BUON NORUZ

Ogni iraniano, oggi in casa ha un tavolo apparecchiato con sette cose che cominciano con la lettera S :
Sir: aglio
Serkeh: aceto
Sabzeh: un piatto di grano fatto germogliare
Samanù: mandorle cotte assieme al grano
Sekkè: una moneta possibilmente d'oro
Somagh: un frutto di bosco essiccato e consumato in polvere
Sib e Sorkh: le mele rosse

altri elementi necessari:
uova colorate
un pescolino rosso
uno specchio
le candele
un libro sacro
gli atei usano il libro di hafez (poesie)
un piatto di dolci e ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
Buon anno nuovo e cent`anni siano meglio di questi anni ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

برای اینکه ترانه بی مزه قبلی زیادی صدر نشین نباشه و هی جلو چشمم نیاد، واسه تجدید روحیه خودم، میرم سراغ یه ترانه دوست داشتنی دیگه از آدریانو چلنتانو
.
چلنتانو اونقدر آهنگهای قشنگ داره که انتخاب یه دونه اش خیلی برام سخته، واسه همین چشممو میبندم و دست میذارم رو آهنگ… Per averti
![]()

Girasoli a testa in giù
گلهای آفتاب گردان با سری رو به زمین،
avviliti come me
نا امید، مانند من.
come posso immaginare
چطور میتوانم تصور کنم،
tutta la vita senza te
تمام زندگیم را بدون تو.
per averti
برای بدست آوردنت،
farei di tutto
هر کاری میکنم،
tranne perdere la stima di me stesso
بجز از دست دادن عزت نفسم،
e se è questo
و اگر این چیزی است،
che tu mi chiedi
که تو از من میخواهی،
io ti perdo ma stavolta resto in piedi
تو را از دست میدهم، اما اینبار روی پاهایم میایستم.
anche se qui dentro me qualcosa muore
حتی اگر چیزی درون من بمیرد.
si per averti - per averti
برای بدست آوردنت – برای داشتنت،
farei di tutto
هر کاری میکنم.
ma rinuncio con dolore
اما با درد انکار میکنم.
si per averti - farei di tutto
بله، برای داشتنت – هر کاری میکنم،
ma non ti voglio, non ti voglio
اما تو را نمیخواهم، تو را نمیخواهم،
senza amore.
بدون عشق (به خودم).
Tu due cuori non li hai
تو دو قلب نداری،
e a me non basta la metà
و نیمه آن (نیز) برایم کافی نیست.
se tu scegliere non sai
اگر نمیدانی چطور انتخاب کنی،
scelgo io che male fa...
من برایت انتخاب خواهم کرد، چه فرقی میکند...
Ma senza voglia
اما بی اشتیاق،
e senza futuro
و بی آینده،
vado incontro tutto solo a un cielo nero.
کاملا تنها، در یک آسمان سیاه خواهم افتاد.
Io non mi vendo
نمیخواهم خودم را بفروشم.
ma sto morendo
اما در حال مردنم.
morsicato da un serpente e senza siero
توسط ماری گزیده شده ام بدون دارویی.
disperato ma però un uomo vero.
نا امید، اما هنوز یک مرد واقعی.
Si per averti - farei di tutto
بله، برای داشتنت – هر کاری میکنم.
ma non voglio avere un animo più brutto
اما نمیخواهم روحی زشت داشته باشم.
si per averti farei di tutto
بله، برای داشتنت – هر کاری میکنم،
tranne perdere la stima di me stesso
ترانه اول بخش جوانان رو قبلا براتون گذاشتم، اينم ترانه اول گروه بزرگان
. راستش اگه اين ترانه اول نشده بود، چيز ديگه اي نداشت كه توجه منو به خودش جلب كنه، بازم صد رحمت به ترانه آنا تتنجلو كه دوم شد... اصلا به من چه، خودتون به ترانه « ضربه صاعقه Colpo Di Fulmine » از جيو دي توننو و لولا پونچه (Giò Di Tonno & Lola Ponce) گوش كنيد و قضاوتش هم با خودتون ![]()
.

|
زن چه شب جادوئي يي. تو ميدانستي، مرا قبلا ديده اي.
اما تو بسيار زيبايي. من ميميرم براي نور اعماق چشمانت. بي شك مال من است، چنين بي قرار و زنده، نوري از ماه، كه روي من افتاده.
چه كسي ميداند براي چند زمستان است، كه خدا مرا غضب كرده (صاعقه زده). در قلبم خواهم مرد.
كور است براي ديدن آن لبخندي، كه او زد، كسي كه راه را كوتاه كرد.
پيام هايي هست. اعدادي رمز نگشوده. شايد زير درياها پنهان شده. … زيباست، زيباست، زيباست. ميان بازوانم. … زن مرد زندگيم را به تو خواهم داد. |
LEI tu lo sapevi …
… LEI LUI |
Dodicesima lezione:
Prima di comperare
208. C'è di un altro colore?
209. Rosso
210. Azzurro
211. Verde
212. Giallo
213. Marrone
214. Arancio
215. Chiaro
216. Scuro
217. Bianco
218. Nero
219. Cerco qualcosa
220. Non so come si chiami
221. Desidero solo guardare
222. Cosa mi consiglia?
223. Devo riflettere
224. Verrò più tardi
225. Sì, volontieri
226. No, grazie

راستش نمیدونم کار درستیه یا نه، اما دوستی شروع به اسکن کردن کتاب کمدی الهی با ترجمه خانم فریده مهدوی دامغانی کرده و داره به مرور میذاره تو وبلاگش. اونطوری که من دیدم تنها صفحات سرودها اسکن شده و توضیحاتش نیست، با این حال شاید به درد دوستانی که به کتاب اصلی دسترسی ندارن بخوره
.
کتاب دوزخ از سرود اول تا سی و چهارم
کتاب برزخ از سرود اول تا بیست و سوم
بنا به درخواست وحید عزیز منبعد جدولها رو شنبه شب یا یکشنبه صبح تو وبلاگ میذارم که به قولی حق ایشون هم خورده نشه
.
با یک هفته تاخیر میریم سراغ جدول چهارم. ببینم با جدول چهارم چه میکنید
:

1- هم اکنون، حالا
2- پوند، استرلینگ (واحد پول انگلستان)
3- ظرافت، زیبایی
4- ماندن، استراحت کردن
5- نادر، کمیاب
6- چنین، بدین شکل
7- حرارت، گرمی
8- حماسی، قهرمانانه
9- فردا
10- خیابان، جاده
11- مه، غبار
12- روح، قلب
پاسخ جدول هفته گذشته:
جدول هفته قبل رو چهار نفر از دوستان درست حل کردن که بهشون تبریک میگم. این دوستان به ترتیب عبارتند از:

پاسخ جدول هفته گذشته
|
1- ايده، عقيده و نظر 2- درياچه 3- بعد از ظهر 4- چيز، شي 5- در حقيقت، براستي 6- قاعده و قانون 7- راديو 8- عمل 9- اسيد 10- راي، راي دادن 11- عبث و بيفايده 12- عكسبرداري، فتوگرافي |
Idea Lago Pomeriggio Oggetto In fatti Legge Radio Agire Acido Voto Vano Fotografia |
Sbagliare
خطا و اشتباه کردن
Potrei sbagliare
ممکنه اشتباه کنم
Accettare
قبول کردن، پذیرفتن
Non mi ridurrò mai ad accettare compromessi
من هرگز با قبول مصالحه خودمو کوچیک نمیکنم.
Prezzo
ارزش و بها، قیمت
Ci accomoderemo sul prezzo
روی قیمت باهم کنار میایم
Anima
روح، قلب
Ha messo tutta l'anima in questo lavoro
تمام وجودشو رو این کار گذاشته
Bambino
نوزاد و بچه کوچک
Il bambino non cammina ancora
بچه هنوز راه نميره
Colonna
ستون، پایه، نقطه اتکا
Quel giovane è la colonna della famiglia
اون مرد جون تکیه گاه خانواده اشه
Credere
معتقد بودن، باور داشتن، فکر کردن
Inclino a credere alle tue parole
من به باور اون چیزی که میگی تمایل دارم

اگه فکر میکنید به مناسبت انتخابات فردا این ترانه روبرتو بنینی رو انتصاب کردم... یا...یا چه میدونم به خاطر انتصابات این ترانه رو انتخاب کردم به خودتون مربوطه، چون اصلا قصدم این نبود... ![]()
.
ازتون دعوت میکنم با هم گوش کنیم به ترانه زیبای « در وطن» از روبرتو بنینی (Roberto Benigni) .

In Paese…noi tutti ci siamo nati,
cresciuti, ingobbiti e invecchiati
a trent’anni ne dimostri sessanta
nessuno che ride, nessuno che canta.
Come salario si sta tutti male
la domenica si mangia maiale
«Posso offrire un sanguinaccio…»
تو وطن... همه ما به دنيا اومديم،
بزرگ شديم، خميده شديم و پير شديم.
تو سي سالگي، شصت ساله به نظر مياي.
هيشگي نميخنده، هيشگي آواز نميخونه.
همينطور كه درآمد كمتر ميشه وضعمون هم خرابتر ميشه.
يكشنبه ها گوشت خوك ميخوريم،
« ميتونم بهتون سوسيس خوك بدم...»
In Paese…non si discute di niente
c’è sempre la stessa gente
«Stai bene?», «Che freddo…», «Che caldo…»,
«Rigore!»… rinquarto sbagliato a biliardo.
Come istruzione si sta tutti male
ce n’è un due o tre vanno a scuola serale
«Tre per sette quarantotto»
تو وطن... هيچي شرح داده نميشه،
هميشه همون مردمن،
«خوبي؟»، «چه سرده...»، «چه گرمه...»،
«خطا!»، ... حركت اشتباه تو بيليارد. (اصطلاحات بازي بيليارد).
همينطور كه درسها مياد وضعمون بدتر ميشه.
يك دو يا سه (وقت) رفتن به مدرسه شبانه اس.
«سه هفتا، چهل و هشتا»
In Paese…c’è solo il circolo aperto
dove si può ragionare
e la sera seduti al caffè
per la disperazione
si guarda il film alla televisione.
Divertimenti… si sta tutti male
al massimo tu puoi cambiar canale
«Questo film l’ho già visto…»
تو وطن... فقط كلوپ بازه،
يعني جاييكه بشه فكر كرد،
و شب تو كافه نشست.
ما يه فيلم تو تلوزيون نگاه ميكنيم.
سرگرميها... همه بدتر ميشيم.
تو بهترين حالت ميتوني كانالو عوض كني،
«اين فيلمو قبلا ديدم...»
In Paese…non c’è una grande cultura
belli c’è n’è pochi o punti
sono quasi tutti abbruttiti dal proprio lavoro
e le donne son furbe non vanno con loro.
Come salute si sta tutti male
manca lo sfogo sexuale
«Mi fidanzo!», «Chi ti piglia?»
In Paese…‘un c’è nulla…
…nulla…
Arrivederci
تو وطن... فرهنگ پايينه.
آدماي برازنده كم يا مشخصند،
همه تقريبا از فقط كاركردن، زشت شدن.
زنايي كه زرنگن باهاشون نميرن.
سلامتي ميره، حالمون بدتر ميشه،
راهي براي ارضاء جنسي نيست.
«نامزد شدم!»، «كيو گرفتي؟»
تو وطن...هيچي نيست...
....هيچي...
والسلام
Stat rosa pristina nomine
nomina nuda tenemus
گل سرخ دیروز برای اسمش رنج کشید
ما حامل اسامی پوچ هستیم
امبرتو اکو(Umberto eco) استاد دانشگاه، شخصیت علمی و روشنفکر معروف ایتالیا، بیش از 40 کتاب علمی و فلسفی نوشته که تنها 5 تا از اونا رمان هستند، اما همین 5 تا باعث شده که اغلب مردم اونو به عنوان داستان نویس بشناسن!

«نام گل سرخ - Il nome della rosa» اسم اولین رمان اونه که به دلیل پیچیدگی و سنگینی داستان، ناشرین فکر نمیکردن چندان مورد توجه قرار بگیره، اما با فروش بیش از 15 میلیون نسخه از این کتاب در دنیا، عقیده اونا در مورد ذائقه خوانندگان تغییر کرد
.
امبرتو اکو اینبار در قالب یک داستان اسرار آمیز پلیسی، بحثهای علمی، فلسفی خودشو مطرح میکنه.
برادر ویلیام(

امبرتو برای این رمان دنبال اسم مناسبی میگشت. «صومه اسرار آمیز» و «آدسو ملک» اسامی بودن که اول به نظرش رسید، اما این اسامی ماهیت اسرارآمیز بودن داستان رو لو میداد، تا اینکه به شعر لاتینی که ابتدای مطلب خوندید، برخورد میکنه و «نام گل سرخ» رو برای عنوان داستان انتخاب میکنه
.

سال 1986، کارگردانی فرانسوی این اثر رو به فیلم برمیگردونه و از شون کانری (Sean Connery) برای نقش ویلیام استفاده میکنه. به عقیده بسیاری فیلم خیلی خوب تونسته این اثر رو به تصویر بکشه. اما این نظر امبرتو نبود...
اون معتقده که اثر اون لایه های زیادی داره و یک کارگردان برای به تصویر کشیدن، تنها میتونه یکی از این لایه ها رو انتخاب کنه. امبرتو از اینکه 80 درصد خواننده ها بعد از دیدن فیلم علاقمند شدن کتاب رو بخونن ناراحته و میگه که دیدن فیلم باعث میشه که خواننده ها چهره های بخصوصی رو برای هر کاراکتر داستان به طور پیش فرض تو ذهنشون داشته باشن.
این موضوع باعث شد که اون دیگه به هیچ کارگردانی اجازه تبدیل کتاباشو به فیلم نده. حتی اگه کارگردان شهیری مثل استنلی کوبریک، که میخواست از رمان «آونگ» فیلم سینمایی بسازه، باشه
.

این رمان به فارسی هم ترجمه شده، اما اگه شما هم مثل من نتونستین کتاب رو پیدا کنید، پیشنهاد میکنم که حداقل فیلم رو از دست ندید
.
Undicesima lezione:
La suddivisione del tempo (2)
185. Fra qualche minuto
186. Fra qualche ora
187. Fra qualche giorno
188. Oggi
189. Domani
190. Dopodomani
191. La settimana prossima
192. Sabato prossimo
193. Il mese prossimo
194. L’anno prossimo
195. Fra poco
196. Presto
197. Tardi
198. In quanti siete là?
199. Quando siete arrivati?
200. Qualche minuto fa
201. Qualche ora fa
202. Qualche giorno fa
203. Ieri
204. La settimana scorsa
205. Il mese scorso
206. Sabato scorso
207. L’anno scorso

بعد از وقفه ای که پیش اومد، گفتم تا طرفدارای واسکو روسسی (Vasco Rossi) بلایی سرمون نیوردن، ترجمه این ترانه حیرت آور (Stupendo) رو که از مدتها قبل سفارششو داده بودن براتون بذارم تا بعد به کارهای دیگه امون برسیم
.
|
È nei ritagli ormai del tempo E ora che del mio domain non ho più la nostalgia ci vuole sempre qualche cosa da bere (ma dai)...
|
لحظاتي در زمان است، ياداوريش برايم مشكل بود، اما سعي بر باهم بودن بسيار عالي بود. به عكسي نگاه ميكنم. و ما تنها يكبار زندگي ميكنيم...
خيالات را عملي كند... روزهاي روياهاي بزرگ بود...ميداني، حتي خيالات هم واقعي بود. اما بياد نمي آورم اگر آنها اين، اين چهره ها را اينجا داشتند. به من نگو كه دقيقا چنين است. به من نگو كه آنها چنين اند! حالا كه من براي فردايم دلتنگ نيستم هميشه به ليواني نزديك نياز است و حالا كه ديگر نميلرزم نه حتي براي عشق...بله!.. من چيزي را ميخواهم كه ندارم من به موئي روي شكمم نياز دارم
دنيايي بهتر از اين! بله، دقيقا توئي كه داستانسرايي ميكني... ( منطقي باش)... چه چيزي بيش از اين ميخواهي و چه كسي اهميت ميدهد "چه كسي باخته" قواعد اينچنين است زندگي اين است! و حالا زماني است كه رشد كني! بايد همينگونه كه هست بپذيري...
حیرت آور! حالت تهوع دارم! از من قوي تر است نميدانم اينجا بمانم، يا بروم. اگر بازگردم اگر بازگردم در زمان كوتاهي، زمان كوتاهي... |

لوكا (Luca) و ديگو فاينللو (Diego Fainello) دو برادر 22 و 25 ساله، متولد ورونا (Verona) هستند كه گروه سونورا (Sonohra) رو تشكيل دادن. بسته به طرز تلفظ، سونورا چندتا معني ميده. اگه به صورت sono ora تلفظ بشه به معني « صداي حالا » و اگه Sonora تلفظ بشه به معني «صدادار و طنين انداز» هست.
اين دو برادر تو يه خانواده هنرمند بزرگ شدن. اونا ميگن: « ما با هنر بزرگ شديم، پدربزرگمون ويلونيست حرفه اي بود. مادر خواننده و پدر عكاس. ما هميشه به ترانه هاي سالهاي شصت و هفتاد گوش ميكرديم. به ترانه هاي بلوز دهه پنجاه و به بعضي از ترانه هاي دهه هشتاد. تو دهسال اخير ما ترانه هاي خواننده هايي مثل بريان آدامز، بن جوي، بي بي كينگ، داير استريز و برادران بلوز، حتي آهنگهايي واسه رقص مثل " بچه ها – "Children از رابرت مايلزو، تو جمع يا واسه خودمون اجرا ميكرديم تا اينكه امسال تصميم گرفتيم اولين آلبوممون Liberi da sempre رو منتشر كنيم.»
خب ظاهرا شروع بدي نداشتن و با اين سابقه تونستن مقام اولي سن رموي 2008 رو كسب كنن. بهتره خودتون به ترانه «L'amore» گوش كنيد و ببينيد شايستگي مقام اول رو داشته يا نه
.

Guardo il cielo
به آسمان نگاه ميكنم،
e non vedo altro colore
و نميتوانم رنگ ديگري ببينم.
Solo grigio piombo
فقط خاكستري سربي،
che mi spegne il sole
كه خورشيد مرا خاموش كرده.
L'unica certezza
تنها چيزي كه مانده،
e' gli occhi che io ho di te
چشماني است كه من از تو دارم.
Due fotografie
دو عكس،
e' tutto cio' che rimane
همه چيزي است كه باقي مانده.
Sul mio letto
روي تختم،
il vento le fa volare
باد آنها را به پرواز در مياورد.
La distanza che ci divide
فاصله اي كه ما را جدا ميسازد،
fa male anche a me
مرا نيز ناراحت ميكند.
Se non vai via
اگر نروي،
l'amore e' qui
عشق اينجاست.
Sei un viaggio che non ha
در سفري هستي كه،
ne' meta ne' destinazione
هيچ هدف و مقصودي ندارد.
Sei la terra di mezzo
در سرزميني هستي ميان،
dove ho lasciato il mio cuore cosi
جائيكه قلبم را چنين رها كرده ام.
Sono solo anch'io,
من نيز تنها هستم،
come vivi tu, cerco come te
همانطور كه تو هستي، مانند تو جستجو ميكنم،
L'amore
عشق را.
Quel che so di te
چيزي كه از تو ميدانم،
e' soltanto il tuo nome
تنها اسم توست.
La tua voce suona
صداي تو ميخواند،
in questa canzone
در اين ترانه.
Musica e parole
موسيقي كلماتي است،
emozioni che scrivo di noi
احساساتي است، كه از خودمان نوشته ام.
Se non vai via
اگر نروي،
il mondo e' qui
دنيا اينجاست.
Sei un viaggio che non ha
در سفري هستي كه،
ne' meta ne' destinazione
هيچ هدف و مقصودي ندارد.
Sei la terra di mezzo
در سرزميني هستي ميان،
dove ho lasciato il mio cuore cosi
جائيكه قلبم را چنين رها كرده ام.
Sono solo anch'io,
من نيز تنها هستم،
come vivi tu, cerco come te
همانطور كه تو هستي، مانند تو جستجو ميكنم،
L'amore
عشق را
L'amore
عشق را
Cambia il cielo i tuoi occhi no
آسمان را تغيير بده، اما چشمانت را نه
come vetro e' l'amore che sei
عشقي كه هستي، مانند شيشه است (شفاف است).
…

تو زبون ايتاليايي به چهار روش ميتونيد طرف مقابلتونو خطاب كنيد: tu، voi، Lei و Loro
Tu براي يه نفر و Voi واسه چند نفر از الفاظ خودموني هستند كه تو برخورد با اعضاي خانواده، بچه ها و دوستان نزديك به كار ميره:
Tu, mamma. (مامانت)
Voi, ragazzi. (بچه هاتون)
Leiبراي يه نفر و Loro واسه چند نفر هم از الفاظ رسمي هستند كه براي افراد غريبه، افرادي كه زياد باهاشون آشناييت نداريم، افراد مسن يا افراد صاحب مقام به كار ميره. براي اينكه Lei و Loro رسمي با lei (او) و loro (آنها) قاطي نشه، موقع نوشتن حرف اولشونو با حروف بزرگ مينويسن:
Lei, professore, e anche Lei, signorina.
شما پروفسور و همچنين شما دوشيزه خانم.
Non Loro, signore e signori.
خانمها و آقايون، شما نه.
البته لازم به ذكره كه اين بزرگ نوشتن حرف اول Lei، حتي تو مكاتبات رسمي، داره يواش يواش از مد ميافته!
Possiamo Darci del Tu?
ايتالياييها وقتي بعد از يه آشنايي ميخوان حالت رسمي رو به حالت خودموني تغيير بدن معمولا از جمله Possiamo Darci del Tu? یا به قول رضاي عزيز از جمله Ci diamo del tu? استفاده ميكنن كه معني تحت الفظييش ميشه « ميشه شما رو تو خطاب كنم؟» كه خيلي به ندرت طرف ميگه نه
.
با اينحال بعضي وقتها نيازي به مقدمه چيني نیست و شما از همون اول ميتونيد از الفاظ خودموني استفاده كنيد و به قول معروف سريع بريد تو فاز dare del tu. مثلا در اشاره به بچه ها هميشه از لفظ " تو " استفاده ميشه.
جونا هميشه با لفظ خودموني باهم صحبت ميكنن. اگه دانشجويي دوستشو با Lei طرف صحبت قرار بده، ممكنه به عنوان يه آدم مغرور و توخالي شناخته بشه! تو اغلب مشاغل هم همكارا از همون اول باهم خودموني حرف ميزنن
.
یاد آوا به خیر
. اگه میفهمید بازم یه ترانه از آنتونلو وندیتی (Antonello Venditti) گذاشتم، میومد کلی داد و بیداد میکرد
.
درسته، واسه امشب یه ترانه خوشگل از این آقای نه چندان خوشگل براتون در نظر گرفتم، به اسم « چقدر دوست داشتنی هستی»
.
دریافت ترانه Che tesoro che sei

Che tesoro che sei, quando mi guardi
چقدر دوست داشتنی هستی وقتی به من نگاه میکنی
Quando dici che mi chiami dopo enon mi chami mai
وقتی که میگی بعدا بهت زنگ میزنم، اما هیچوقت نمیزنی
Che tesoro che sei, quando fai tardi
چقدر دوست داشتنی هستی وقتی دیر میکنی
Dici "scusa sono in mezzo al traffico mi aspetterai?
میگی « معذرت میخام، وسط ترافیک گیر کردم، منتظرم بودی؟ »
E se il nostro poi non fosse amore giuro
با این وجود اگه مال ما عشق نیست، قسم میخورم،
Io non ti lascerei
ترکت نمیکنم.
Anche se pensi che di te non me ne importa niente
حتی اگه فکر کنی که بهت اهمیت نمیدم،
Anche se non fossi un angelo
حتی اگه یه فرشته نباشی،
Io non ti cambierei
عوضت نمیکنم.
Perch sei bella bella bella bella.. come sei
چون تو زیبا، زیبا، زیبا، زیبا،... هستی.
Sei bella come ti vorrei
زیبا هستی، همونطور که میخام باشی
Che tesoro che sei, quando ti svegli
چقدر دوست داشتنی هستی، وقتی بیدار میشی
Quando esci dalla doccia corri e non ti asciughi mai
وقتی از زیر دوش بیرون میایی، میدوئی و خودتو خشک نمیکنی
Ti rivesti nel buio e leghi i tuoi capelli
تو تاریکی لباس میپوشی و موهاتو میبندی
Un biglietto per me, sono pazza di te, non lo sai..
یه نگاهی به من کن، من دیونه اتم، نمیدونی...
...
Che tesoro che sei, quando mi guardi
چقدر دوست داشتنی هستی، وقتی به من نگاه میکنی
Quando penso con gli stessi occhi tu mi lascerai
وقتی فکر میکنم با همون چشمها منو ترک میکنی
Che paura che hai, non mi sorprendi
از چی میترسی، منو متعجب نمیکنی
Perch stare con me non bere un caff, e tu lo sai…
چرا با من نمیمونی یه قهوه بخوری، و تو میدونی...
هفته گذشته هم تنها دونفر جدول رو درست حل كردن كه به همتشون تبريك و آفرين ميگم. نميدونم چرا دوستان زياد شركت نميكنن! در حالي كه حل جدول، كمك زيادي به يادگيري لغات ميكنه و در عين حال سخت هم نيست. از سارا خانم خبر ندارم اما وحيده خانم رو ميدونم كه مدت زيادي نيست داره ايتاليايي رو به صورت خودآموز ميخونه، اما با اينحال جدولها رو خيلي سريع حل ميكنه. به اميد اينكه هفته ديگه شاهد شركت دوستان بيشتري باشيم. ميريم سراغ جدول شماره 3:
جدول شماره 3:

1- ايده، عقيده و نظر
2- درياچه
3- بعد از ظهر
4- چيز، شي
5- در حقيقت، براستي
6- قاعده و قانون
7- راديو
8- عمل
9- اسيد
10- راي، راي دادن
11- عبث و بيفايده
12- عكسبرداري، فتوگرافي
برندگان جدول شماره 2:

پاسخ جدول شماره 2
|
1- درب 2- نمايشنامه نويس، كمدي نويس 3- تعيين كردن، معين كردن 4- ابزار 5- پاره، خرده و تكه 6- مبداء، دوره و عصر تاريخي 7- بخش، قسمت، قطعه يدكي 8- صفحه، لايه، برگ 9- فرمانروايي، امپراتوري، شاهنشاهي 10- خاصيت، استعداد، علاقه 11- هدف، نشان |
1- Uscio 2- Commediografo 3- Precisare 4- Strumento 5- Frammento 6- Epoca 7- Parte 8- Foglio 9- Impero 10- Proprieta 11- Scopo |

خب با برنامه های سن رمو چطورید؟ تا الان همه ترانه ها پخش شده و امشب تکلیف برنده های گروه جوان و فردا هم گروه بزرگان مشخص میشه. به نظرتون کیا امسال برنده میشن؟ ![]()
درباره گروه فین لی (Finley) قبلا یه صحبت کوچیکی باهم داشتیم. امسال این گروه با ترانه « Ricordi »، به سن رمو راه پیدا کرده. بیایید باهم ببینیم این کا (Carmine)، دنی (Danilo)، استه (Stefano) و خواننده اصلیشون پدرو (Marco) امسال چی کار کردن
.

|
تو اینطوری خیلی خوبی. اشتباهات مشخصی تو رو پخته تر کرده. خودتو ناراحت نکن، چند روز بیشتر نیست و همه چی به حالت عادی برمیگرده اما اونا هیچوقت از بین نمیرن، همیشه میمونن تو، خاطراتت از یکسال، لحظاتی که یه خنده رو ( از صورتت) محو میکنه، خاطرات... خنده های بین ما، هزاران گفتگو و لحظات دیونگی، نه، هیچوقت محو نمیشن، اونا همیشه تو خاطرت میمونن، فقط خاطر تو، خاطراتت از یکسال، لحظاتی که (از صورتت) محو میکنه، حتی یه خنده دیگه رو. خاطرات... بسیار زیبا هستند، افکار و احساساتی که به تو میدن. خاطرات ... خاطراتت از یکسال، لحظاتی که (از صورتت) محو میکنه، حتی یه خنده دیگه رو. خاطرات... بسیار زیبا هستند، افکار و احساساتی که به تو میدن. خاطرات ... |
ma non svaniranno mai ricordi... Le risate tra di noi mille discussioni e istanti di follia ricordi... ricordi... ricordi di un anno ricordi... ricordi... |
Niente
هیچ چیز
هیچ چیز نمیتونه متوقفش کنه
Racconto
داستانسرایی، گفتن، افسانه
از سفرت برام بگو
Fratello
برادر
برادرت لوس و بداخلاقه
Squardo
نگاه، نظر اجمالی
بیا یه نگاهی به این نامه بنداز
Genio
نابغه، استعداد، نعمت و موهبت
لپوناردو یه نابغه بود
Tacere
ساکت و آروم بودن
اون نمیتونه ساکت باشه
Vostro
مال شما
فردا واسه دیدن فامیلاتون میریم
Decima lezione:
La suddivisione
169. Quando arriveremo laggiù?
170. Quando verrete?
171. Quando è aperto?
172. Quando si poù visitare con una guida?
173. Alle dieci
174. Alle due
175. Dalle otto a mezzogiorno e dalle quattordici alle diciotto
176. Il mattino
177. La sera
178. Il lunedi
179. Il martedi
180. Il mercoledi
181. Il giovedi
182. Il venerdi
183. Il sabato
184. La domenica

از قديم و نديم گفتن ايرانيها و ايتالياييها خيلي به هم شبيه اند. هر دو گذشته و تاريخ پرافتخاري داشتند و سرزميني پهناور. پس به من خرده نگيريد اگه با اين ترانه از روبرتو بنيني خيلي همذات پنداري ميكنم
.

اين وبلاگ به هيچ وجه سياسي نيست و همونطور كه تو متن ترانه گفته ميشه، اين ترانه اصلا با سياست كاري نداره و تنها درباره لذائذ زندگي تو ايتالياست ![]()
.
اگه كسي فكر ميكنه اين ترانه كنايه از وضعيت امروز ايرانه و منظور از برلسكني، كس ديگه اي و من هم به مناسبت نزديكي به انتخابات اين ترانه رو انتخاب كردم، كاملا در اشتباهه و من هرگونه ارتباطي با اين افكار پليد رو رد ميكنم ![]()
![]()
.

به خاطر بي تربيتهاي بنيني تو اين ترانه، پيشاپيش ازتون عذر ميخام
. تنها كاري كه ازم برمياد ترجمه نكردن قسمتهای بالای ۱۸ ساله. اگه خيلي دوست داريد بدونيد چي ميگه خودتون بشينيد ترجمه اش كنيد
.

اين ترانه با كيفيت خوب تو اينترنت موجوده و ميتونيد از اينجا دانلودش كنيد اما حجمش بالاست. اگه مشكل داشتيد، فشرده شده اشو از اينجا دانلود كنيد
.
(PARLATO)
Questa è la canzone più allegra
Privatizziamo il debito pubblico! Sciogliamo le camere! L'emendamento in contumacia!
Questa è una canzone che non ha niente a che vedere con la politica.
Chiunque si riconosca è puramente casuale. Il titolo è 'Quando penso a Berlusconi'.
È la canzone dell'allegria di vivere in Italia: L'Italia!! Il paese più
Ma vogliamo... ma vogliamo sdilungarci nell'Italia? Ah, che soddisfazione lo sdilungamento italiano.
È la mia sensazione di quando mi sveglio la mattina a letto e dico:
'Ma dove sono? Ma, ma che sono veramente italiano?'.
Non ci credo io stesso alle mie.. a..., a..., a... Ma andiamo avanti!
È la gioia di vivere, di essere contemporaneo dei contemporanei,
di vivere nella terra... Ma andiamo avanti! Ma ve la voglio cantare più che dire! Attacca banda!
(صحبت)
اين شادترين ترانه دنياست. ترانه ايكه بزرگ و كوچيك ميتونه بخونه، ميانسال و مسن، جون و پير و غيره و غيره و غيره...
بياييد بدهي هاي دولتي رو خصوصي كنيم، مجلس رو مرخص كنيم، تو غيبتشون اصلاحات انجام بديم!
اين ترانه ايكه هيچ كاري با سياست نداره.
هركس خودشو شناسايي كنه، كاملا اتفاقيه. تيترش هست « وقتي به برلسكني فكر ميكنم ».
ترانه ايه در باره لذتهاي زندگي تو ايتاليا...ايتاليا! قشنگ ترين كشور دنيا.
اما چيكار ميخايم بكنيم... واسه توسعه خودمون تو ايتاليا چيكار ميخايم بكنيم؟ آه، چقدر توسعه ايتاليايي لذت بخشه.
اين احساس منه وقتي صبح تو تخت بيدار ميشم و ميگم:
« من كجام؟... اما، اما واقعا من ايتالياييم؟ »
من خودم اصلا اعتقاد ندارم به...، به...، به... (ولش كن) بذار ادامه بديم!
اين لذت زندگيه، هم دوره بودن با معاصران، زندگی در زمين... بياييد ادامه بديم! اما ميخام بجاي بيشتر حرف زدن، براتون بخونم!
موزيك شروع كن!
(CANTATO)
Ah, che bellezza essere italiano
quando al mattino l'aria s'improfuma,
quando al barista chiedo da lontano
'Augusto, un cappuccino senza schiuma!'.
E mentre lo sorseggio mi ci beo
e penso alla Madunina e al Colosseo
e mentre penso al Ponte dei Sospiri
senza volerlo vado su di giri.
Penso ai Bronzi di Riace
e il mio corpo si compiace
e mi eccito parecchio
quando penso a Ponte Vecchio...
(آواز)
آه، چه زيباست ايتاليايي بودن،
وقتي صبح هوا خوش بوئه،
و بعد از اينكه از بارمن خواستم،
« آگوستو ، يه كاپاچينو بدون كف!».
و وقتي مزمزه اش ميكنم، لذت ميبرم،
و به تصوير مريم مقدس و كلوسئو (آمفي تئاتر رم) فكر ميكنم،
و به پونته دي سوسپيري (پل افسوس در ونيز) فكر ميكنم،
بدون اينكه بخام بلند بشه.
به مجسمه برنزي رياچه فكر ميكنم،
و بدنم پر شور ميشه،
و هيجانم چند برابر ميشه،
وقتي به پونته وككيو (پل قديمي در فلورانس) فكر ميكنم....
Ma poi penso a Berlusconi
e mi si sgonfiano i coglioni.
Mi si sgonfiano le palle
non so piu' dove cercarle.
Quando penso a quel biscione
mi si abbassa la pressione.
L'apparato genitale
c'ha un collasso verticale
Quando penso a Berlusconi
il testicolo s'ammoscia
tutto il corpo mi s'affloscia
ogni cosa mi va giù
e non si rizza più.
Non mi si rizza più.
اما وقتي به برلسكني فكر ميكنم،
(اين قسمت با سانسور ترجمه شده)
بادم خالي ميشه...
...فشارم ميافته پايين.
... وقتي به برلسكني فكر ميكنم،
... تمام بدنم شل ميشه
همه چيز ميافته،
و ديگه بلند نميشه
ديگه بلند نميشه.

Eh, c'è da ridere e c'è da piangere cari elettori ed elèttrici.
Eh, noi si scherza ma sulle malattie c'è poco da scherzare.
C'ho la Berlusconite! Come cosa è? La Berlusconite!
...
una grande geografia, un grande passato. Provi a pensare, che ne so, a Mazzini, a... a... ma provi a pensare a chi gli pare a lei. Gliel'ho attaccata anche a lui.
Va bene, finché dura io ci
(صحبت)
اه، خانوما و آقايون راي دهنده، خنده و گريه زياد هست.
اه، ما براش جوك ميسازيم اما درباره ناخوشي جكهاي كمي وجود داره.
من برلسكونيته گرفتم! اين ديگه چيه؟ برلسكونيته!
...
دكتر به من توصيه ميكنه كه به تاريخ بزرگمون فكر كنم،
به سرزمين بزرگ، به گذشته بزرگمون. سعي كن فكر كني، نميدونم، به ماتيزني، به... به...
سعي كن به هركس كه ميخواي فكر كني. منم هم اين كار رو ميكنم.
بسيار خب، همينطور سعي ميكنم ادامه بدم. همينطور ادامه ميدم. بياييد ببينيم چقدر ادامه پيدا ميكنه. بريم!
(CANTATO)
Ma è sempre
ai tempi nostri e a quelli di Ben Hur,
e Camillo Benso conte di Cavour.
Sorseggio il cappuccino e mi ci beo
pensando a Garibaldi, a Galileo
poi mi sento il corpo turgido, gagliardo
se penso che discendo da Leonardo.
Penso a Coppi sul Tonale
e mi sale su il morale
e mi sale un'erezione
quando penso a Cicerone.
(آواز)
اما هميشه ايتاليايي بودن خوبه،
چه تو زمان ما، چه تو زمان بن هور،
كلمبو، دانته، سزار، تيتزيانو،
و كاميلو بنسو كنت كاوور.
كاپاچينومو مزمزه ميكنم و لذت ميبرم.
به گريبالدي و گاليله فكر ميكنم.
بعد احساس ميكنم بدنم پف ميكنه و سرحال مياد،
اگه فكر كنم كه از نسل لئوناردو (داوينچي) هستم.
به كوپي روي توناله فكر ميكنم،
و روحيه ام قوي ميشه،
و ...
وقتي به چي چرونه فكر ميكنم.
Ma poi ripenso a Berlusconi
...
اما وقتي به برلسكني فكر ميكنم ...
(PARLATO)
È diventata una cosa tremenda! Non so piu' che fare,
dove andare, chi cercare, che sentire, che odorare, che tastare.
Eh, mi mettono in quarantena, in cinquantena, in sessantena, in settantena in entoventitreena.
Non posso muovermi, girare, non so dove andare,
Con le donne! Con la donna italiana, che e' la piu' bella
Mi fanno ridere le francesi, le australiane, le andorrane, le liechensteniane.
Ah, le liechensteniane. Mi fanno ridere! Ma vogliamo mettere le italiane?
La donna più chic, più raffiné, più remuneré
La donna italiana è la più vezzosa, la più garmidiosa, la più bellosa, la piu' gangarosa.
Io esco con una che ci diamo
'Prego si sdrai, si accomodi, si metta così, si metta cola'. Dopo di lei,sopra di lei, sotto di lei, a lato di lei, di qua di lei. Alzi la gamba, sposti il ginocchio, via il calcagno, giù la coscia, prego dopo di lei'.
Si chiama Luana. È una cosa eccezionale.
Sanno che non mi devono nominare quell'azienda, da nessuna parte.
Niente che riguardi quella persona là, quell'ambiente là, quella situazione là. Alla arga!
Oramai mi basta poco, ma ve la voglio raccontare. Vai banda, vai!
(صحبت)
چيز وحشتناكيه! نميدونم ديگه چيكار كنم،
كجا برم، دنبال چي بگردم، چي بشنوم، چي بو كنم، چي حس كنم.
اه، منو تو قرنطينه گذاشتن، تو پنجمين، تو ششمين، تو هفتمين، تو صدو بيست و سومين.
نميتونم حركت كنم، بچرخم، نميدونم كجا برم،
با يه زن! با يه زن ايتاليايي، كه خوشگلترين زن دنياست.
اونا منو ميخندونن، فرانسويها، استرالياييها، آندورانيها، ليکنستنيايها.
آه، ليکنستنيايها. منو ميخندونن! واقعا ميخواهيم اونا رو با ايتالياييها مقايسه كنيم؟
زنان بسيار شيك، بسيار پاك، بسيار سخاونتمند در دنيا.
زن ايتاليايي خيلي زيباست، خيلي ؟؟؟، خيلي خوشگل و خيلي ؟؟؟ (ببخشيد معني اين لغات رو پيدا نكردم)
من با يكيشون بيرون رفتم كه ...
(شرمنده اين قسمتش هم سانسوريه)
اسمش لواناس. يه چيز استثنائيه.
ميدونن كه نبايد هيچ جايي شراكت منو شرح بدن.
هيچ چيزي كه بگه اون شخص اونجا بوده، اون محيط، اون وضعيت...
حالا كمي برام كافيه، اما ميخام بخونم و ادامه بدم. موزيك ادامه بده!
(CANTATO)
Che bella che è la femmina italiana
vestita, nuda, rossa, mora o bionda.
Iersera sono uscito con Luana
che c'ha un sorriso come la Gioconda.
E ha due monti rosa dentro al reggiseno
e gli occhi color
Insomma il corpo come lo Stivale
e monti, vallate e parco Nazionale.
Eravamo su un bel
fra il profumo della menta
quando lei mi ha sbottonato
sussurrando 'Mi consenta'.
(آواز)
چقدر زنهاي ايتاليايي خوشگلند،
با لباس، بي لباس، مو قرمز، تيره يا بلوند.
ديشب با لوانا بيرون رفتم،
كسي كه لبخندش مثل ژوكونده (لبخند موناليزا).
و...
و چشماني شبيه درياچه تراسيمنو
خلاصه بدني شبيه چكمه (كنايه از ايتاليا)،
و كوهها، دره ها و پاركهاي عمومي.
ما تو يه چمنزار زيبا بوديم،
ميون عطر نعنا،
وقتي ...
زمزمه كرد « اجازه ميدي »
Ciò che sembrava una locomotiva
è diventato un nocciolo d'oliva
e Luana, da italiana, non ci crede
e mi domanda 'Amore che succede?'.
Io mi arrabbio e dico
'Dai, mi domandi cosa c'è?
Ma tu ancora non lo sai
quel che mi succede a me?'
(سانسور کردن چه حالی میده
)
...
لواناي ايتاليايي باورش نميشد،
و ازم پرسيد « عشق من چي شد؟ »
عصباني شدم و گفتم،
« از من ميپرسي چي شده؟،
تو هنوز نميدوني،
چه بلايي سر من اومده؟ »
(PARLATO)
Luana, ma porca della miseriaccia zozza!
Ma sei rimasta l'unica in Italia, nel mondo anzi, a non sapere il germe batterico che mi contrae il corpo. Non mi devi parlare di quella cosa là nel momento culminante dell'attimo suadente.
Te lo dico per l'ultima
(صحبت)
لوانا، لعنتي!
تو تنها كسي تو ايتاليا، حتي تو دنيا هستي كه از ميكربي كه تو بدن منه خبر نداري...
لوانا، واسه آخرين بار بهت ميگم، اما نبايد فراموش كني. من...
(CANTATO)
Quando penso a Berlusconi
mi si sgonfiano i coglioni.
Mi si sgonfiano le palle
non so più dove cercarle.
Quando penso a quel biscione
mi si abbassa la pressione
e l'apparato genitale
c'ha un collasso verticale.
Quando penso a Berlusconi
il testicolo s'ammoscia
mi si appoggia sulla coscia,
mi va tutto alla rovescia.
Il morale mi si sfascia,
non mi scappa più la piscia.
Si sfrantuma la brioscia
mi diventa moscia, moscia.
Si scaloscia la bagascia
ogni cosa mi va giù
e non si rizza più.
Non mi si rizza più.
(آواز)
وقتي به برلسكني فكر ميكنم ...
تو این صفحه میتونید نسخه سانسور نشده رو مشاهده کنید
.

از امشب مسابقات سن رموي 2008 شروع ميشه. براتون ترانه زيباي « دختر دانشجو Studentessa Universitaria » از سيمونه كريستيكي (Simone Cristicchi ) نفر اول سن رموي سال گذشته رو انتخاب كردم. فعلا اين ترانه رو گوش كنيد تا ببينيم امسال چه كسي به عنوان نفر اول انتخاب میشه
.
دريافت ترانه Studentessa Universitaria

Studentessa universitaria,
triste e solitaria nella tua stanzetta umida,
ripassi bene la lezione di filosofia
E la mattina sei già china sulla scrivania
E la sera ti ritrovi a fissare il soffitto,
i soldi per pagare l’affitto te li manda papà.
دختر دانشجو،
غمگين و تنها، در اتاق كوچك نمناك خود،
درسهاي فلسفه را تكرار ميكني،
قبلا در صبح روي ميزت خم شدي،
و در شب به سقف خيره ميشوي،
پدرت براي پرداخت اجاره پول ميفرستد.
Ricordi la corriera che passava lenta,sotto il sole arroventato di Sicilia
I fichi d’India che crescevano disordinati ai bordi delle strade
Lucertole impazzite, le poche case…
Ripensi a quel profumo dolce di paese e pane caldo,
i pomeriggi torridi, la piazza, la domenica,
e il mare sconfinato che si spalancava dal terrazzo della tua camera da letto.
بياد بياور اتوبوسي كه زير آفتاب سوزان سيسيل آهسته ميرود،
درختان انجير هندي كه كنار جاده پراكنده رشد كرده اند.
مارمولكهاي ديوانه، خانه هاي كوچك...
دوباره به بوي شيرين روستا و نان گرم فكر كن،
بعد از ظهر هاي بسيار گرم، ميدان، يكشنبه،
و درياي بيكران كه در برابر ايوان اتاق خوابت گسترده شده.
Ripensi alle salite in bicicletta per raggiungere il cadavere di una capretta,
il tabernacolo della Madonna in cima alla montagna, che emozione!
Tutte le candele accese di un paese in processione, gocce di sudore sulla fronte
Odore di sapone di Marsiglia e di lenzuola fresche per l’estate,
gli occhi neri di una donna ferma sulle scale, gli occhi di tua madre…
دوباره به دوچرخه اي فكر كن كه براي رسيدن به لاشه يك بز ميرود،
پرستشگاه مريم مقدس در بالاي كوهستان، چه جالب است!
همه شمعهاي يك روستاي درحال توسعه روشن است، قطرات عرق روي پيشاني،
بوي صابون مارسيليا و تشكهاي تازه در تابستان،
چشمان سياه زني خیره به روي پله ها، چشمان مادر تو..
….
Studentessa chiusa nella metropolitana, devi scendere, la prossima è la tua fermata!
Sotto braccio libri,fotocopie, appunti sottolineati
ed un libretto dove collezioni i voti degli esami,
questa vita fatta di lezioni e professori assenti,
file chilometriche per fare i documenti,
prendere un bel trenta per sentirsi più felici,
ma soli e senza i tuoi amici…
Carmelo sta a Milano in facoltà di Economia,
Fabiana e Sara Lettere indirizzo Archeologia
Poi c’è Concetta, sta a Perugia e studia da Veterinaria,
Giurisprudenza invece la fa Ilaria e Marco spaccia cocaina
e un giorno lo metteranno dentro,
il tuo ragazzo studia Architettura e adesso passa
i giorni dando il resto dalla cassa di un supermercato in centro…
دختر دانشجو، مانده در مترو، ايستگاه بعدي مال توست، بايد پياده شوي!
زير بازويت، كتابها، فتوكپي ها، ياداشتهاي خط كشيده شده،
و كتابچه اي كه در آن نمرات امتحانت را جمع كرده اي.
اين زندگي از درسها و استادان غايب ساخته شده،
خطوطي بي پايان براي علامت زدن يادداشتها.
گرفتن يك 30 زيبا براي احساس خوشحالي كردن،
اما تنها و بدون دوستانت...
كارملو در دانشكده اقتصاد ميلان است،
فابينا و سارا، دانشكده ادبيات، باستانشناسي،
بعد هم كنچتا، كه در پروجا دامپزشكي ميخواند.
ايلريا حقوق ميخواند و ماركو كوكائين پخش ميكند،
و روزي زير بغلش را خواهند گرفت.
دوست پسرت معماري ميخواند و حالا
روزهايش را در سوپرماركت مركزي تغيير ميدهد...
….
Studentessa universitaria,
sfiori la tua pancia
Dentro c’è una bella novità,
che a primavera nascerà per farti compagnia,
la vita non è dentro un libro di Filosofia
e la sera ti ritrovi a pensare al futuro
e ti sembra più vicina la tua serenità.
دختر دانشجو،
شكمت را لمس ميكني،
در آنجا خبري زيباست،
كه در بهار متولد خواهد شد تا همراه تو باشد.
زندگي درون كتابهاي فلسفه نيست،
و در شب به آينده فكر ميكني،
و آرامشت نزديكتر به نظر ميرسد...
Nona lezione:Ordinare e comperare
153. Uno di quelli, per favore!
154. Ancora uno, per favore!
155. Un caffelatte, per favore!
156. Un espresso, per favore!
157. Desidero una birra, per favore!
158. Una spremuta di limone, per favore!
159. Mi porti la lista delle vivande, per piacere!
160. Mi porti la lista dei vini, per favore!
161. Il conto, per favore!
162. Il servizio è compreso nel prezzo?
163. Ha un catalogo?
164. Ha un prospetto?
165. Ha qualcosa d'altro?
166. Ha qualcosa di più grande?
167. Ha qualcosa di più piccolo?
168. Ha qualcosa di meno costoso?
با تشكر از دوستاني كه به ارائه جدول اظهار علاقه كردن، امروز به سراغ جدول دوم ميريم. متاسفانه جدول هفته قبل رو تنها دو نفر تونستن كامل حل كنن كه بهشون تبريك ميگم. انشالا با گذشت زمان شاهد شركت و برنده شدن، دوستان بيشتري باشيم
.

پاسخ جدول هفته گذشته
|
1- واقعي 2- قهرمان 3- منطقه و سرزمين 4- اروپايي 5- فرض، فرضيه 6- پله كان و نردبان 7- نبرد كردن، رزم و پيكار 8- ارابه 9- نوشته و متن 10- پرواز 11- عزيز 12- عكسبرداري، فتوگرافي |
1- vero 2- eroe 3- territorio 4- europeo 5- ipotesi 6- scala 7- lotta 8- carro 9- testo 10- volo 11- caro 12- fotografia |
اينم جدول شماره 2 براي اين هفته:

1- درب
2- نمايشنامه نويس، كمدي نويس
3- تعيين كردن، معين كردن
4- ابزار
5- پاره، خرده و تكه
6- مبداء، دوره و عصر تاريخي
7- بخش، قسمت، قطعه يدكي
8- صفحه، لايه، برگ
9- فرمانروايي، امپراتوري، شاهنشاهي
10- خاصيت، استعداد، علاقه
11- هدف، نشان

ترانه انتخابي امروز اختصاص داره به Adesso tu، يكي از ترانه هاي قديمي (1997) و معروف اروس راماتزوتي (Eros ramazzotti). ترجمه اش يه كم سخت بود اما اميدوارم قابل قبول شده باشه
.

|
nato ai bordi di periferia e ci sei adesso tu al adesso sai chi è quell’ |
متولد شده در حومه، جاييكه ديگر واگن هاي شهري نميروند. جاييكه هوا دوست داشتني است، و رويا ديدن بسيار ساده تر از، روبرويي با حقيقت است... چه جواناني رفته اند، به دنبال چيزي بيش از آنچه كه داشته اند. شايد به همين جهت مشت گره كرده اند. هيچيك از آنان بازنگشت، و از درون خود را ناراحت ساختند، حتي بيشتر. و آموختم كه آن زندگي، ( به) هيچيك هرگز بيشتر نداد. چقدر نيرو، چقدر پيشرفت، به دست آوردن بدون، بازگشت... و حالا تو اينجايي، تا حسي به روزهاي من بدهي. همه چيز خوب است، از وقتي كه تو هستي، حالا تو. اما فراموش نكرده ام، هيچيك از دوستانم را كه هنوز آنجا هستند و كسي را كه هميشه احساس تنهايي ميكند، در اين سالها، نميداني... نميداني. چقدر دويدن، چقدر رفتن، و پرواز كردن بدون، هرگز رسيدن... و حالا تو هستي در، مركز افكارم، در درون تنفسهايم. آرزوهايم خواهي شد، كه حد و مرزي ندارند. تو كه برايم، از قبل تكيه گاه بودي... حالا ميداني او كيست مردي كه درونم است... متولد شده در حومه، جايي كه تقريبا هيچگاه باز نگشتم. هوايي كه رها كرده بودم، باقي مانده، مانند قطاري كه قبلا رفته. امروز كه تنها تويي، امروز كه هستي... حالا تو. |
Verbo riflessivo
فعل انعكاسي، فعليه كه نتيجه اش به فاعلش برگرده. درست كردنش هم خيلي راحته. e آخر مصدر رو برداريد بجاش si بذارين:
lavare (شستن)
lavarsi (خود را شستن)
فقط توجه كنيد كه از همه افعال نميتونيد، فعل انعكاسي بسازيد.
|
افعال انعكاسي رايج | |
|
توجه كردن بخواب رفتن خود را پوشاندن دراز كشيدن ديپلم گرفتن خوش گذراندن به خود زخم زدن اعتماد داشتن عاشق شدن شرح دادن پوشيدن شانه كردن خود را تميز كردن اصلاح كردن نشستن احساس كردن لباس گرفتن پيچاندن |
Accorgersi Addormentarsi Coprirsi Coricarsi Diplomarsi Divertirsi Ferirsi Fidarsi Innamorarsi Lamentarsi Mettersi Pettinarsi Pulirsi Radersi Sedersi Sentirsi Vestirsi Voltarsi |
براي صرف فعلهاي انعكاسي از ضميرهاي انعكاسي استفاده ميكنيم:
|
Alzarsi (بلند شدن) | |
|
Mi alzo |
Io |
|
Ti alzi |
Tu |
|
Si alza |
lei |
|
|
|
|
Ci alziamo |
Noi |
|
Vi alzate |
Voi |
|
Si alzano |
Loro |
|
|
|
افعال انعكاسي دو جانبه
رومئو و ژوليت، همديگه رو ميبينن، بغل ميكنن، بوس ميكنن و خلاصه عاشق ميشن. همديگه رو ستايش ميكنن و تحسين ميكنن و نهايتا هم ازدواج ميكنن. اما اگه افعال انعكاسي دوجانبه نبودن ما هيچكدوم از ماجراهاي اونا رو نميتونستيم تعريف كنيم. چندتا مثال از اين افعال رو ببينيد:
Si abbracciarono affettuosamente.
عاشقانه همديگه رو بغل كردند
Ci scambiammo alcune informazione.
اطلاعاتي رو باهم رد و بدل كرديم.
Vi scriveste frequentemente, dopo quell'estate.
بعد از اون تابستون، شما اغلب واسه هم چيز مينويسين.
|
افعال انعكاسي دوجانيه رايج | |
|
در آغوش گرفتن هم به هم كمك كردن به هم عشق ورزيدن يكديگر را تحسين كردن يكديگر را بوسيدن يكديگر را شناختن به هم آرامش دادن همديگر را ملاقات كردن عاشق هم شدن به هم توهين كردن مانند هم بودن شناختن يكديگر احترام گذاشتن به هم بازديد كردن از هم سلام گفتن به هم به هم نامه نوشتن باهم ازدواج كردن يكديگر را ديدن ملاقات كردن يكديگر |
Abbracciarsi Aiutarsi Amarsi Ammirarsi Baciarsi Conoscersi Consolarsi Incontrarsi Innamorarsi Insultarsi Piacersi Riconoscersi Rispettarsi Rivedersi Salutarsi Scriversi Sposarsi Vedersi Visitarsi |
Giornale
روزنامه
ناراحت ميشي اگه روزنامه بخونم؟
Donna
زن
زن كودك را ميان بازوانش به آغوش كشيد
Persona
شخص، يك نفر
كسي هست كه دنبالت ميگرده
Lavoro
شغل و كار
اين كار خيلي برام سخته.
Cagionare
باعث، انگيزه، علت
اين تصميم ناراحتيهاي زيادي رو باعث شده
Intorno
اطراف، درباره
او اطراف ساختمان قدم زد.
Momento
لحظه، دم، زمان
لحظه اي درنگ كرد.

براي زنگ استراحت اين دفعه يه ترانه از آنا تتنجلو (Anna Tatangelo) انتخاب كردم كه فكر كنم خانوماي خواننده وبلاگ خوششون بياد
. هر چند ترانه اش قشنگه و مطمئنم كه بقيه هم مي پسندن
. پس باهم ميريم سراغ ترانه «زن بودن» از آنا تتنجلو كه اولين بار تو سن رموي 2006 اجراش كرد.

Con quegli occhi attenti
با آن چشمان دقيق،
come spilli ardenti
مانند تيري سوزان،
mi frughi.
به دنبالم هستي.
Come un lupo attendi
مانند گرگي منتظري،
dentro l'anima discendi
به روحي نفوذ كني،
indaghi sempre più.
و بيشتر آن را كاوش كني.
Ti sembro quasi una farfalla
فكر ميكني مانند پروانه ام،
un giocattolo una palla
يك اسباب بازي، يك توپ،
si da prendere
كه ميتواني آن را بگيري.
Dimmi il tuo amore cosa vale
به من بگو عشقت چقدر ميارزد،
so che mi vedi come il miele
ميدانم مرا همچون عسل ميبيني،
da mangiare tu
كه ميتواني آن را بخوري.
ma ti stai sbagliando sai
اما بدان در اشتباهي،
io non sono una ciliegia,
من يك گيلاس نيستم.
Essere una donna
زن بودن،
non vuol dire riempire solo una minigonna
به معني دامن كوتاه نيست،
non vuol dire credere a chiunque se ti inganna
به معني هركسي كه بتواني بفريبي، نيست.
Essere una donna è di più, di più, di più, di più
زن بودن معني بيشتري دارد، بيشتر، بيشتر...
è sentirsi viva
احساس زنده بودن است،
è la gioia di amare e di sentirsi consolare
لذت عشق ورزيدن و احساس آرامش.
stringere un bambino forte, forte sopra il seno
محكم در آغوش كشيدن يك كودك، محكم روي سينه،
con un vero uomo accanto a me
با مردي واقعي كنار من.
Essere guardata
مراقب بودن،
e a volte anche seguita
حتي گاهي دنباله رو بودن،
mi pesa.
مرا ناراحت ميكند.
Certi complimenti se son rozzi poi ti senti offesa.
بعد از بعضي تعريف و تمجيدها، اگر بي احساس باشند، حس اهانت خواهي داشت.
Ti senti come una farfalla
حس ميكني مانند يك پروانه،
un giocattolo, una palla
يك اسباب بازي، يك توپ،
da prendere.
ميتواني آن را بگيري.
Ma non è amore poco vale
اما اين عشق نيست؛ بي ارزش است.
sentirsi come il miele
حس ميكني مانند عسل،
da mangiare no
ميتواني آن را بخوري، نه.
Ma ti stai sbagliando sai
ميداني در اشتباهي،
sono davvero un'altra cosa.
من واقعا چيزي متفاوتم.
Essere una donna
زن بودن،
non vuol dire riempire solo una minigonna
به معني دامن كوتاه نيست،
non vuol dire credere a chiunque se ti inganna
به معني هركسي كه بتواني بفريبي، نيست.
Essere una donna è di più, di più, di più, di più
زن بودن معني بيشتري دارد، بيشتر، بيشتر..
Io non cerco un'avventura
به دنبال ماجراجويي نيستم،
ma il compagno che vorrei
به دنبال همدمي هستم كه بخواهمش.
che tra un bacio e una risata
كسي كه ميان بوسه و خنده،
mi farà dimenticare
باعث شود فراموش كنم،
i problemi intorno a me
تمام مشكلات اطرافم را.
Essere una donna
زن بودن،
è vuol dire provare dentro veri sentimenti
به معني تجربه احساسات واقعيست،
e frenare il pianto e il dolore che tu senti
و بازدارنده اشك و رنجي كه احساس ميكني.
essere di più, molto di più...
بيشتر بودن، بسيار بيشتر...
|
Ottava lezione: La durata |
Settima lezione: Distanze e misure di lunghezza |
|
141. Quanto dura? 142. Quanto tempo ci vuole? 143. Quanto tempo ci si impiega? 144. Secondi 145. Minuti 146. 147. Giorni 148. Notti 149. Settimane 150. Anni 151. Non molto (tempo) 152. Ciò dura troppo |
128. A che distanza è? 129. Quanto Misura? 130. Da qui a là 131. Centimetro 132. Metro 133. Chilometro 134. Pollice (=2.54cm) 135. Piede (=30.48cm) 136. Miglio (=1609m) 137. Molto lontano 138. Non molto lontano 139. Lungo 140. Corto |
تو اينجا هم ترانه هاي قديمي براتون گذاشتم هم ترانه هاي جديد. با ترانه هاي داغي كه هنوز هيچ جا منتشر نشده چطوريد؟... ![]()
تو جستجويي كه براي متن ترانه هاي شركت داده شده تو مسابقه سن رمو كردم، موفق شدم متن 5-6 تاشونو بدست بيارم، هرچند واسه به دست اوردن فايلهاي صوتيشون شانسي نداشتم. ![]()
بين ترانه هايي كه پيدا كردم، اين ترانه توتو كوتونيو (Toto Cutugno) متن بسيار زيبايي داشت. اگه ريتم موسيقيش هم به قشنگي متنش باشه بعيد نيست كه بتونه مقام خوبي تو مسابقه به دست بياره. البته بهتره قضاوت رو بذاريم واسه هفته بعد كه اين ترانه رو تو فستيوال سن رمو بشنويم.
در ادامه توجه شما رو جلب ميكنم به متن و ترجمه اين ترانه زيبا. اگه شانس شما تو پيدا كردن متن ترانه هاي سن رموي امسال از من بيشتر بود، به منم معرفيش كنيد تا ترجمه قشنگاشو اینجا هم بیارم
.

Un Falco Chiuso In Gabbia
شاهيني اسير در قفس
A volte le parole dette son velenose e maledette
گاهي كلمات گفته شده تلخ و زهر دار هستند،
E sfoghi tutta la tua rabbia sei come un falco chiuso in gabbia
و تو خشم را از خود دور ميكني، مثل شاهيني اسير در قفس هستي.
Il tuo rifugio è la tua stanza e poi rifiuti e neghi l’evidenza
پناهگاه تو اتاقت است و سپس هر مدركي را انكار ميكني،
Di un amore malato di un amore ferito fra di noi
از عشقي بيمار، از عشقي زخم خورده ميان ما.
Due fari spenti nella notte e con l’orgoglio io faccio a botte
دو فانوس خاموش در شب است و من با غرورم ميجنگم.
Ti vedo li fra le sue braccia le stesse smorfie la stessa faccia
تو را در آغوشش ميبينم، با همان ادا و اصول، همان چهره
E nel silenzio muoio dentro ti sto perdendo e sale il mio tormento
تو و نمك زخمم را گم ميكنم، در سكوت از درون ميميرم،
Di un amore tradito di un amore sconfitto
از عشقي بي وفا، از عشقي شكست خورده.
Ci siamo persi tante volte dentro a delle stupide bugie io e te
من و تو همديگر را بارها ميان دروغهاي احمقانه گم كرديم،
Ci siamo amati e odiati per assurde gelosie
به هم عشق ورزيديم و از هم متنفر شديم، بخاطر حسادتهاي پوچ و مضحك.
Fra mille dubbi ma senza un perché
ميان هزاران شك و ترديد بي دليل،
Come eravamo felici e come si stava bene sempre insieme
چقدر خوشحال بوديم و چقدر باهم خوب بوديم.
E i nostri sogni invano mano nella mano
با روياهاي عبثمان دست در دست هم بوديم.
Ma tu adesso con chi sei
اما اكنون چه كسي با توست؟
Ci sto provando a dare un senso
سعي ميكنم دليلي پيدا كنم،
Ma quale senso se poi ci penso
اما فكر ميكنم آخر چه چيزي بود،
Che non ti ho dato mai abbastanza
كه به اندازه كافي به تو نداده بودم،
Invece tu mi hai dato la tua esistenza
در حالي كه تو تمام هستيت را به من داده بودي.
Ma adesso basta vado avanti
اما حالا كافيست، به راهم ادامه ميدهم.
Ma che fatica andare a passi stanchi
اما چه سخت است رفتن با پاهاي خسته،
Di un amore sprecato di un amore sfinito
از عشقي بي وفا، از عشقي شكست خورده
Ci siamo perdonati emozionati dentro un letto caldo io e te
افسوس كه من و تو احساسمان، در بستري گرم را فراموش كرده ايم.
Ho scritto tante volte dentro a mille rose rosse
ميان هزاران گل سرخ بارها نوشته ام،
"Sei la mia vita e fai parte di me"
" تو زندگي من و پاره تن مني"
Come eravamo felici e come si stava bene sempre insieme
چقدر خوشحال بوديم و چقدرهميشه باهم خوب بوديم.
E i nostri sogni invano mano nella mano
با روياهاي عبثمان دست در دست هم بوديم.
Ma tu adesso non ci sei
اما تو حالا رفته اي.
Ci siamo persi tante volte dentro a delle stupide bugie io e te
من و تو همديگر را بارها ميان دروغهاي احمقانه گم كرديم،
Ci siamo amati e odiati per assurde gelosie
به هم عشق ورزيديم و از هم متنفر شديم، بخاطر حسادتهاي پوچ و مضحك.
Fra mille dubbi ma senza un perché
ميان هزاران شك و ترديد بي دليل،
Come eravamo felici e come si stava bene sempre insieme
چقدر خوشحال بوديم و چقدر باهم خوب بوديم.
E i nostri sogni invano mano nella mano
با روياهاي عبثمان دست در دست هم بوديم.
Ma tu adesso non ci sei…
اما تو حالا رفته اي...