو تو گوشی بذارم و به مخابرات وصل بشم. اون مرد جون هم سیم کارت سر داد تو جاش و گفت که تا فردا بعد از ظهر خطم وصل نمیشه.... بعد از یه هفته  و بعد از چهار بار رفت و آمد به مغازه، بلاخره تونستم اولین مکالمه رو انجام بدم .

 

تو این مدت مکالمه ام ده برابر بهتر شده بود و البته دستورالعملهای دفترچه راهنما رو هم، به همون میزون بیشتر میفهمیدم. اون اوایل خیلی باهاش مشکل داشتم. اون بعدازظهری که خطم وصل شد، دیونه وار، هی دفترچه رو عقب جلو میکردم. آخه وقتیکه صدای زنگ رو انتخاب کردم و ساعتش رو هم  تنظیم کردم، به طور اتفاقی deviazione chiamate رو فعال کردم که همه تماس ها رو دایورت میکرد به Posta vocale  !

 

باید قبل از ساعت شش که مارتا میخواست زنگ بزنه تا برنامه شام رو ردیف کنیم، درستش میکردم. درست مثل تنیس بازی که میدوئه تا توپی رو که بهش زدن بگیره، چند ثانیه قبل از زنگ مارتا تونستم گزینه کنسل رو پیدا کنم  .

 

تو یه کشاکش سخت با گوشی بلاخره موفق شدم به گوشیم padronanza پیدا کنم. حتی تونستم به دوست انگلیسی زبونم یه متن ساده رو SMS  بزنم .

 

یادگیری استفاده از اختصارات ایتالیایی مثل اونی که تو زبون مادریم استفاده میکردم، برام چندان ساده نبود. اما وقتی دنی الا، معلم ایتالیاییم ازم دعوت کرد برم Frascati بیرون رم، یعنی محل زندگیش، چاره ای نداشتم که این اختصارات رو یاد بگیرم، چون اون ازم خواسته بود که یه پیغام براش بزنم و بگم کی میرسم!

 

شب قبل از قرار نشستم پای گوشیم. اگه میدونستم که توی SMS های ایتالیایی میتونم به جای perché بنویسم xkè، یا dom  به جای domani و risp به جای rispondimi، دیگه لازم نبود یه پیغام به درازای کتاب دوزخ دانته بنویسم، ارسال رو بزنم و منتظر جواب بمونم.

 

با اینکه اونشب از دانی الا خبری نشد، فردا صبحش راهی Frascati شدم، به امید اینکه شاید اونو اون دور ورا ببینم.

 

تو خیابونای سنگ فرش شده سرگردون بودم، یه porchetta panino خوردم، تا ویلای Aldobrandini بالا رفتم، آخر سر موقع غروب خورشید، در حالیکه از دیدن معلمم مایوس شده بودم با قطار به رم برگشتم.

 

درست لحظه ای که گوشی رو به برق زدم تا شارژ بشه، اون بوق زد. اگه از علامت هشداری که میگفت باطری گوشی تموم شده سر دراورده بودم، شاید زودتر پیغامی رو که دانی الا برام فرستاده بودو میدیدم و ازش سر درمیاوردم ! اون نوشته بود:

 

Xké nn c incontr dm verso le due?

 

احتمالا میتونستم بفهمم که منظور اون این جمله اس:

 

Perché non ci incontriamo domani verso le due?

 

که معنیش میشه:

 

چرا فردا ساعت دو همدیگه رو نبینیم؟

 

در جواب منم اختصارات دانی الا رو کپی کردمو براش نوشتم:

 

Xké nn prov ancora?

 

چرا یه بار دیگه سعی نکنیم؟

 

بعد مثل یه ایتالیایی مادر زاد، آخر پیغام نوشتم ap، مخفف A presto. بزودی میبینمت!

 

ما تعطیلات آخر هفته بعد رو تو Frascati باهم قهوه خوردیم .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

  

اعداد ترسناك

 

پيانيست به تشويق تماشاگرا تعظيم كرد، بعد صندليشو کشید و كنار پيانو نشست. بعد از كمي تمركز روي كليدها صدای موسیقی هميشه دوست داشتني بتهون رو تو فضا پخش کرد.

 

من و دوستم مارتا محو انگشتاش بوديم كه روي كيبورد دنبال هم مسابقه ميدادن، بالا و پايين ميرفتند و اون صداي گوشنواز رو توليد ميكردن. (یاد فیلم 1900 افتادم، عجب فیلمیه... ). وقتي طنین صداي آخرين نت محو شد، ما هم كنار تماشاچی های دیگه بلند شدیمو شروع كرديم به شدت دست زدن و تشويق كردن.

 

اون شب ما ميتونست كاملا یه جور دیگه تموم بشه. روز قبل از كنسرت مارتا ازم خواسته بود بليطها را بخرم، بدون اينكه بدونه چه خطري تو اين درخواستش پنهان شده. البته من بي خبر هم موافقت كرده بودم .

 

من تو ايتاليا بودم تا حرف زدنمو خوب كنم. هر چند تو اين مدتي كه اومده بودم رم ، سرعت من تو درك گفتگوها بهتر شده بود، اما مشكل من با عددهاي ايتاليايي كه براي سفارش بليطهاي كنسرت بهش احتياج داشتم، کنار مشکلات دیگه بیشتر خودشو نشون میداد.

 

اغلب اوقات تو اين زمينه كلك ميزدم. به جاي اينكه از بارمن بخوام قيمت قهوه ام رو كه چندبار تكرار كنه، يه، يه يوروئي رو تالاپي مينداختم رو ميز. بعدش برميگشتم يا بقيه اشو بگيرم يا اگه ميديدم طرف هنوز منتظره يه سكه ديگه هم ميذاشتم روش !

 

البته از كافي نتي كه تو همسايگيمون بود، من به طرز عجیبی براي تمرين اعداد، بهترین استفاده رو ميكردم. وقتي ايميلامو چك ميكردم، پسرا و مردا Lotto بازي ميكردن و عددهاي خوش اقبالشونو با صداي بلند واسه دختراي پشت باجه ميخوندن. من در حاليكه داشتم واسه خونه ايميل ميفرستادم، با صداي آهسته سعي ميكردم عددهايي رو كه اونا ميگفتنو واسه خودم ترجمه كنم.

 

quarantadue, sessantasette, dieci, novantanove, due. 42, 67, 10, 99, 2.

اين كار باعث ميشد روز به روز تو اين زمينه پيشرفت كنم .

 

اولين بار تو ايستگاه قطار بود که خواستم يه بليط واسه ناپل بگيرم. داشتم با فروشنده در مورد شماره قطار و ساعت حركتش بحث ميكردم كه آخر سر بلیط فروشه بهم نگاه كرد و گفت:

 

" ميخواي انگليسي صحبت كني؟ "

 

اون روز خيلي تو ذوقم خورد  اما اخيراً رفته بودم ايستگاه، و واسه يه جايي بليط خواستم که بايد سه تا قطار عوض ميكردم كه دوتاشون تو لاينهاي جداگونه عوض میشدن.بليط فروشه Trenitalia سوالاي زيادي پرسيد، زمانهاي مختلفي رو پيشنهاد داد و آخرشم يه مشت بليط داد دستم، بدون اينكه بهم نگاه كنه. اون روز به جاي اينكه برم خونه، رفتم موفقيتم تو اعداد رو واسه خودم جشن گرفتم .

 

با تمام این احوال وقتي براي خريد بلیط كنسرت بتهون رفتم، اين اعتماد به نفسي رو كه اخيرا به دست اورده بودم، دود شد و رفت هوا. باجه بسته بود و من مجبور بودم با تلفن سفارش بدم . 

 

با تلفن ايتاليايي صحبت كردن، واسه من هميشه كار مشكلي بوده. من نه تنها بايد اعداد و ميگفتم و ميفهميدم، بلكه بدون سر تكون دادن، اخم كردن يا لبخند زدن به نشونه اينكه درست فهميدم، بايد اسمم رو هم هيجي ميكردم.

 

اون شب من و مارتا به محل كنسرت رفتيم. همينطور كه به راهنماي دم در داشتيم نزديك ميشديم، تپش قلبم بيشتر و بيشتر ميشد. ظاهرا من دوتا بليط گرفته بودم، دوتا صندلي انتخاب كرده بودم و پولشم با كارت اعتباريم داده بودم، اما راستش اصلا مطمئن نبودم.

 

وقتي بليطهامونو به راهنما دادم نفسمو تو سینه حبس کردم... اون يه كمي مكث كرد... بعد دوتا جاي خالي نزديك صحنه رو نشونمون داد. مارتا كه بيست سال بود تو رم زندگي ميكرد و توی تئاتر و كنسرت در مورد جاش خيلي وسواس داشت گفت:

 

چه جاي خوبي، عاليه!

 

اگه فقط مارتا ميدونست من چي كشيدم...


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

ياد گرفتن خوش و بش

 

تمام روزهاي هفته قبل باروني بود. هر روز يكسره بارون ميومد. رفتم سراغ ماريو، نگهبان ساختمون. بعد از سلام احوالپرسي به خودم جرئتي دادم و پرسيدم اين بارون تمومي نداره؟

 

Finisce mai questa pioggia?...

 

از يه ماه پيش كه وارد رم شده بودم، سعي كرده بودم از ماريو دوري كنم. روز اولي كه وارد رم شدم اين portiere زمخت و در عين حال خوش برخورد كمكم كرده بود تا مارتا رو ببينم. مارتا دوست دوستم بود كه قبول كرده بود تا زماني كه تو رم براي خوب صحبت كردن  زندگي ميكنم، با من هم اطاق بشه.

 

ماريو با من حرف ميزد و منم تظاهر ميكردم كه از لهجه روميش سر در ميارم. اما يه دفعه كه اتفاقي چيزي ازم پرسيد، لو رفتم! با دستپاچگي ازش خواستم كه حرفشو تكرار كنه:

 

Dimmi, ancora una volta, per favour.

 

وقتي كه اين كلمات از دهنم درفت، حسابي خجالت كشيدم. با اين جمله نه تنها به طور مودبانه ازش نخواسته بودم كه حرفشو تكرار كنه بلكه بهش دستور هم داده بودم! من از عبارات غلطي استفاده كرده بودم. درستش اين بود كه بگم، آقاي ماريو لطفا حرفتونو تكرار كنيد:

 

Può ripetere?

 

باز جاي شكرش باقيه كه يه  per favour ته اش گفته بودم !

 

روز دوم بود. تا شير آبگرم آشپزخونه رو چرخوندم يه دفعه فيوز پريد و برقاي خونه قطع شد!... خونه داشت سرد ميشد و من با اضطراب تو تاريكي، پشت پرده ها و گنجه رو ميگشتم، اما هيچي پيدا نكردم. چاره اي نبود، بازم بايد با ماريو روبرو ميشدم.

 

درحالي كه از پله هاي طبقه پنجم پايين ميرفتم، تو مغزم دنبال جملاتي ميگشتم كه به ايتاليايي توضيح بدم چطوري شد كه فيوز پريد. وقتي كه اونو از پله ها دنبال خودم بالا ميكشيدم اصلا متوجه اش نبودم تا اينكه وقتي از جلوي يكي از همسايه ها رد ميشديم، اون به شوخي به ماريو گفت كه براي اينكه نفسش تو پله ها نگيره، بايد بيشتر از اينا ورزش كنه.

 

اون روز، ماريو حسابي نفسش بند اومده بود، با اينحال تونست زود جعبه فيوزو پيدا كنه و دوباره وصلشون كنه. بعد اون روز، هر وقت كه اونوميديدم داره پاكت نامه ها رو رديف ميكنه يا جلوي در با همسايه ها گپ ميزنه با دستپاچگي به سرعت از كنارش رد ميشدم. هيچوقت جرئت نكردم بيشتر از يه buon giorno باهاش حرف بزنم.

 

اما هر دفعه از كنارش رد ميشدم، تاسف ميخوردم كه چه فرصت خوبي واسه حرف زدن كه بخاطرش اومده بودم ايتاليا، رو دارم از دست ميدم. اين جريان ادامه داشت تا هفته پيش، بعد از اينكه يكماه از اومدنم به رم ميگذشت، فرصتي بدست اوردم تا با ماريو درباره بارون حرف بزنم.

 

ماريو خنديده بود، سؤالي كه ازش كردم باعث شده بود مهربونيش گل كنه. اون تقريبا هرچيزي رو كه از آب و هواي رم ميخواستم بدونم بهم گفت.

 

از اون روز ديگه بارون سوژه خوبي بود تا سر حرف رو باهاش باز كنم اونم هر روز بيشتر از روز قبل صحبت ميكرد.

 

ديروز، آفتابي بود. داشتم از خونه بيرون ميرفتم كه ماريو رو ديدم كه تو يه گوشه با يكي از همسايه سخت مشغول صحبت بود. همينطور كه از كنارش رد ميشدم سري تكون دادم و سلام كردم. پشت سرم شنيدم كه ميگفت:

 

Finalmente, c’è il sole. Per lei.

 

با اينكه پشتم بهش بود، فهميدم كه با من حرف ميزنه. « خورشيد اينجاست، خورشيد براي شما اينجاست.» من نه تنها متوجه حرفاش شدم، بلكه فهميدم منبعد چيزي كه موضوع صحبت ما ميشه، خورشيد خواهد بود...



+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

درست كردن همبرگر

 

اگه ليمو گير بيارم، اولين كاري كه ميكنم باهاش ليموناد درست ميكنم...!

اون روز ميخواستم برم گوشت چرخ كرده بگيرم تا همبرگر بپزم. آخه همبرگر چيزيه كه نبايد انتظار داشته باشم كه تو ايتاليا بخورم.

 

تو رم سرگرم خوب كردن زبون ايتالياييم بودم. دستور زبان خونده بودم، همينطور كتابهاي كلاسيكو و تو مكالمه هاي گروهي زيادي شركت كرده بودم. ديگه موقعش بود بيام اينجا و حرف زدن ياد بگيرم.

 

توي رم هر روز با صداي فروشنده هايي كه بيرون خونه بساط ميكردن از خواب بلند ميشدم. صداي چرخهاي پر از بادنجون، كنگر فرنگي،  فلفل خورد شده و سلام احوالپرسي فروشندها در حالي كه بساطشونو پهن ميكردن از صبح علي الطلوع  تو خيابون طنين مينداخت.

 

بعد از يكماهي كه از اقامتم تو رم ميگذشت، تو خريد سبزيجات حرفه اي شده بودم و حالا آماده بودم كه شجاعانه برم ته بازار، سراغ قصابها.

 

هرچند يه بار اعتماد به نفسم كاملا از دست داده بودم. يه بار جملاتي رو كه براي سفارش گوشت قسمتهاي مختلف بدن حيونا نوشته بودمو به عنوان تكليف تحويل معلم ايتالياييم دادم. اون وقتي اشكاشو كه از فرط خنده سرازير شده بود پاك كرد، بهم گفت كه جملاتي رو كه براي خريد و پخت مرغ و جوجه استفاده كردم بيشتر به درد كاتالوگ لباس زير زنونه ميخوره تا كتاب آشپزي!

 

با اين افكاري كه تو سرم بود، داشتم تك تك قصابيها رو بررسي ميكردم و مشكلاتي كه تو حرف زدن ممكن بود برام پيش بياد رو مرور ميكردم. وقتي ديگه براي سومين بار داشتم از جلوي قصابيها رد ميشدم بلاخره مغازه اي رو انتخاب كردم كه به خوبي قسمت بندي شده بود و رو درش هم يه دست نوشته زده بود: bovino adulto

اين نوشته رو روي بسته گوشتهاي سوپرماركها هم ديده بودم.

 

 

 

رفتم داخل قصابي و Due etti گوشت گاو سفارش دادم. قصابه يه كاغذ رو ترازو گذاشت، بعدش هم يه باريكه گوشت گذاشت روش. اون رنگ قرمز روشن گوشت رو به من نشون داد.

 

Perfetto.

 

فكر كنم كمي به اطراف نگاه كردم، چون وقتي رومو برگردوندم، قصابه گوشت منو بالاي چرخ گوشت نگه داشته بود و ميگفت:

 

Sì?

 

البته منظورش اين بود كه ميخوايد براتون چرخش كنم يا نه. منم مثل كسي كه تو فكر چيز ديگه ايه، جواب دادم:

 

Sì, sì.

 

بسته امو از قصاب گرفتم. آره موفق شده بودم... اما همبرگر ميخواستم چيكار؟ بهتره بعدا درباره اش فكر كنم، چون واسه ناهار يه دفعه اي يه فكر ديگه اي به سرم زد و رفتم كه زود عمليش كنم.

 

تو نون وايى، به بسته نونهاي كوچيكي كه تا حالا نديده بودم، اشاره كردم و گفتم دوتا ميخوام. بعد اسمشونو پرسيدم و نون وا گفت:

 

Rosetta.

 

با خودم فكر كردم كجاي اين نونهاي گرد شبيه گل رزه؟

از خريدم خوشحال بودم. گوشت چرخ‌كرده و نونا رو همراه گوجه‌فرنگي و پياز و ريحون بردم خونه و گوشت رو چپوندم ته يخچال  موقع ناهار از bruschetta كه ميخواستم با نون و گوجه فرنگي درست كنم، دهنم آب افتاده بود. بسته نونو باز كردم و يه دفعه گريه ام گرفت...

 

 

bruschetta

 

واي! نونا تو خالي بودن. تازه فهميدم كه چرا بهشون ميگفتن گل رزي! چون وسط همشون شكل يه گل رز سوراخ بزرگي شده بود و براي درست كردن bruschetta اصلا مناسب نبود.

 

به خودم گفتم، صبر كن. من همبرگر هم گرفتم. اما خب الان كه نميشه، پختنش طول ميكشه. مجبورم بذارمش واسه شام  شب.

 

بيخيال ناهار خونگي شدم و سر رام به مدرسه زبان يه پيتزا خوردم. شب وقتي كه با اتوبوس به خونه برميگشتم چراغ هتلهاي Via Nazionale  بهم چشمك ميزدن. دربونا، لابيهاي قشنگ و بدون شك رستوانهايي كه منوهاي انگليسي داشتن. براي يه لحظه خواستم بي خيال زبون ايتاليايي بشم و برم اونجا، اما به راهم ادامه دادم. رفتم خونه لباس يوگامو پوشيدم و بعد از يه كمي تمرين تمركز، گوشت گاو رو در اوردم و روي نونهاي rosetta همبرگر درست كردم .

 

بازم خدارو شكر، اين چيزي بود كه اصلا تو اين سفر انتظارشو نداشتم .

 

لطفا يه ليموناد به من بدين...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

گردش همراه تور

 

هواي يكشنبه بهاري بود. ابرهاى پف‌ كرده تو آسمون آبي، شبيه يه نقاشي زيبا بودن. بعد از مدتها بارندگي خورشيد بالاخره خودشو نشون داد. منم براي اينكه از اين هواي خوب استفاده كنم از  via Appia Antica رفتم تا catacomba هاي رم رو ببينم.

 

 

via Appia Antica

 

اين خيابون شاهراه طولاني رم باستان بوده كه از داخل ديوارهاي شهر رد ميشده و تا درياي آدرياتيك ميرفته.  مسيحياي اوليه رو در امتداد اين جاده دفن كردند چون قوانين روميها اجازه دفن اونا رو داخل شهر نميداد. تصميم گرفته بودم قدم زنان از اين مسير ارتشهاي رومي بگذرم و از مزار شهداي واقعي مسيحيت ديدن كنم. فقط ميخواستم گردشي كنم و از اين هواي خوب استفاده كنم.

 
براي همين تو ايستگاه قبور سنت دوميتيلا (St. Domitilla) همراه دو راهبه از اتوبوس پياده شدم. من داشتم تابلوهاي راهنما رو دنبال ميكردم كه تو يه چشم به هم زدن اون دوتا راهبه غيبشون زد. اونا احتمالا از دري كه مخصوص راهبه ها بود رفته بودن داخل.

 

پشت سر يه خوانواده سه نفره براي گرفتن بليط وايستادم. اولش فكر كردم اون خانواده دارن فرانسوي حرف ميزنن اما كلمات Sì, Come و Quando رو بين حرفاشون ميشنيدم. پس فرانسوي نيودن. يعني داشتند ايتاليايي حرف ميزدن ؟!

 

بليطمو خريدم و رفتم تو. كسي كه بليطها رو ميگرفت به طبقه پايين اشاره كرد و گفت كه گروههاي توريستي كه راهنماهايي با زبونهاي  مختلف دارند، دارن آماده ميشن برن. من دنبال اون خانواده ايتاليايي رفتم به اميد اينكه گروهي رو پيدا كنم كه راهنماشون ايتاليايي حرف بزنه. بخاطر خوب شدن زبون ايتالياييم ميخواستم تمام گردشامو با ايتاليايي زبونا انجام بدم.

 

گروهي از مردم تو طبقه پايين كليساي قرن چهاردهم صف كشيده بودن و وايستاده بودن تا راهنماشون بياد. اول دنبال دوتا گروه رفتم كه راه افتاده بودن اما چون فقط كلمات آلماني به گوشم خورد، برگشتم. تو همين حين يه دفعه ديدم اون خانواده اي كه دنبالشون بودم قاطي گروهي شدن كه به صف داشتن ميرفتن داخل دخمه ها. منم دنبالشون دويدم.

 

ليدر گروه ما رو از دخمه شيب داري رد كرد كه بي شباهت به راهروهاي قطار نبود. اون گروه رو تو اولين جاي باز جمع كرد و شروع كرد به صحبت كردن درباره خانواده اي كه تو اين دخمه دفن شده بودن. ميگفت كه چطوري سنگهاي نرم رو سوراخ كردن و اينكه اين سوراخهاي كوچيك مال بچه هاست. بعدشم شروع كردن به لاتين حرف زدن. نميدونم شايدم لاتين نبود، يه جورايي تك زبوني حرف ميزد...

 

واي خدا، چه اشتباهي، اون داره اسپانيايي حرف ميزنه . من قاطي يه تور اسپانيايي شده بودم. چهار پنج جمله اي كه شبيه ايتاليايي بود و من فهميده بودم، ديگه تموم شده بود. تو تمام مدت داشتم تاريخ اين دخمه ها و قبورشونو به زبون اسپانيايي گوش ميكردم .

 

من بايد برم.... راهي واسه برگشت نبود. ما نه نفر بوديم و هممون هم تو يه صف وايستاده بوديم. من درست كنار ليدر بودم كه اون چشماي سياهش به من خيره شده بود. داشتم فكر ميكردم شايد فهميده كه من الكي خودمو قاطيشون كردم. تو دلم خدا خدا ميكردم كه چيزي ازم نپرسه. خواهش ميكنم ازم نپرس كه چي گفتي! داشتم تمرين ميكردم كه اگه لو رفتم چي چي بگم. اما مونده بودم به چه زبوني؟

 

 

سخت سرگرم حل و فصل مشكلات زبونم بودم و فرصت فكر كردن به مرده هايي كه اين دخمه رو پر كرده بودن نداشتم. همش به خودم لعنت ميفرستادم كه چرا زودتر متوجه نشدم... اين تور هم كه تمومي نداشت.

 

هر طوري بود بلاخره تور تموم شد و بيرون اومدم. رفتم بيرون تا ناهارمو تو يه trattoria بخورم و از منظره امپراطوري رم لذت ببرم. يه گيلاس شراب سفيد باعث شد كه خجالتي رو كه از اشتباه گرفتن اسپانيايي و ايتاليايي كشيده بودم از ياد ببرم.

 

به زبون و لهجه خوب ايتاليايي، بدون اينكه از منو استفاده كنم، يه pasta سفارش دادم با يه حلواماهي سرخ شده و سالاد. خب ممكنه من يه La Regina degli Errori باشم اما حداقل ناهارمو خوب ميتونم سفارش بدم .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

  

پیدا کردن بار خودم

 

بارون از روي چترم سرازير بود و منو اسير خودش كرده بود. آب رو پياده رو بالا اومده بود و كفشامو خيس ميكرد. موزه هم که دیگه بسته بود. خوب باید چیکار میکردم؟ كاري رو كردم كه اغلب رومي ها تو یه همچین لحظه ای انجام ميدن. مثل یه مرغابی توی آب واسه خوردن یه قهوه به سمت بار شنا كردم.

 

تو ايتاليا بارها و كافه ها باهمند. يعني یه جايي براي خوردن قهوه، صبحونه، ناهار سريع يا يه نوشيدني و غذاي سرپايي همراه دوستان. بارهاي ايتاليا مثل مال آمريكاييها محل لم دادن و خوردن انواع نوشیدنی نیست.

 

براي فرار از بارون، رفتم داخل اولين باري كه سر راهم بود و با صداي بسيار مطمئني گفتم:

 

- Un caffé, per favore.

 

barista يه لحظه از كارش دست كشيد و از پشت ماشين قهوه ساز نگاه کرد:

 

- Un caffé?

 

- بله، بله، یه قهوه میخوام.

 

دوتا زن پشت من بودن که اونا هم مثل من سفارش قهوه دادن اما بارمن هیچی ازشون نپرسید.

 

این اتفاق صبح روز اولی که اومده بودم رم هم برام پیش اومده بود. رفتم جلوی پیشخوان و با اعتماد به نفس کامل گفتم:

 

- Un cappuccino, per favore.

 

Barista هم يه ثانیه ای به من خیره شد و پرسید:

 

- Un cappuccino?

 

همه كنار پيشخوان داشتند شير قهوه اشونو مزه مزه ميكردن.

 

- بله، منم يه كاپاچينو ميخواستم.

 

از اينكه به طرز عجیبی تو سفارش caffé و cappuccino موفق نشده بودم، دلسرد شدم . من اين همه كلاس رفته بودم. حتي قبل اينكه بيام رم، درسهاي اضافه اي خونده بودم كه جزو برنامه نبود. اومده بودم تا زبون مدرن ايتاليايي رو خوب و رون صحبت كنم. دستور زبان ايتاليايى رو بلد بودم، كتابهاي كلاسيك رو خونده بودم و تو مكالمات گروهي زیادی شركت كرده بودم. من اومده بودم تو ايتاليا تا یاد بگیرم حرف بزنم. اما حالا یه سوالی داشتم كه فقط يه معلم ميتونست جواب بده:

 

- مشكل من با coffee چيه؟

 

دانیلا زد زير خنده .

 

- اين دوحرفيه i consonanti doppie. بر خلاف انگليسي زبونا، ايتالياييها همیشه دو زوج "f" رو جدا از هم تلفظ میکنن.

 

با مكثي كه بين دو حرف کرد caffé رو اینجوی تلفظ کرد:

 

- caaaf (مکث) fè

 

- مکث باعث میشه حرف صدادار بیشتر کشیده بشه.

 

اين درس دانيلا بهم كمك كرد تا بعضي چيزا رو بهتر بفهمم. هرچي آدمای جلويي سفارش ميدادن، منم سفارش میدادم و صداشونو مثل يه ميمون تقليد میکردم.

 

Caffè, cappuccino, macchiato.

 

از اينكه بیش از حد روي حروف تاکید میکردم احساس حماقت ميكردم اما هرچي بيشتر تقليد ميكردم barista ها كمتر تامل ميكردن. بلاخره وقتي یه بعد ازظهر barista بدون اینکه بهم نگاه کنه و سوالی بپرسه، دسته دستگاه اسپرسو پایین کشید تا برام قهوه بریزه، دیگه ميخواستم جشن بگيرم.

 

Un grande successo.

 

بلاخره تونستم درست بگم .

 

اين موضوع مال چند هفته پيش بود و حالا من حرفه ای شدم. مثل يه ايتاليايي مادرزاد قهوه سفارش ميدم و حتي مثل یه ایتالیایی اصیل بارمو پيدا ميكنم .

 

دوتا baristas مو قرمز هميشه تا منو ميبينن ميگن:

 

- Buon giorno, signora! Caffè?

 

من عاشق اونا و ديوارهاي قرمز بارشون بودم. جدیدا اونا ديوارها رو با چوبهاي تيره و چراغهای شيشه ونيزي تزئین کردن. اولین بار اتفاقی از اونجا رد میشدم، اما دفعه دیگه که برگشتم فکر کردم تو خونه خودمم.

 

حالا هر روز صبح میرم اونجا. درست موقعی که بچه مدرسه ایها میزهای جلو و عقبو پر کردن، دور هم نشستن و حرفهای بزرگترا رو میزنن، یه شیرینی انتخاب میکنم، قهوه مو سفارش میدم و میشینم همون وسطا و روزنامه مو باز میکنم  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

ياد گرفتن ايتاليايي يا يه چيز ديگه!

 

حسابي قاطي كرده بودم. آخه واسه چي اومدم رم؟ اومدم زبون ايتاليايم بهتر بشه يا اينكه يه زبون ديگه ياد بگيرم.  زبون romanaccio  يا لهجه بد روميها !

 

بعد از پنج سال تمرين براي صحبت كردن مثل يه گوينده اخبار ايتاليايي، حالا تو اين شهر جاويدان (لقب شهر رم) واسه سفارش دادن يه قهوه هم  مشكل دارم.

هر روز بايد خودمو آماده روبرو شدن با زبوني كنم كه لغاتي رو که تو كلاس ياد گرفتمو تف كرده بيرون و چيزاي ديگه اي جاش گذاشته. به خاطر اين زبون جديد، حتي خريدن گوجه فرنگي هم برام عذاب شده .

 

وقتي اولين بار رفتم تو يه بقالى، فكر كردم بقاله داره واسم هيس هيس ميكنه! هرچند حالا ميدونم كه اون بنده خدا داشت مودبانه ميگفت buona sera  .

 

توايتاليايي روميها، تلفظ اين كلمه مثل btsss شنيده ميشه! چي به سر بقيه حروف مياد نميدونم ؟!

 

هفته قبل دوستم مارتاtrattoria  ي مورد علاقه اش كه نزديك آپارتمانمون بود رو بهم معرفي كرد. امروز رفتم اونجا ناهار بخورم به اميد اينكه سرآشپز و بقيه منو درك كنن و اگه مشكلي پيدا كردم به دادم برسن. خريد از سوپر ماركت يه چيزه، غذا خوردن تو رستوران يه چيزه خيلي پيچيده تر.

 

غذا خوردن يه زن تنها تو ايتاليا كمي غير عاديه واسه همين سعي ميكردم زياد به نگاههاي مردم توجه نكنم. من اگه تو مود خوردن باشم، از يه ناهار خوب لذت ميبرم، اما راستش فهميدن آيتمهاي منو كه شفاهي گفته بشه، مشكلي بود كه هنوز نتوسته بودم حلش كنم و نگرانش بودم.

 

راستش من رستوراني رو كه مارتا آدرس داده بود رو با يكي ديگه كه اسم مشابهي داشت قاطي كرده بودم و اشتباهي اومده بودم تو رستورانی که پاتوق كاسبهاي رم بود . همينطور كه خدمتكاره مثل اجل معلق بالا سرم وايستاده بود، داشتم فكر ميكردم كه:

 

خيلي خب، مشكلي نيست، آب و شراب رو بدون منو هم ميتونم سفارش بدم.

 

يه نيم ليتر آب خواستم و يه گيلاس Chianti. فهميدم كه اين رستوران بيشتر تو كار ماهي و غذاهاي درياييه تا چيز ديگه. به جاي نيم ليتر آبي كه سفارش داده بودم يه ليتر آب اوردن. اون گيلاس شراب قرمز  روي روميزي سفيد شبيه آژير خطر شده بود.

 

 

tagliatelle

 

وقتي خانم پيش‌خدمت منوي روز رو برام خوند tagliatelle ai frutti di mare رو انتخاب كردم. يعني تنها چيزي رو كه تونستم از ميون حرفاش تشخيص بدم اونم وقتي كه براي بار دوم ليست رو تكرار كرد.

 

تا زماني كه پاستاي غذاي درياييم حاضر بشه، رستوران پر شده بود و من صداهاي صحبت مردم اطرافم رو ميشنيدم.

 

بعد اتفاق عجيبي افتاد. مثل مه اي كه محو بشه و يه روز آفتابي رو آشكار كنه يه دفعه احساس كردم تك تك كلمه ها رو ميفهمم! اين اتفاق قبل از اومدن اینجا تو اتوبوس هم برام افتاده بود، موقعي که از دور صحبتهاي يه مادربزرگ رو كه به نوه اش قول gelato رو ميداد و دختراي جوني كه در مورد هيچي صحبت ميكردنو ميشنيدم. بدبختانه، اون دفعه، اين مه بد موقعي از بين رفته بودُ من گرم استراق سمع صحبتهای اونا بودم که ايستگاهي رو كه بايد پياده بشمو رد كردم. این بود که اشتباهی از این رستوران سر دراوردم .

  

حالا تو رستوران، داشتم صحبتهايي درباره Pinot Grigio، برداشت گوجه فرنگيها و مشكلات كار در چين رو درك ميكردم. يه دفعه به خودم اومدم و ترس برم داشت. چي ميشه اگه نتونم راه خونه رو پيدا كنم.

 

Il conto, per favore.

 

بيخيال دسر شدم و صورتحساب رو خواستم.

 

تو آپارتمانم میتونستم با خيال راحت موفقيتم تو درك صحبتها رو جشن بگیرم. راستي چرا هيچكس درباره رون صحبت كردن چيزي به من نگفته بود؟ اونا گفته بودن، درك مطالب چيزيه كه مياد و ميره. يواش يواش خودت ميفهمی!

 

البته هيچكدومشون چيزي در مورد گم كردن راه خونه نگفته بودن. حتي اگه گفته بودن هم ديگه فايده اي نداشت، چون اونقدر ذهنم مشغول شده بود كه نمفهميدم كجا بايد برم...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

بي تجربگي

 

حسابي ديونه شده بودم وقتي كه سر رئيسم داد ميزدم و ازش مرخصي ميخواستم:

 

من بايد زبون ايتالياي رو رون ياد بگيرم. من بايد برم ايتاليا!

 

به آرومي به شوهرم فهموندم كه:

 

من نياز دارم كه برم اونجا. اونجا باشم.  بيشتر از اين نميخوام كلاس برم. من فقط ميخوام حرف بزنم.

 

ميدونستم وقتي برگردم ميتونم به درستي صحبت كنم و با افتخار تو رزومه ام جلوي « مسلط به زبانهاي : » بنويسم :  ايتاليايي

 

5 سال پيش بود. يه دوستي بهم پيشنهاد داد كه بهتره قبل از اينكه به ايتاليا برم يه كم ايتاليايي بخونم. هيچوقت فكر نميكردم گفتن اولين buona sera  تو مدرسه شبانه اشتياق يادگيريمو شعله ور كنه و باعث بشه زندگيم عوض شه.

 

عشق من به اين زبون شروع شد. « حروف اضافه » بعد از ظهرهاي منو پر كرد و تعطيلات آخر هفته ام به ديدن فيلمهاي  فليني (Fellini) اختصاص پيدا كرد.

 

پنج سال رو با اين عشق رو گذروندم، اما هنوز مثل يه تشنه اي كه تو يه روز گرم تابستوني دنبال يه سراب ميره، آواره بودم. هر چي نزديكتر ميشدم، هدف به نظرم دورتر ميرسيد.

 

توي آپارتمان دوست دوستم  تو رم، يه اتاق اجاره كردم. ديروز چمدونامو از راه پله ها تا طبقه پنجم كشوندم. يه دختر تتو كرده كه گيتار دستش بود و يه پسرجون با يه كيف چرمي دست دوخت، نگام ميكردن. تو ساختموني زندگي ميكردم كه نزديك يكي از دانشگاههاي رم بود.

 

وقتي كه چمدونمو باز كردم و تو اتاق چيدم، با صابخونه جديدم، رفتيم تا يه گشتي اطراف بزنيم. وقتي براي خريد يه ساندويچ توقف كرديم، مارتا به صاحب  café گفت كه  هر panino  رو با چي پر كنه. وقتي نوبت من شد،  فقط بلد بودم اشاره كنم، حتي كلمات salami يا prosciutto رو هم نميفهمديم. تلفظ این دوتا کلمه تو اين دنياي تند و سريع، با چيزيهايي كه تو كلاس باهاشون آشنا شده بودم فرق داشت و من آمادگيشو نداشتم.

 

 

Salami

 

 

 

prosciutto

 

مارتا خريد نوشابه ها رو هم تموم كرد درحالي كه من از خجالت سرخ شده بودم!

 

بعد از ناهار يه سفارشي به من داد و رفت دنبال كاراي روزمره اش.

 

- Penne pasta، شراب و اسفناج.  تو قبلا تو ايتاليا خريد كردي، درسته؟

- آه... بله، البته كه اين كار رو كردم.

 

اما راستش بعد از ماجراي خريد امروز صبح يه كمي ميترسيدم. وقتي به supermercato نزديك محل رفتم و مشكلات زبون رو ارزيابي كردم، كاملا زبونم بند اومد. بيخيال شدم  رفتم .

 

يه ساعت ديگه بعد از اينكه خودمو با يه espresso  تقويت كرده بودم  و تو سفارش دادنش موفق شده بودم، برگشتم. به خودم دلداري ميدادم سفارش خوار و بار كه كاري نداره. تصميمو گرفتم و رفتم تو.

 

خيلي راحت هرچيزي رو كه ميخواستم پيدا كردم اما موقع خروج بود كه داستان شروع شد. صندوقدار كه عصباني به نظر ميومد و اصلا به من نگاه نميكرد گفت:

 

Tessera? Busta?

 

بخودم گفتم كه tessera بايد كارت تخفيف فروشگاهها باشه، واسه همين جواب دادم:

 

No, non c’è l’ho.

 

دوباره پرسيد:

 

Busta?

 

ظاهرا منظورش اين بود كه خريدم چند بسته است. يه دفعه اي از دهنم در رفت:

 

Uno.

 

هرچند اين كلمه جواب داد، اما من بايد ميگفتم Una. چون Busta‌كلمه مونث بود و منم بايد مونث جواب ميدادم.! آخر سر cassiere دست گذاشت روي نقطه ضعفم : اعداد ايتاليايي!

 

Dieci e quarantadue.

 

خدا رو شكر اين عددا رو نمايشگر صندوق مشخص بود. 10.42 يورو شده بود. يازده يور گذاشتم رو ميز و منتظر بقيه اش شدم. بعدش از فروشگاه، تقريبا فرار كردم .

 

به امنيت خونه جديدم برگشتم. احساس بچه اي رو داشتم كه روز سختي تو مدرسه داشته. اميدوارم روزهاي بعدي من تو رم مثل امروزم نباشه. براي رون كردن زبونم سه ماه ديگه وقت داشتم...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

مقدمه:

 

كلي جون كنديد تا زبون ايتاليايي ياد بگيريد. كتاب خونديد، كلاس رفتين و هزارتا كار ديگه. حالا چي؟  اگه برين ايتاليا ديگه همه چي حله و مشكلي ندارين؟

 

يه خانمي دوستش ميره ايتاليا. اونم هوس ميكنه براي ديدنش بره. اما دوستش ميگه بهتره قبل از سفر به ايتاليا، يه كمي زبانشو تقويت كنه. اين خانم شروع به خوندن ايتاليايي ميكنه و روز به روز علاقه اش به اين La bella lingua بيشتر و بيشتر ميشه. تا اينكه بعد از پنج سال ميبينه، براي اينكه مثل يه ايتاليايي سليس و رون صحبت كنه، چاره اي نداره جز اينه كه يه سفر بره ايتاليا .

 

تحت اين عنوان، منبعد شاهد خاطرات و مشكلاتي كه اين خانم تو ايتاليا پيدا ميكنه، خواهيد بود. اميدوارم با خوندن اين سري داستانها، وقتي  گذرتون به ايتاليا افتاد با مشكلات كمتري روبرو بشين .

 

معانی لغات ايتاليايي رو كه تو اين داستانها مياد رو تا آخر داستانها معني نميكنم. اگه خیلی کنجکاو شدین از دیکشنری استفاده کنید یا سعی کنید از متن داستان معنیشو حدس بزنید. اين طوري لغت و معني اون بهتر تو ذهنتون موندگار ميشه!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط کاوه  |