sustanze e accidenti e lor costume
جوهر و عرض و خاصیات آنها را دیدم
vede dentro tutto l’universo che è perpetuo, è contemporaneo a Dante, e dentro vede la sua figura. Cioè, nel secondo cerchio della Trinità, in quello del Cristo, Dante vede i suoi occhi, vede se stesso. Ecco l’immagine di Dio! Dentro a questa inintelligibilità - ecco l’ho detta esattamente, anche la parola lunga! E’ una cosa che fa uscire di senno, e non riesce a dirlo e non si dà pace e si tormenta. Finché alla fine Dio gli fa venire dentro la percezione di quello che ha visto. In questo canto c’è tutto il cammino dell’umanità. Non va letto solo teologicamente, ma anche corporalmente. Dobbiamo vedere Dante fisicamente con il suo corpo, con la sua puzza, con i suoi occhi, con i suoi nervi, con i suoi polsi, che sta lì, davanti a Dio e davanti alla Madonna.
ميبينه که تموم دنيا همچنان استوار و پابرجاست و با دانته همزمانه و در وجودش چهره خودشو مشاهده ميکنه.
دانته در دايره دوم همون دايره سه گانه پرستي (در مسحيت) چشماشو ميبينه و در اصل خودشو ميبينه.
ايناهاش اينم تصوير ايزد! درون اين بي وضوحي (که به راحتي قابل مشاهده نيست) که حتي با کلماتي طولاني بيان شده، چيزيه که از يه عقل سليم خارج ميشه و چون موفق به بيانش نميشه، در آرامش نيست و شکنجه اش ميده، تا زماني که خدا اجازه ميده که درک درستي پيدا کنه از چيزي که ديده.
در اين سرود تمام مسير انسانيت به وضوح ديده ميشه. نه فقط با علم الهيت، بلکه به صورت جسماني و فيزيکي هم ميشه درکش کرد.
بايد دانته رو به صورت فيزيکي و از روي جسمش ببينيم، با بوش، با چشماش، با رگهاش، با ضربان قلبش (نبضش)، که اونجا جلوي خدا و مادونا حاضره
« در اينجا بنيني شروع به خوندن اشعار سرود آخر ميکنه که اونا رو ميتونيد اينجا بخونيد. »
Questo è uno dei canti ritenuti più ostici, in fondo nella sua semplicità, se vogliamo chiamarla così, commovente, perché si sente lo sforzo e questo immaginarsi di bambino. Una lallazione, proprio uno schioccare. Lo dice, che non si può parlare di Dio se non tornando bambini, quando dice:
اين يکي از سرودهاي نامطبوع و خسته کننداس، در اعماق سادگيش، اگه بخايم اينطوري نام ببريم، بسيار منقلب کننده اس. چون اين نيرو و تصورات دوران کودکي ازش استنباط ميشه.
يک زبان اوليه کودکانه مثل يک تلنگر ميگه که، بدون بازگشت به دوران کودکي نميشه از خدا حرف زد. ابيات اينطوري بيان ميکنند:
Omai sarà più corta mia favella,
pur a quel ch’io ricordo, che d’un fante
che bagni ancor la lingua a la mammella
زین پس، برای بیان آنچه دیدم،
و هنوز به یادم ماند، سخنم عاجزتر از
کودک شیرخواری رسد که هنوز پستان می مکد...
E’ un bambino che succhia la mammella della vita, di Dio, dell’universo, di se stesso, del Padre, del Figlio... e si può descrivere Dio e vedere Dio solo con la lingua di un bambino. E non vorrei andare anche nella più frusta convenzione a parlare
کودکي که پستان زندگي رو ميمکه، خدا رو، جهان رو، خودشو، پدر و پسر و... ميشه خدارو فقط با زبان يک کودک ديد و توصيفش کرد. و الان نميخام که برم وارد اون بحث اون ميثاق و اسطوره زنده از خلقت بشم، که کسي نميدونه که واقعا چه چيزيه. چنين به سادگي و با يه روزمره گي انتهايي.
در اين سرود خواهيم شنيد که دانته سر انجام به ما خيانت نکرده. به خاطر ما خواب ديده و به اون رويا رفته و کسي که براي ما به رويا رفته، روياش بيشتر از همه شبهاي ما و همه روياهاي ما ماندگار خواهد بود.
وقتي خواب کسي رو ميبينيم از اونجاييکه براي توضيحش هميشه سعي ميکنيم مصداق زنده اي براش پيدا کنيم. فکر نکنم بد باشه اگه بگيم تمام چيزهايي که باهاش زندگي ميکنيم يه روياست. بازگشت به يک ميثاق اسطوره اي که خودش يه روياست.
Io ora vado avanti così perché mi sono un po’ emozionato a fare il canto, quasi quasi lo vorrei ripetere perché m’è piaciuto tanto ed è la prima
حالا سعي ميکنم برم چلو همينطوري به خاطر اينکه کمي هيجانزده شدم، براي خوندن اين سرود تقريبا دلم ميخاد تکرارش کنم چون خيلي خوشم اومده و اولين باره که سرود بهشت رو اجرا ميکنم
.
خوشحالم و مراسم باشکوهي شد، اينقدر که نميدونم چطوري ختمش کنم. بهتر بود که با سرود تمومش ميکردم حالا به اين ترتيب خودمو تو دردسر انداختم. اما دلم ميخاست که ميتونستم هنوز روش باقي بمونم اما نميدونم که چقدر ميتونم باشم.
A questo punto il Magnifico Rettore voleva farvi quattro canti dall’Orlando furioso che si era preparato (applausi).
Volevo solo dirvi che questo incontro, quando... con Dante Alighieri... Questa prima veglia, diciamo, che abbiamo fatto, mi piacerebbe tornare, proprio come una
Grazie.
در اين لحظه مدير باحالتون ازم خواست که قسمتي از سرود اورلاندو فوريوزو (Orlando furioso) که براتون آماده شده بود رو اجرا کنم.
ميخواستم فقط اينو بهتون بگم که اين ديدار... بهتره بگيم شب نشيني، که با دانته آليگيري... انجام شد، خيلي دلم ميخاست که برميگشتم دوباره از اول شروع ميکردم. درست مثل زماني که شب نشينيها انجام ميشد. در باره صحبت کردن دانته از شياطين، از ترس، آيا شيطان حضور خواهد داشت چطوري خواهد شد...
کسي که اون رويا رو (خوابو) برامون ديده، براي تموم زندگي، در برابرش حق شناس خواهيم بود. مثل حق شناسي من نسبت به شما که حرفامو گوش کرديد. تک تک شما رو در آغوش ميگيرم نه همتونو با هم. با تمام عشقي که در دنيا وجود داره....سپاسگذارم
.
___________________________
پ. ن.
بلاخره ترجمه مجموعه سخنرانيهاي بنيني به اتمام رسيد. جا داره که از تلاش و زحمت زيادي که ماريوي عزيز، علي رغم گرفتاريهاي زيادش، در اين رابطه کشيد واقعا تشکر کنم. اين ترجمه براي خود من که بسيار سودمند و مفيد بود و باعث شد که لغات و اصطلاحات زيادي ياد بگيرم. اميدوارم که شما هم استفاده لازم رو برده باشيد... ![]()
![]()
اختصاراتي مثل AQ, BOT, ISTAT .... و SNAproFIN, VF, CWIB,FALCRI ... و RRSSAA ممکنه باعث بشن سرتون گيج بره
.

چرا از اين مخففات استفاده ميشه تا آدمو گيج کنن؟ ![]()
بياييد يه متن کوتاه رو باهم مرور کنيم :
« موقعي که آنتونيو تو تعطيلات بود يه ماشين ساخت Fabbrica Italiana Automobili Torino اجاره کرد.
اون تو اتاق هتلش تلوزيونو روشن کرد و گذاشت روي کانال Radio Audizioni Italiane Uno و اخبار Telegiornale 4 رو تماشا کرد.
بعد روزنامه اقتصادي Il Sole 24 Ore باز کرد تا گزارش روزانه Indice azionario della Borsa valori di Milano رو در مورد بورس بخونه.
همينطوري که داشت از پنجره بيرون رو نگاه ميکرد، مسابقه رالي خيابوني Partito Democratico della Sinistra توجهشو جلب کرد.
از اونجاييکه خطوط هوايي يکي از ساکهاي همسرشو گم کرده بودن، همسرش به Unico Prezzo Italiano di Milano ميره تا مسواکشو جايگزين کنه.
ضمنا يه کارت پستي واسه دوستش رجينا (Regina) تو سيسيل ميفرسته که تو آدرسش بايد Codice di Avviamento Postale رو مينوشت.
تو همون روز سابرينا (Sabrina) به اداره Azienda di Promozione Turistica محلي رفت تا اطلاعاتي در مورد موزه ها بگيره.
آخر سفرشون، آنتونيو و سابرينا يه فرم شکايت Imposta sul Valore Aggiunto پر کردن تا يه تخفيفي روي مالياتي که به لوازمي که خريده بودن خورده بود، بگيرن. » ![]()
حالا بياييد اين متن رو با استفاده از مخففات بنويسيم:
« موقعي که آنتونيو تو تعطيلات بود يه ماشين FIAT اجاره کرد.
اون تو اتاق هتلش تلوزيونو روشن کرد و گذاشت روي کانال RAI Uno و اخبار Tg4 رو تماشا کرد.
بعد روزنامه اقتصادي Il Sole 24 Ore باز کرد تا گزارش روزانه MIB رو در مورد بورس بخونه.
همينطوري که داشت از پنجره بيرون رو نگاه ميکرد، مسابقه رالي خيابوني PDS توجهشو جلب کرد.
از اونجاييکه خطوط هوايي يکي از ساکهاي همسرشو گم کرده بودن، همسرش به UPIM ميره تا مسواکشو جايگزين کنه.
ضمنا يه کارت پستي واسه دوستش رجينا (Regina) تو سيسيل ميفرسته که تو آدرسش بايد C.A.P رو مينوشت.
تو همون روز سابرينا (Sabrina) به اداره APT محلي رفت تا اطلاعاتي در مورد موزه ها بگيره.
آخر سفرشون، آنتونيو و سابرينا يه فرم شکايت IVA پر کردن تا يه تخفيفي روي مالياتي که به لوازمي که خريده بودن خورده بود، بگيرن. »
![]()
هرچند مخففات ممکنه کمي گيج کننده باشن، اما همونطور که تو مثال بالا ديديد، آدم بايد pazzo باشه که به جاي استفاده از مخففات عبارات کامل رو بگه يا بنويسه
!

اين کلماتي که ديديد به عنوان acronimi ( سر نام)، abbreviazioni ( مخفف) و sigle (حروف اول) شناخته ميشن و کلمات جديدي هستن که از روي اسم شرکتها، ارگانها و انجمنا ساخته ميشن.
بعضي از اين مخففها سعي ميکنن يه معني رو هم از دل عبارت بيرون بکشن که به موضوع اصلي هم مرتبط باشه مثلا Luce معني نور و روشنايي ميده، اما ميتونه به سينما هم اشاره کنه!
LUCE در حقيقت مخفف اتحاديه آموزشي سينماي ايتاليا هم هست (L'Unione Cinematografico Educativa).
اين مخففها اغلب به صورت يه کلمه واحد تلفظ ميشه، بجز در مواقعي که ممکنه دو حرف با هم ترکيب بشه. مثلا اختصاراتي مثل:
PIL (Prodotto Interno Lordo),
D.O.C. (Denominzaione d'Origine Controllata)
STANDA (Società Tutti Articoli Nazionale Dell'Arredamento [Abbigliamento])
يه صورت يه کلمه واحد تلفظ ميشن اما اختصاراتي مثل :
PSDI (Partito Socialista Democratico Italiano)
PP.TT. (Poste e Telegrafi)
به صورت حرف به حرف تلفظ ميشن
.
دقت به برنامه هاي راديو و تلوزيون ايتاليا، بهترين راه واسه ياد گرفتن طرز تلفظ صحيح اين عبارات هست، با اينحال فراموش نکنيد که قواعد تلفظ زبان ايتاليايي در مورد اين اختصارات هم برقراره و ميتونيد هميشه از اونا تبعيت کنيد
.
تو ایتالیا، شايد دلتون بخاد به عنوان يه توريست احمق بهتون نگاه کنن!
. خب، مهم نیست، توصيه هاي ده گانه زير رو بکار بگيريد، مطمئن باشيد حتما به هدفتون ميرسيد
:

اگه کسي متوجه نميشه که چي داريد ميگيد، صداتونو ببريد بالا تا بفهمه.
خلاصه کلام اینکه اگه ميخايد فقط و فقط يه جمله ياد بگيريد، اينو ياد بگيريد:
Cerco qualcuno che parli inglese!
(دنبال کسي ميگردم که انگليسي حرف بزنه)
.
![]()
![]()
![]()
سرود آخر بهشت، از کتاب کمدي الهي، قبلا اينجا، خدمتتون تقديم شد. حالا از تون دعوت ميکنم در ادامه توضيحات روبرتو بنيني، در مورد اين سرود رو که ماريوي عزيز زحمت ترجمه اشو کشيده رو هم باهم بخونيم. البته چون اين قسمت کمي طولانيه، بخش بعدي اون که قسمت آخر اين مجموعه سخنرانيها هم به حساب مياد رو تو يه پست ديگه، براتون مينويسم. انشالا مورد استفادتون واقع بشه
.
4. بهشت، سرود سي و سه
Dante nell’ultimo canto del Paradiso ci vuol dire come è fatto Dio. La grandezza è che ce lo descrive. La cosa che fa venire male nel corpo e nell’anima è che Dante ci dice esattamente come è fatto Dio. Ci dice come è vestita la Madonna, che odore ha la Madonna! Ci dice in che rapporto stanno tutti i santi e tutti i beati del Paradiso e tutti noi. Vede negli occhi di Cristo i miei, i tuoi, i suoi, tutti i nostri occhi.Non è come quando si vede un film, dice: “Orca se alla fine non mi fanno vedere chi è...”.
Lui ce lo dice, dicendoci continuamente che non lo può dire, e alla fine ce lo descrive. E’ un regalo spettacolare. Ora voi sentite che cosa Dante ha pensato perché vuole che S.Bernardo dica alla Madonna, proprio come un avvocato - il famoso “doctor mellifluus”, S.Bernardo da Chiaravalle - come un avvocato gli dice Dante:
“Scusa glielo dici te alla Madonna se posso guardare Dio per un secondo? Fammelo vedere un secondo. Non è che sono cattivo, ma ormai son qui!” Come se gli dicesse: “Come fo’ a dirglielo io alla Madonna? Diglielo te”.
E S.Bernardo è come se uno dice:
“Va bene, guarda, c’è questo mio amico, ha fatto un viaggio, ora non te lo sto a raccontare, vorrebbe vede’ Dio un secondo.” Scusa è, ma è proprio per poterlo dire a tutti gli uomini che ne hanno bisogno, poi lui è uno che scrive bene, ci pensa lui guarda. Se glielo potessi far vedere, Madonna”. Ma alla Madonna lui gli deve dire quanto è bella. E’ come uno che è gentile con una donna, e gli dice: “Signora, lei è una persona straordinaria”. Ecco, uno lo direbbe così. Invece di dire è una persona straordinaria, S.Bernardo alla Madonna gli fa una captatio benevolentiae, che io stupiva, direbbe Gadda. Quando si leggono questi versi.
دانته در آخرين سرود بهشت به ما ميخاد بگه که چطور خدا خلق شد. عظمتش، همونطوريکه برامون تشريح ميکنه. چيزي که باعث اذيت و آزار جسم و روح ميشه اينه که دانته آفرينش خدارو همونطوري که هست دقيقا برامون ميگه. به ما ميگه که مادونا (مريم مقدس) چي پوشيده، چه بوي خوبي داره! به ما ميگه که در بهشت چه رابطه اي بين قدسين و آمرزيده شدگان برقراره. در چشمان مسيح، پدر و مادر من، شما، خودش و خلاصه همه چشما ميبينه. نه که مثل اين باشه که تو فيلم ميبينيم، ميگه : « حالا اگه آخرشو نذارن ببيني کي بود...» ![]()
همه رو ميگه در حالي که مداوم مطرح ميکنه که بيانش به اين راحتي نيست. اما در نهايت برامون شرح ميده.
يک هديه خارق العاده و بي نظيره. حالا ميشنويد که دانته به چه چيزي فکر ميکرد و چرا ميخاد که سن برناردو اونو به مادونا بگه. دقيقا مثل يه وکيل - همون دکتر مليفلوس مشهور (doctor mellifluus). سن برنارد دا کياراواله (S.Bernardo da Chiaravalle) - دانته به عنوان يه وکيل ازش تقاضا ميکنه:
« معذرت ميخام تو از مادونا تقاضا ميکني که ميتونم خدا رو براي يه لحظه نگاه کنم؟ فقط براي يه لحظه اجازه بده ببينمش. نه که آدم بدي باشم، اما ديگه حالا که اينجام!» انگار که بخاد بگه: « اصلا امکان خواستنش از طرف من (دانته) نيست، تو ازش بخاه.»
و سن برناردو حاضره، معذرت ميخام مثل کسيه که ميگه:
«خب، ببين، اين دوستمه، يه سفري رو انجام داده، حالا يه لحظه دلش ميخاد خدارو ببينه.» بلکه به اين خاطر که دانته قدرت بيان و تسلط خوبي بر نگرش داره و ميتونه اونو براي ديگران شرح بده، اين کارو انجام ميده. حالا ديگه براي نگاه کردن به خدا، اين خود دانته اس که بايد در باراش فکر کنه. البته اگه مادونا اجازه بده که ببينتش. اما حالا به مادونا بايد بگه که چقدر زيباست، مثل آدمي که با خانوما مهربون (و چرب زبونه) بهش ميگه: « خانم شما شخصيت خارق العاده اي هستيد.» اينطوري ميگه... نه که همينطوري بگه آدم خارق العاده ، بلکه سن برناردو اونو با ملاطفت خاصي براي گرفتن جواب مناسب مادونا، درهم مي آميزه و اعلام ميکنه. من با خوندن اين ابيات واقعا متحير ميشدم.
Vergine Madre, figlia
umile e alta più che creatura,
termine fisso d’etterno consiglio,
tu se’ colei che l’umana natura
nobilitasti sì, che ’l suo fattore
non disdegnò di farsi sua fattura.
اي مادر باكره! اي دخت پسر خود!
اي كز هر آفريده اي فروتن تر و برتري!
اي مقصد و مقصود ابدي، كه بر ما مقرر گشته اي!
توئي كه تا بدين اندازه، جلوخ بخش
طبيعت بشر ب.ده اي، تا بدانجا كه آفريدگارت
ازين كه آفريده تو باشد، ابا ندارد...
e vanno avanti, vanno avanti, non finisce mai. Una bellezza che fa girare la testa, si cominciano a capire... ma chi l’ha messe in bocca queste cose? Come fa una persona a dirgli di no, quando uno gli dice delle cose così? La Madonna dovrebbe dire: “E no, così non si fa”.
Ora quando Dante s’accorge - perché Bernardo guarda Dante alla fine della preghiera alla Madonna - s’accorge Bernardo che la Madonna accetterà, allora Bernardo guarda Dante e sorride e gli fa... “Ci siamo, secondo me te lo fa vedere!” Perché Dante dice:
و ابيات همينطوري ادامه پيدا ميکنه، ميره جلو و تموم نشدني اند. يه زيبايي که سر آدم گيج ميره. اينطور تفهيم ميکنند که... واقعا کي تو دهانشون اين چيزارو (حرفارو) گذاشته؟ کي ميتونه در باره يه همچين جملاتي طاقت بياره و بگه نه؟ احتمالش هست که مادونا بگه " نه اينطوري نميشه"؟.
البته دانته خودش متوجه اين موضوع ميشه که او قبول خواهد کرد - چون سن برناردو در آخر دعاش نگاهي با رضايت به دانته ميندازه. چون او متوجه ميشه که مادونا خواهد پذيرفت. پس با لبخندي نگاهي به دانته ميندازه و ميگه: « موفق شديم. به نظرم مريم مقدس ميذاره ببينيش!» براي اينکه دانته ميگه:
Bernardo m’accennava, e sorridea,
perch’io guardassi suso; ma io era
già per me stesso tal qual ei volea:
برناردو لبخند زنان، به من اشاره كرد
به بالا بنگرم، اما من خود به خود،
به آنچه او خواسته بود، متوجه شده بودم.
Figurati, Dante aveva capito prima di S.Bernardo, sarà mica più scemo. Come ha capito che lo vedeva, Dante si era subito montato. “Figurati, me lo fanno vedere!” Vedere Dio. Ora quando vede Dio ci sono tre momenti straordinari
اختيار داريد، دانته اينقدر خنگ نبود، قبل از سن برناردو فهميده بود. از اونجاييکه ميدونست ميبينتش خودشو زود بالا کشيده بود. چون ميگه « اختيار داريد ميذارند ببينمش!» ديدن خدا. حالا وقتي خدا رو ميبينه سه تا لحظه اس که خيلي باشکوهه.
Qual è colüi che sognando vede,
che dopo ’l sogno la passione impressa
rimane, e l’altro a la mente non riede,
چونان كسي كه روياي شيريني ببيند،
و در بيداري، چيزي مگر خاطره مبهمي از آن باقي نماند،
و حافظه اش آنچه را كه ديده است، به ياد نياورد،
Avete visto quando ci svegliamo e ci s’ha la sensazione di aver sognato, non ci si ricorda le immagini, però l’emozione si ricorda. Pensate che bella similitudine, è come se Dante sognasse qualcuno che ha sognato d’aver visto Dio. Questo sembra Borges proprio, sembra una cosa! Quando dice l’oblio è la parte più profonda della memoria! C’è dentro le Mille e una notte, ci sono tutti i libri dell’umanità, è una cosa spettacolare. E poi dice che non si ricorda nulla e sentite che terzina veramente che fa paura dalla bellezza, quando dice che ancora sente nel core la bellezza di quell’immagine della quale ci può dire solo un nonnulla e di quel nonnulla non si ricorda nulla. Dice così:
تا حالا ديديد، وقتي بعد از ديدن يه خواب خوب، از خواب بيدار ميشيم و چيزي از تصاويرش به يادمون نمياد اما هيجانش برامون باقي ميمونه؟ تصور كنيد چقدر اين تشابه زيباست. انگار دانته در خواب ديده باشه، كسي رو كه خواب ديدن خدا رو ديده باشه. اين به نظر، خواب به واقعيت تبديل شده مياد (همون روياي صادق).
مثل وقتي كه گفته ميشه كه فراموشي قسمت اصلي حافظه اس! داخل هزار و يكشب قرار گرفته، كتابهاي زياديه درباره انسانيت هستند، يه چيز خارق العاده ايه.
بعد ميگه كه هيچي يادش نيست. حالا بشنويد كه عجب سه بيتي هست كه واقعا از زيبايي آدم وحشت ميكنه، وقتي ميگه كه هنوز در غلبه زيبايي اون تصاوير كه ازشون فقط ميتونه يه كلمه بگه. اونم ميتونه بگه : " هيچي " و از هيچي چيزي يادش نمياد. و اينطوري بيان ميكنه:
Così la neve al sol si disigilla;
così al vento ne le foglie levi
si perdea la sentenza di Sibilla.
اين چنين است كه برف در خورشيد آب مي شود،
و اين چنين بود كه پيشگوييهاي سيبيل، كه در برگهاي نازكي
فراهم گشته بود، به باد ميرفت...
Che spavento, sono di una bellezza! E poi comincia a descrivere, diciamo così, Dio, e dice che ha visto tre cerchi
چه وحشتي، فقط از يه زيبايي! و بعد شروع به شرح دادن ميكنه كه خدا ميناميم و ميگه كه سه تا دايره ديده:
e l’un da l’altro come iri da iri (arcobaleno da arcobaleno)
parea reflesso
چون بازتاب رنگين كماني از رنگين كمان بود،
Cioè ci sono tre cerchi che bisogna immaginarseli, ma proprio perché inimmaginabili, proprio perché Dio, non li può far vedere. Li dovete sentire con un senso che ancora non abbiamo, ma che sforzandoci potremmo avere. Sono tre cerchi, tre sfere, è come la quadratura
يعني سه تا دايره هستند كه لازمه كه خوب تصور بشند و دقيقا به اين خاطر كه خدا نميتونه به ما نشونشون بده، غير قابل تصورند. بايد با يه احساسي ببينيمشون كه هنوز نداريم اما ما با تقويتش ميتونيم اونو داشته باشيم.
سه تا دايره هست، سه تا گوي، سه تا فلكه مثل گويي از دايره. سه تا فلكه مساوي و سياهه هايي در نوك همشون و همه در همون نقطه مشخص. اينطوري بيان ميكنه:
e l’un da l’altro come iri da iri
parea reflesso, e ’l terzo parea foco
che quinci e quindi igualmente si spiri
يكي از حلقه ها، بازتابي از ديگري
چون بازتاب رنگين كماني از رنگين كمان بود، و سومين
چون آتشي بود كه يكسان از دو حلقه ساطع ميشد...
Cioè lo Spirito Santo è il respiro
يعني روح مقدس تشكيل شده از تنفس پدر و پسر در همون نقطه مورد نظر (در نوك). و بعد
A l’alta fantasia qui mancò possa;
ma già volgeva il mio disio e ’l velle,
در آنجا ديگر نيرويم آن مكاشفه متعادل را كفاف نبود...!
ليك از همان دم، ميل و اراده ام تنظيم شده بود،
Cioè Dio che rimette tutto a posto, perché S.Bernardo, quando dice alla Madonna di fargli vedere Dio, gli dice anche:
يعني اين خدا هست كه همه رو دوباره سرجاش قرار ميده، چون وقتي سن برناردو از مادونا تقاضا ميكنه كه بذاره خدارو ببينه، در جواب ميگه:
Vinca tua guardia i movimenti umani:
باشد كه عنايتت بر تمايلات بشري او فائق آيد!
Nel senso che non si può guardare Dio e torna’ giù e dire: “Sì, l’ho visto, è fatto così, insomma, abbastanza
E dentro, quello che lui vede dentro. Vede
يعني اينكه نميشه خدارو ديد بعد برگشت زمين و بگي: « خب خدارو ديدم، اينجوري بود، به اندازه كافي خوشگل بود و...» وقتي خدا رو ميبينه در شور يزدانيش باقي ميمونه. يعني ميخام بگم که، سن برناردو از مادونا ميخاد که اجازه بده در عظمت يزدانيش باقي بمونه و به شعورش پي ببره. چون نميشه که خدا رو با بينش مسيحيت و در عالم زنده ببيني و همينطوري معمولي باقي بموني. بنابراين اجازه ميده اون لحظه اي بي پايان وجاويدان رو ببينه، اما گذرا و موقت و اون لحظه باشکوه، تمام استعداد هاي روشنفکرانه انساني و جسمي رو درش خلق ميکنه. اينطور نيست که خدا رو نگاه کني و اينطوري توجيهش کني:
« آه، اونو ديدم، ممنون و متشکرم از همه!»، دست بدي با همه و بري. چيزي که قابل ارائه نيست. درونيه، اوني که او از درون ميبينه. واقعا ميبينه.
ادامه دارد...
اولين وسپا در بهار 1946 در پونته دراي پيه مونته (Pontedera - Piemonte) متولد شد. انريکو پياجو (Enrico Piaggio) از نسلي بود که به استخدام کردن نخبه هاي نيروي هوايي ايتاليا تو شرکت پياجو که به ساخت وسايل هوانوردي اشتغال داشت، معروف بودن.
با توجه به اقتصاد ضعيف ايتالياي بعد از جنگ، انريکو ميخواست يه وسيله نقليه ساده و سودمند عمومي، واسه ايتالياييها بسازه. کورادينو داسکانيو (Corradino d’Ascanio) مهندس نخبه شرکت، از موتور سيکلتها خوشش نميومد. اون عقيده داشت اونا سنگين و ناراحتن، عوض کردن تايراشون سخته و زنجير چرخشون پاچه شلوارها رو کثيف و روغني ميکنه. اما به اصرار انريکو اون راضي ميشه يه موتور سيکلتي بر اساس تکنولوژي هوانوردي طراحي کنه.


اين موتور ديگه اون زنجير مزاحم رو نداشت، فرمونش سبک و راحت شده بود، چراغها و چرخ جلوش، شبيه چرخهاي فرود هواپيما بود و موتورش مثل هواپيما استارت ميخورد و بدنه اون هم از ورقهاي فولادي ساخته شده بود. ده ها سال قبل از اينکه کلمه آرگونومي، بين مردم جا بيافته، داسکانيو موتوري ساخته بود که آخر مد، راحتي و ايمني بود.

وقتي که انريکو اولين مدل ساخته شده رو ديد، با تعجب داد زد:
« هي! اين شبيه يه زنبوره! (Sembra una vespa! ) » ![]()
از اينجا بود که اسم وسپا واسه اين موتور انتخاب شد. از اون زمان به بعد شرکت پياجو کار هوانوردي رو رها کرد و به توليد انواع موتورهاي اسکوتر مثل وسپا پرداخت.
از روز اولي که وسپا اختراع شد تا امروز موتورهاي طرح اسکوتر هيچ وقت از مد نيافتادن و انواع و اقسام موتورهاي وسپا به اقصي نقاط جهان راه پيدا کردن
.

تو ايران هم موتورهاي وسپا تا سالها پيش استفاده ميشدن، اما مانند تصميمهاي غير کارشناسانه معمول، اين موتورها به همراه موتورهاي قديمي ديگه مشمول قانون کلی عدم استفاده از موتورهاي دوزمانه شدن و توليدشون متوقف شد.
از سرودهاي كمدي الهي دانته، زياد براتون نوشتم. داستانهاي سرود پنجم، بيست و ششم و سي و يكم كتاب دوزخ رو همراه با متن اصلي قبلا خونديد. تو اين قسمت ميريم سراغ سرود آخر بهشت، ببينيم كه ماجراي دانته، پس از پشت سر گذاشتن اين همه داستان و ملاقات با ارواح مختلف، تو آخرين سرود كتاب، يعني سرود صدم، به كجا ختم ميشه
.

تو اين سرود، بعد از دعاهاي سن برناردو و شفاعتهاي مريم مقدس(س)، دانته موفق به ديدن خدا ميشه. نور مطلقي كه تمام نورهاي ديگه تنها جزء كوچكي از اون هستند. تو اين سرود دانته بارها تاكيد ميكنه كه قلمش قادر به شرح صحنه هايي كه شاهدش بوده نيست، با اينحال به شرح زير اونا رو توصيف ميكنه
.
ترجمه اشعار متعلق به خانم فريده مهدوي دامغانيه و من براي طولاني نشدن مطلب فقط 87 بيت اول رو نوشتم. كل سرود 145 بيت هست. به همت ماريوي عزيز، انشالا بزودي ترجمه سخنراني روبرتو بنيني، درمورد اين سرود رو هم، باهم خواهيم خوند
.
"Vergine Madre, figlia
umile e alta più che creatura,
termine fisso d’etterno consiglio,
اي مادر باكره! اي دخت پسر خود!
اي كز هر آفريده اي فروتن تر و برتري!
اي مقصد و مقصود ابدي، كه بر ما مقرر گشته اي!
tu se’ colei che l’umana natura
nobilitasti sì, che ’l suo fattore
non disdegnò di farsi sua fattura.
توئي كه تا بدين اندازه، جلوه بخش
طبيعت بشر بوده اي، تا بدانجا كه آفريدگارت
ازين كه آفريده تو باشد، ابا ندارد...
Nel ventre tuo si raccese l’amore,
per lo cui caldo ne l’etterna pace
così è germinato questo fiore.
عشقي در سينه ات افروخته گشت،
كه گرمايش اين گل جاوداني را كه
مايه ارامش ابدي است، پروراند...!
Qui se’ a noi meridïana face
di caritate, e giuso, intra ’ mortali,
se’ di speranza
تو براي ما، همانا آفتاب درخشان نيمروزي،
كه محبت وشفقت بر ما ميتاباند،
و در زمين زندگان، چشمه جوشان اميدي...!
Donna, se’ tanto grande e tanto vali,
che qual vuol grazia e a te non ricorre,
sua disïanza vuol volar sanz’ali.
بانوي بزرگوار! عظمت و قدرت تو چنان است كه اگر كسي
خواهان رحمت و نعمتي باشد، و آن را از تو التماس نكند،
چونان كسي است كه بدون داشتن بال، خواهان پرواز باشد...!
La tua benignità non pur soccorre
a chi domanda, ma molte fïate
liberamente al dimandar precorre.
نه تنها عطوفت و مهرباني خود را بر آنان
كز تو استمداد مي طلبند ارزاني ميداري، چه بسيار كه
حاجت نيازمندان را، پيش از آن كه بيانش كنند، روا مي فرمايي...!
In te misericordia, in te pietate,
in te magnificenza, in te s’aduna
quantunque in creatura è di bontate.
مهر و شفقت در تست! ترحم در تست!
سخاوت و كرم در تست!
آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داري...!
Or questi, che da l’infima lacuna
de l’universo infin qui ha vedute
le vite spiritali ad una ad una,
اين كه می نگري: همو كز ژرفترين گودال
عالم تا بدين آسمان رفيع عروج كرده،
يك به يك زندگاني و سرنوشت ارواح ديده است،
supplica a te, per grazia, di virtute
tanto, che possa con li occhi levarsi
più alto verso l’ultima salute.
اينك از تو التماس ميكند كه با رحمت خويش،
نيروي لازم را برايش فراهم آوري تا ياراي بلند كردن نگاهش
به سوي چشمه نور و سعادت نهايي را داشته باشد...!
E io, che mai per mio veder non arsi
più ch’i’ fo per lo suo, tutti miei prieghi
ti porgo, e priego che non sieno scarsi,
و من كه براي ديداري از براي خود، اين چنين در سوز و گداز نبودم،
حال براي اين بنده تو، اين چنين در سوز و گدازم، و اينك بارالها!
به درگاهت نيايش ميكنم و اميدوارم كه دعايم نا مستجاب نماند...!
perché tu ogne nube li disleghi
di sua mortalità co’ prieghi tuoi,
sì che ’l sommo piacer li si dispieghi.
باشد كه با ادعيه ات، تمام تيرگيها را
از وجود فاني او بزدايي، تا بتواند
به مشاهده سعادت برين نائل گردد...!
Ancor ti priego,
ciò che tu vuoli, che conservi sani,
dopo tanto veder, li affetti suoi.
و نيز از تو، اي شهبانوي آسماني...!
كه بر انجام هر آنچه بخواهي، توانايي! مسلئت ميكنم كه پس از
چنين مكاشفه اي، عشق و انديشه او را هماره پاك و سالم نگاه داري!
Vinca tua guardia i movimenti umani:
vedi Beatrice con quanti beati
per li miei prieghi ti chiudon le mani!".
باشد كه عنايتت بر تمايلات بشري او فائق آيد!
نظر فرما كاين ارواح سعادتمند، به همراه بئاتريس،
چگونه براي اجابت دعايم، دستهايشان را به سوي تو برداشته اند...!"
Li occhi da Dio diletti e venerati,
fissi ne l’orator, ne dimostraro
quanto i devoti prieghi le son grati;
آن دو چشم محبوب و مقرب نزد خدا، بر آن كه
به دعا ايستاده بود، ثابت ماند، و نشان داد كه
دعاهاي خالصانه و خاشعانه، خوشايند او واقع ميگردد...!
indi a l’etterno lume s’addrizzaro,
nel qual non si dee creder che s’invii
per creatura l’occhio tanto chiaro.
سپس به آن نور ابدي معطوف شد،
جايي كه چشم هيچ آفريده اي، با چنان وضوح و روشني،
به مشاهده آن نائل نميگردد...!

E io ch’al fine di tutt’i disii
appropinquava, sì com’io dovea,
l’ardor
و من كه نزديك بود به نهايت آرزويم نائل شوم!
آن چنان كه شايسته بود، حس كردم
اشتياقم نيز به نهايت شدت خود رسيد...!
Bernardo m’accennava, e sorridea,
perch’io guardassi suso; ma io era
già per me stesso tal qual ei volea:
برناردو لبخند زنان، به من اشاره كرد
به بالا بنگرم، اما من خود به خود،
به آنچه او خواسته بود، متوجه شده بودم.
ché la mia vista, venendo sincera,
e più e più intrava per lo raggio
de l’alta luce che da sé è vera.
زيرا كه اكنون بينائيم، صافتر و خالصتر گشته بود،
وبيش از پيش مجذوب اشعه آن نور اعلايي
كخ مظهر ذات اقدس اوست، مي گرديد...
Da quinci innanzi il mio veder fu maggio
che ’l parlar mostra, ch’a tal vista cede,
e cede la memoria a tanto oltraggio.
زان پس ، هر آنچه ديدم فراتر از كلام آدمي است،
و هرگز توان بيان چنين مكاشفه اي ندارد،
و حافظه نيز در برابر چنين عظمتي مغلوب مي شود...
Qual è colüi che sognando vede,
che dopo ’l sogno la passione impressa
rimane, e l’altro a la mente non riede,
چونان كسي كه روياي شيريني ببيند،
و در بيداري، چيزي مگر خاطره مبهمي از آن باقي نماند،
و حافظه اش آنچه را كه ديده است، به ياد نياورد،
cotal son io, ché quasi tutta cessa
mia visïone, e ancor mi distilla
nel core il dolce che nacque da essa.
من نيز چنان بودم! زيرا گرچه هر آن چه در آن مكاشفه
ديدم، كما بيش از يادم رفته است، ولي لذت و شادماني اي
كز آن سرچشمه ميگيرد، همچنان قطره قطره بر دلم فرو مي چكد...
Così la neve al sol si disigilla;
così al ent one le foglie levi
si perdea la sentenza di Sibilla.
اين چنين است كه برف در خورشيد آب مي شود،
و اين چنين بود كه پيشگوييهاي سيبيل، كه در برگهاي نازكي
فراهم گشته بود، به باد ميرفت...
O uel luce che tanto ti levi
da’ concetti mortali, a la mia mente
ripresta un poco di uell che parevi,
اي نور برين...! اي آنكه رفعت و عظمتت،
بر انديشه ما فانيان پيروز است! پرتو ديگري
از آن تجلي اي كه به من نمودي، بر روانم ارزاني كن...!
e fa la lingua mia tanto possente,
ch’una favilla sol de la tua gloria
possa lasciare a la futura gente;
زبانم را چنان قدرت بخش كه ياراي
بر جا نهادن شراره اي هر چند كوچك از شكوه و افتخار
با عظمت تو، براي نسلهاي آينده داشته باشد...!
ché, per tornare alquanto a mia memoria
e per sonare un poco in questi versi,
più si conceperà di tua
زيرا، اگر مختصري از حافظه ام را بازيابم،
و در سروده هايم طنين افكند، شكوه و عظمتت،
به نحو بهتري مفهوم خواهد شد...!
Io credo, per l’acume ch’io soffersi
se li occhi miei da lui fossero aversi.
يقين دارم كه اگر جشم
از آن نور شديد و خيره كننده بر ميگرفتم،
بيناييم، از دست ميرفت...!
E’ mi ricorda ch’io fui più ardito
per questo a sostener, tanto ch’i’ giunsi
l’aspetto mio col valore infinito.
و بخاطر مي آورم كه به همين دليل،
نيروي بيشتري براي تحمل آن يافتم، تا بدانجا كه
بيناييم، به خير مطلق بي پايان پيوست...!
Oh abbondante grazia ond’io presunsi
ficcar lo viso per la luce etterna,
tanto che la veduta vi consunsi!
آه! اي رحمت وافر و بي پايان! اي آن كه به بركتت
شهامت يافتم كه ديدگانم را بر انوار ازلي و ابدي خيره سازم،
تا بدانجا كه همه نيروي بيناييم را در آنجا از دست دادم!
Nel suo profondo vidi che s’interna,
legato con amore in un volume,
ciò che per l’universo si squaderna:
در ژرفاي آن، مشاهده كردم كه برگهايي كه
در سراسر عالم پخش و پراكنده است،
چگونه با پيوند عشق، در يك كتاب، گرد آمده...!
...
به علت مهاجرت گسترده ايتاليايها در اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيستم، زبون ايتاليايي به طور وسیعی تو آمريکا رايج شد، علي الخصوص تو شهرهايي مثل سانفرانسيسکو و نيواورلئان.
حدود 26 ميليون آمريکايي هستند که ريشه ايتاليايي دارن و زبون ايتاليايي بين زبوناي رايج خارجي تو آمريکا، رتبه پنجم رو داره. همونطور که ميدونيد اسم آمريکا از روي اسم آمريگو وسپوچي (Amerigo Vespucci)، جهانگرد و کاشف ايتاليايي انتخاب شده و ماه اکتبر هر سال تو آمريکا به عنوان ماه ايتالياييها شناخته ميشه ....
![]()
شب هفت دسامبر 1941، بعد از بمباران بندر پرل هاربور (Pearl Harbor)، ماموران دولتي همه جا پر کردن که ايتاليايها تو اين موضوع نقش داشتن. پس از مدت کوتاهي آمريکا به آلمان، ايتاليا و ژاپن اعلان جنگ کرد و ايتاليايهاي زيادي همراه با ژاپنيها و آلمانيها دستگير شدن. اونا اغلب کساني بودن که يا هنوز ايتاليايي صحبت ميکردن، يا برگه تابعيت نداشتن و يا از طرفداراي بنيتو موسوليني بودن.
مدرسه هاي ايتاليايي زيادي تو سان فرانسيسکو تعطيل شد، چون اغلب معلمين اونا دستگير شده بودن. بسياري از ايتاليايي – آمريکاييها تحت نظارت شديد قرار گرفتند و بيشتر از دو سال، حدود 250 نفر تو اردوگاههاي نظامي مونتانا، اوکلاهاما، تنسي و تگزاس اسير موندن.
اين دستگيريها باعث از هم پاشيده شدن خانواده هاي زيادي شد. بسياري از اونا مجبور شدن خونه هاشونو تخليه کنن يا کارشونو از دست بدن. خيليهاشون مجبور شدن بيشتر از 15 ماه تو اردوگاههايي زندگي کنن که از خونه هاي اصليشون خيلي فاصله داشت.

تو کلوپها و مغازه ها و کلا تمام اماکن عمومي، اعلاميه اي نصب شد که کسي ايتاليايي صحبت نکنه. دولت همه جا پوسترهايي زده بود که ميگفت: " به زبون دشمن حرف نزنيد، آمريکايي صحبت کنيد! "
تو اين اعلاميه که کاريکاتور رهبران اون موقع آلمان، ژاپن و ايتاليا کشيده شده بود، اين زبونا به عنوان زبون دشمن معرفي شده و از مردم خواسته شده بود که به اين زبونا صحبت نکنن!
با وجود تمام فشارهاي دولت آمريکا تو جنگ جهاني دوم، امروزه بچه هايي که اصالتشون ايتالياييه، هنوز اسمهاي ايتاليايي دارن و با رسم و رسوم ايتاليايي پرورش پيدا ميکنن. هنوزهم بيشتر ايتاليايي - آمريکايي ها، ايتاليايي صحبت ميکنن و زبون ايتاليايي تو اغلب اجتماعات آمريکايي شنيده ميشه. امروزه علاقه به زبون و فرهنگ ايتاليايي، تو آمريکا افزايش پيدا کرده و جوناي ايتاليايي – آمريکايي بیش از پیش علاقمند شدن که زبون اجدادشونو بهتر ياد بگيرن
.
اولين فستيوال وبلاگهاي ايتاليايي، اواخر مهر امسال، به ابتکار دانشگاه کارلو بو در شهر اوربينو (Università degli Studi di Urbino "Carlo Bo") برگزار شد و در اون وبلاگهاي برگزيده ايتاليايي اعلام شد. وبلاگها از بين پنج گروه انتخاب شده بودند: بازاريابي و تجارت، رونامه نگاري، سياست، سرگرمي و بلاگرهاي جوان.

در حال حاضر وبلاگهاي ايتاليايي تو اينترنت از نظر تعداد مقام چهارم رو دارن. اگه اين موضوع براتون جالبه، بياييد باهم يه نگاهي به وبلاگهاي برگزيده بکنيم:

روزنامه نگاري (Giornalismo)
آنتونيو سوفي (Antonio Sofi) با وبلاگ Webgol تو اين رشته برنده شد. مطالب نوشته شده تو اين وبلاگ جوريه که خواننده ها رو تحريک ميکنه واسه هر مطلب کلي کامنت و نظر بذارن. تو عکس بالا نويسنده اين وبلاگ روميبينيد که جايزه اشو ميگيره.
تجارت و بازاريابي (Marketing e Azienda)
![]()
برنده این بخش هم وبلاگ پربيننده NinjaMarketing بود که توسط آلکس جوردانو (Alex Giordano) و ميرکو پاله را (Mirko Pallera) اداره ميشه و به اخبار اقتصادي شرکتهاي مختلف بين المللي ميپردازه.
سياست (Politica ed Istituzioni)

باهم تصميم بگيريم (Decidiamo Insieme) وبلاگ و فارومي از شهر ناپل هست که برنده بخش سياست شد. اين وبلاگ خواننده ها رو تشويق ميکنه که تو جامعه نقش فعال داشته باشن و واسه بهبود زندگيشون، تو تصميم گيريها شرکت کنن.
سرگرمي (Intrattenimento)

نه تنها مادر (Non Solo Mamma) برنده این بخش، وبلاگ قشنگيه که تو اون دختر خانمي، داستانهاي سرگرم کننده، جذاب و طنز گونه اي از زندگي روزمره خانوادگيش مينويسه. اگه فرصتي بشه شايد چندتا از داستانهاشو براتون ترجمه کنم.
بلاگرهاي جوان (Kindergarten)
اين بخش دوتا برنده داشت يکي وبلاگ Le Gatte di Via Plinio که سه تا نويسنده پرشور داره و ديگري هم وبلاگ سالواتوره آرانتزولا (Salvatore Aranzulla) که ديد اقتصادي خوبي داره و مطالب جالبي مينويسه.

توضیحات بيشتر در اين مورد رو ميتونيد تو همون وبلاگ آنتونيو رو بخونين
.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارتش ايتاليا به چهار شاخه اصلي تقسيم ميشود:
1- نيروي زميني (Esercito Italiano)
2- نيروي هوايي (Aeronautica Militare)
3- نيروي دريايي (Marina Militare)
4- ژاندارمري (Carabinieri)

ارتش تحت نظارت شوراي عالي دفاع، به رياست رئيس جمهور اداره ميشود. ارتش ايتاليا از نظر مخارج نظامي، هشتمين ارتش جهان ميباشد و تقريبا 308000 نيرو دارد.

نيروي زميني ايتاليا (Esercito Italiano) که در سال 2004، مجموع پرسنل رسمي و وظيفه آن 115687 نفر بوده است، قدرتمندترين نيروي دفاعي اين کشور محسوب ميشود. داردو، چنتارو، آريته و هليکوپترهاي جنگي مانجوستا (Dardo, Centauro, Ariete, Mangusta) بعلاوه زره پوشهاي لئوپارد يک و ام 113 (Leopard 1, M113) از مشهورترين تجهیزات جنگي، نيروي زميني ايتاليا ميباشند.

نيروي هوايي ايتاليا (Aeronautica Militare Italiana) يا به طور مخفف AMI، در سال 1923 توسط شاه ويتويو امانوئل سوم (Vittorio Emanuele III) به عنوان نيروي هوايي سلطنتي (Regia Aeronautica) تاسيس شد. بعد از جنگ جهاني دوم که حکومت ايتاليا جمهوري شد، نام نيروي هوايي سلطنتي نيز به نام فعلي تغيير کرد. تيروي هوايي ايتاليا با بیش از 45879 نفر پرسنل، داراي 585 هواپيما، 219 جت جنگي و 114 هلي کوپتر است.

نيروي دريايي ايتاليا (Marina Militare) نيز مانند نيروي هوايي، پس از نيروي دريايي سلطنتي (Regia Marina) در سال 1946 تاسيس شد. نيروي دريايي ايتاليا با حدود 35261 پرسنل، نيروي مدرني است که داراي همه نوع کشتي و زير دريايي از جمله ناوهاي هواپيما بر، ناوشکن، کشتي هاي مدرن، زير دريايي، کشتي ها و قايقهاي آبي خاکي ميباشد.

ژاندارمري (Carabinieri) نيروي امنيتي ايتالياست و شامل پليسهاي مختلف ايتاليا ميشود. مثلا گوارديا دي فيناتزا(Guardia di Finanza) پليس مخصوصي است که رفع و رجوع جرائم مالي، مواد مخدر، گمرک و کنترل مرزهاي آبي، زميني و هوايي، مهاجرتهاي غير قانوني، پول شوئي، پولهاي تقلبي و جرائم کامپيوتري را بر عهده دارد.
Come si mantiene un'amicizia?

Una madre e suo figlio stanno camminando sulla spiaggia.
Ad un certo punto il ragazzo dice : ' Mamma come si fa a mantenere un'amicizia ?'.
La mamma guarda il figlio sorridendo e poi gli dice :'Raccogli un po' di sabbia.'
Il ragazzo si china e raccoglie una manciata di sabbia finissima.
La mamma allora, sempre sorridendo: ' Ora stringi il pugno....'
Il ragazzo stringe il pugno attorno alla sabbia e vede che, piu' stringe, piu' la sabbia gli esce dalla mano.
'Mamma la sabbia se ne scappa...'
'Lo so, caro... ora tieni la mano completamente aperta...'
Il ragazzo lo fa, ma una folata di vento porta via parte della rimanente.
'Anche così non riesco a tenerla...'
La madre, sempre sorridendo
'Adesso raccogline un altro po', e tienila con la mano aperta a cucchiaio....
così... abbastanza chiusa per custodire e abbastanza aperta per la libertà...'
Il ragazzo riprova e, questa
morale,
'Ecco come far durare un'amicizia....'

مادري با فرزند پسرش در حال قدم زدن در ساحل هستند.
پسر در يه لحظه ازش ميپرسه: " مادر، چطور ميشه يه رابطه دوستي رو حفظ کرد؟"
مادر در حالي که نگاهي با لبخند به پسرش ميکنه، ميگه: " کمي از شن ساحل جمع کن."
پسر دو زانو روي ساحل ميشينه و مشتي از ماسه ساحل رو جمع آوري ميکنه.
مادر با همون لبخند دوباره ميگه: " حالا خوب فشار بده. "
پسر مشتشو که شن ريزه داخلش بود رو فشار ميده و متوجه ميشه که هر چي بيشتر فشار ميده، شن ريزه هاي بيشتري از دستش خارج ميشند و به مادرش ميگه :
" مامان شنها از دستم خارج ميشن..."
مادر ميگه: " ميدونم عزيزم... حالا دست تو به طور کامل باز نگه دار..."
پسر اون کار رو انجام ميده، اما ورش بادي قسمتي از باقيمونده شنها رو با خودش ميبره و ميگه:
" اينطوري هم موفق نميشم که از شنها محافظت کنم..."
مادر با همون لبخند هميشگي ميگه:
" حالا يه کم ديگه جمع کن و اونو با دستت به صورت کمي باز و به حالت قاشق نگه دار... اينطوري... هم به اندازه کافي براي محافظت کردن بسته اس و هم به اندازه کافي براي اينکه آزاد باشن، باز..."
پسر دوباره امتحان ميکنه و اينبار شنها از دستش خارج نميشه و در برابر وزش باد هم مراقبت ميشه.
نکته اخلاقي اينکه:
« اينطوري ميشه باعث شد که يه رابطه دوستي دوام داشته باشه...» ![]()
با تشکر از ماريوي عزيز بابت ترجمه اين متن زيبا![]()
Love's Brother
نويسنده و كارگردان جان ساردي (Jon sardi)، محصول 2004 استراليا

داستان دو برادر ايتاليايي در دهه 1950استراليا.
آنجلو (Angelo) برادر بزرگتر، داراي شخصيتي ساكت، آرام و نامطمئن، در عوض جينو (Gino) برادر كوچكتر، بسيار اجتماعي و پرشور و نشاط است.
آنجلو به دنبال همسر، نامه هاي زيادي به دختران ايتاليايي ميفرستد، اما هربار نامه و عكسش برگشت ميخورد. با نااميدي نامه اي براي رزتا (Rosetta)، دختري ايتاليايي، ارسال ميكند، با اين تفاوت كه اينبار عكس برادرش را به جاي خود ميفرستد...

رزتا كه عاشق عكس شده، راهي استراليا ميشود و البته بسيار متعجب ميشود، وقتي ميبيند آنجلو شبيه مرد داخل عكس نيست. او آشكارا مايل است كه با جينو ازدواج كند، اما جينو دوست دختري به نام كونني (Conny) دارد. گرچه جينو تلاش زيادي ميكند تا رزتا را نديد بگيرد، اما...
يك فيلم داستاني، عاشقانه و شيرين كه به همراه اعضاي خانواده خود ميتوانيد از ديدن آن لذت ببريد. ![]()
تو قسمتهاي قبلي سخنرانيهاي روبرتو بنيني، درباره داستانهاي فرانچسکا و پائولو و اوليس رو از کتاب دوزخ کمدي الهي، با ترجمه ماريوي عزيز خونديم. امروز هم به سراغ آخرين داستان از کتاب دوزخ ميريم و توضيحات و دکلمه بنيني رو از داستان کنت اگولينو، که اتفاقا دکلمه مورد علاقه من هم هست، رو باهم ميخونيم و گوش ميديم.

تصوير يکي از سخنرانيهاي اخير روبرتو بنيني در تورهاي Tutto Dante
3- Inferno, Canto XXXIII
Il conte Ugolino
Ora naturalmente una romanza così famosa, la più famosa di tutte, andare a di’ due parole di presentazione mi vergogno, perché mi sembrerebbe… posso solo dire questo mio amore per Dante. Nel senso che Dante me lo facevano conoscere da piccino. Qua in Toscana abbiamo avuto la fortuna che da ogni parte c’è una donna di Dante, dove Dante ha fatto la pipì, dove Dante ha stretto la mano ad uno. Ogni luogo è dantesco, quindi si vive. Specialmente in Dante c’è il senso della paura che è uno dei sensi più sani, è naturale che viene spesso dimenticato. Il senso della paura.
3- دوزخ سرود سي و سوم
کنت اگولينو
طبيعتا اگه بخام از رماني به اين معروفي، اونم معروفترين نسبت به بقيه رمانها، فقط دو کلمه بگم و رد بشم، باعث شرمندگيم ميشه... فقط ميتونم بگم که اين عشقمه به دانته. به اين معني که منو از همون بچگي به دانته شناسوندند. اينجا تو توسکانا خيلي خوش شانس بودیم، چون تو هر گوشه اي يکي از معشوقه هاي دانته رو ميشه پيدا کرد، جاييکه دانته شاشيده، جائيکه دانته با کسي آشنا شد. هر جائيکه خلاصه نگاه ميکنيد، متعلق به دانته اس، بنابراين زنده اس. در دانته به طور ويژه اي معني ترس رو در ميابي، منظورم معني اصلي ترسه که به طور طبيعي فراموش شده. (يعني) خود ترس.
Il fatto di saperla a memoria era una cosa che qualche verso lo sapevano tutti, da casa mia, parenti, baristi. Lo sanno tutti, anzi per la memoria la mi’ mamma mi diceva: “Leggi Dante e imparalo a memoria che lui ‘mparava a memoria le poesie di quegli altri, vedi com’era intelligente. Ha’ capito?” Quand’era nel sasso di Dante, s’andò uno da lui a dirgli, all’improvviso fecero una scommessa e gli disse a Dante: “Qual è il miglior boccone?”
Lui si ricordava tutti, perché sapeva le cose a memoria Dante! “E devi impara’ anche te a memoria. Voglio vede’ se tra un anno ti dico una cosa se te la ricordi!”
جريان از حفظ کردن و به خاطر سپردن تو خانواده ما خودش يه داستانيه، چند بيت رو همه ميدونن. فاميل، باريست (خلاصه همه ميدونن). در باره حافظه(يادمه) مادرم ميگفت:
« دانته رو بخون و حفظش کن (بخاطر بسپار)، چون دانته هم اشعار ديگران رو حفظ ميکرد، ميبيني چقدر باهوش بود، فهميدي؟»
(در ادامه مادر بنيني ميگه) « دانته داشت از جايي عبور ميکرد که فردي بهش ميرسه ميگه (که حتي از قبل هم روش شرط بندي کرده بود) " لقمه اي ترين غذا چيه (به قول ايراني خودمون هلو برو تو گلوئه)؟"
دانته جواب ميده: " تخم مرغ ".
بعد از يه سال دوباره ميره پيشش (همون شخص) و بهش ميگه: " خب با چي؟ "، جواب ميده: " با نمک". »
(مادر ادامه ميده) « دانته همه چيز يادش ميموند، چون همه چيزو حفظ ميکرد! تو هم بايد حفظ کني. دلم ميخاد ببينم که بعد از يکسال يه چيزيو بهت بگم بعد ببينم يادته!»
Allora la mi’ mamma soprattutto voleva che io imparassi a memoria delle cose perché dice: “Oh, ti scorderai mica!” Allora voleva che ‘mparassi a memoria. Poi il mi’ babbo mi montò su un palcoscenico a improvvisare perché era affascinato dal mistero dell’improvvisazione. Allora questo Dante naturalmente mi so’ messo a leggerlo per vedere quelle parole. L’80% delle parole so’ quelle di oggi. Anche nel Chisciotte c’è scritto basta sapere un’ottava in toscano per capire tutto l’Ariosto, quindi. Anche Dante. So’ rimaste... son dei versi uguali ad oggi da “la bocca mi basciò tutta tremante”, uguali identici.
بنابر اين مادرم بيشتر از همه مايل بود که من همه چيزو از حفظ کنم. چون ميگفت: « هيچ وقت از يادت نميره ها!»
بنابراين دلش ميخاست که به خاطر سپرده بشه. بعد هم بابام يادمه که منو رو سکوي نمايشات تئاتر ميبرد، براي اينکه في البداهه صحبت کنم، چون بداهه گويي خيلي براش جالب بود.
بنابراين براي درک بهتر حرفهاي دانته خودمو به طور طبيعي تو اين جريان انداختم. هشتاد درصد اون کلمات رو امروز يادمه. تو (دن) کيشوت هم اومده که براي فهميدن تمام (اشعار) آريستو (شاعر ايتاليايي) کافيه يه اتاواي (ottava شعر هشت بندي) توسکاني رو بدوني. بنابراين در مورد دانته هم همينطوريه، همه چيز همونطوري (مثل اون زمونا) تو حافظه ام مونده. همون بيتارو، مثل همين الان که دارم تو دهنم مچرخونمشون درست مثل همون زمانه که به خاطر سپرده بودم.
E’ un libro di una scandalosa bellezza. Chi non ha letto questo canto lo ‘nvidio perché il XXXIII del conte Ugolino fa piangere e fa godere come dei rospi chiunque... è una soddisfazione! Ora noi si va a leggere proprio quello più tremendo dove voi sapete che Ugolino... la fame e quindi la cosa un po’ antropofaga che si mangia. Il famoso verso “poscia più che il dolor poté il digiuno” uno lo può anche intendere “poté il digiuno” nel senso che morì di fame, non che si mangiò i figlioli, anche se dotte interpretazioni giustamente, poi quando uno la legge tante volte s’accorge che c’aveva ragione perché tutto il canto è sul masticamento, addirittura c’è l’ultima cena, l’Eucaristia, c’è proprio!
![]()
کتابيست در فضاحت زيبايي. به هر کس که اين سرود رو تا حالا نخونده غبطه ميخورم. چون سرود سي و سوم کنت اگولينو، واقعا اشک آدمو در مياره و از جهتي هم مثل قورباغه اي که همه جا ورجه وورجه ميکنه، باعث لذت ميشه... يه احساس رضايته!
حالا ما دقيقا ميريم سراغ جاي ترسناکش. همونجاييکه همه شما ميدونيد، يعني اگولينو... گرسنگي و آدمخواراني که به هر حال ميخورند. در همون بيت معروف
“poscia più che il dolor poté il digiuno”
سپس گرسنگی بیش از درد، شدت و پیشی گرفت
هر کسي ميتونه بفهمه که “poté il digiuno” به معني از گرسنگي مردنه، اگه به تفسير به درستي توجه بشه، به اين معني که پسر بچه ها خورده بشن نيست، بعد هم اگه کسي به دفعات اون بخونه، متوجه ميشه که حق داشته چون تمام سرود روي موضوع جويدن هست، حتي مراسم شام آخر عيسي مسيح هم اونجا مشخصه و دقيقا معلوم ميشه.
Nella seconda parte c’è un’altra idea di Dante, ma dove le trovava! Dove c’è quelle anime che, siccome voleva la soddisfazione di mettere all’inferno qualcuno che era ancora vivo. Ha trovato l’espediente di dire: “E’ talmente cattivo che la sua anima va già all’inferno” e lui sta ancora vivo di sopra. Pensa che trovata! Per metterci... se io ci volessi mettere un so’, uno vivo là dentro, un facciamo nomi nella parte più tremenda, già mi viene una sfilza come l’arca di Noè! Allora si era inventato l’espediente... che la Chiesa cattolica poi ha detto no e allora...
در قسمت دوم عقيده و نظر ديگه اي از دانته رو به وضوح ميبينيم، اما اونا رو کجا پيدا ميکنه! همون جائيکه ارواحي بودند. انگار که از انداختن يه آدمه زنده تو جهنم لذت ميبره. مياد تدبيري براي بيانش پيدا ميکنه:
« انقدر زشت که روحش به جهنم ميره». اما او هنوز اون بالاست و زنده. تصور کنيد چه کسي رو براي انداختن تو جهنم پيدا کرد!... اگه من ميخاستم کسي رو براي انداختن تو جهنم پيدا کنم، يه آدمه زنده رو اونم انطوري، اصلا بياييم اسم ببريم. مثلا از يه جاي هراسناک من ماجراي کشتي نوح به ذهنم ميرسه!
پس ديديم که يه چاره و تدبيري براي اين موضوع خلق شد(از طرف دانته)... که حالا بعد کليساي کاتوليک اومدو نظر مخالف در اين رابطه داد...
(دانته تو اين سرود ميگه که تو طبقه آخر جهنم روح يکي رو ميبينه که هنوز رو زمين زنده بوده و زندگي ميکرده، ظاهر بنيني داره به اين موضوع اشاره ميکنه.)
Ora senza por tempo in mezzo vi faccio il conte Ugolino. Chiedo scusa se mi blocco e mi fermo, perché a dirlo a mente a volte ci si blocca. Siamo nel XXXIII canto, in uno dei gironi che dopo c’è il diavolo in persona. Peggio di così si more! C’è i traditori di quattro specie che sono traditori dei parenti, traditori politici, traditori dei benefattori - peggio di tutti - e traditori degli ospiti. Qui ci troviamo... Vabbè Benigni abbiamo capito, la conosciamo la cosa, facci conte Ugolino. Chiedo scusa. Il canto prima finisce che lui inciampa sulla testa di uno prima che gli dice un sacco di... e poi è stupito perché vede uno che mangia proprio la testa ad un altro e allora va a vedere chi è, lo vuol sapere. Sarebbero du’ canti che vanno fatti insieme perché come gli ultimi due
حالا بدون از دست دادن وقت تو اين قسمت براتون سرود کنت اگولينو رو اجرا ميکنم. عذرخواهي ميکنم اگه که گير ميکنم، چون ميدونيد که از حفظ خوندن باعث ميشه که هر کسي بعضي وقتها گير کنه.
در سرود سي و سه و در يکي از دوايري هستيم که بعدش شيطان حضور داره.(فکر کنم) بدتر از اين ديگه آدم ميميره! چهار تا خائن داريم: خائن فاميلي، خائن سياسي، خائن نيکوکار، که از همه بدترند، و خائن ميهمانان.
خب بنيني...هم فهميديم و هم شناختيم. سرود اگولينو رو اجرا کن
.
معذرت ميخام (مجددا بگم که) سرود اول اينطوري خاتمه پيدا ميکنه که او چمباتمه (چهار زانو نشستن) ميزنه رو سر کسي که قبلا حرفاي زيادي بهش زده... و بعد هم حيرت انگيز اينجاست که دقيقا ميبينيد که داره سر کس ديگه رو ميخوره و ميره ببينه و بدونه که کيه؟
بايد دوتا سرود باشن که با هم اجرا ميشن. مثل دو قسمت آخر بهشت که اولي حتي با دو نقطه تموم ميشه. بنابر اين واضحه که دوتا سرود به هم ربط داشته باشن. اين دوتا هم به همين صورت به اندازه کافي به هم ارتباط دارن.
(داستان کنت اگولينو از انتهاي سرود 32 شروع ميشه و تو سرود 33 شرح داده ميشه.)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
براي خوندن و شنيدن متن بخش اصلي سرود سي و سوم به اين پست مراجعه کنيد، هرچند پيشنهاد ميکنم براي آشنايي با داستان کنت اگلن، قبلش اين پست رو هم يه مروري بکنيد.
تو قسمت بعدي به همت ماريوي عزيز به سراغ سرود آخر کتاب بهشت، کمدي الهي خواهيم رفت که قسمت آخر اين مجموعه سخنراني ها هم هست. به اميد اينکه مورد توجه اتون قرار بگيره
.